۰۶ آذر ۱۴۰۳ ۲۵ جمادی الاول ۱۴۴۶ - ۵۶ : ۰۸
عقیق:وقف در سخن و سیره امام حسین(ع) نمود خاصی داشته است. در حدیثی
آمده است : امام حسین(ع) زمین و اشیایی را که ارث برده بود پیش
از این که تحویل بگیرد، وقف کرد.
همچنین در روایتی آمده است : هنگامی
که به امام حسین(ع) خبر دادند «عبدالله بن عامر» - از کارگزاران بنی امیه -
چنین و چنان وقف کرده و عده زیادی برده آزاد کرده است، فرمود: «مَثَل
عبدالله بن عامر همانند کسی است که از حاجیان و راهیان خانه ی خدا سرقت
کرده و سپس اموال دزدی را صدقه می دهد .» آنگاه افزود: إِنَّمَا
الصَّدَقَةُ الطَّیِّبَةُ صَدَقَةُ مَنْ عَرِقَ فِیهَا جَبِینُهُ وَ
اغْبَرَّ فِیهَا وَجْهُهُ وقف ی پاکیزه، وقفی کسی است که در راه کسب آن
پیشانی اش عرق کرده و صورتش غبارآلود شده است .» وقتی از امام صادق علیه
السلام سؤال شد: «منظور حضرت سید الشهداء(ع) چه کسی بوده است؟»
فرمود: «علی بن ابی طالب(ع) .» (1)
یکی از معاصران امام حسین(ع) حسن بَصْری است که به عنوان متکلم ، مفسر ، محدّث ، واعظ ، فقیه و یکی
از هشت زاهد معروف قرن اول و دوم شناخته می شود.
سید مرتضی علمالهدی
نیز از حسن به نیکی یاد کرده و او را کثیرالعلم، بلیغالمواعظ، اسوه ،
پیشوا و یکی از متقدمان دانسته که از تصریح به عدل خدا پروا نمینمود(2)
نقل
است که حسن چنان به اهلبیت علیهمالسلام دلبستگی داشت که با شنیدن خبر
شهادت امام حسین(ع)، بهشدت گریست و سپس گفت : «خدا خوار کند امتی
را که فرزند پیامبرش را کشت».(3)
حسن بصری جریانی را از موضع امام حسین(ع) نسبت به وقف نقل می کند. او می گوید: حسین بن على، سرورى زاهد،
پاکدامن، نیکوکار، خیرخواه و خوش اخلاق بود. امام(ع)، روزى با
اطرافیان خود به باغش رفت. در این باغ غلامى کار مى کرد که نامش صافى بود.
چون حضرت(ع) به باغ نزدیک شد، غلام را دید که نشسته نان مى خورد.
حسین(ع) بدو نگریست و زیر درخت خرمایى که او را مى پوشاند و غلام
نمى توانست حضرت(ع) را ببیند نشست. غلام، یک گرده نان را بر مى
داشت و نصف آن را به طرف سگش مى انداخت و نیم دیگر را خود مى خورْد. حسین(ع) از این کار غلام در شگفت شد. غلام چون از خوردن آسوده گشت گفت:
سپاس خداوند جهانیان را، خدایا من و سرورم را بیامرز و به او برکت بده،
چنان که به پدر و مادر او برکت دادى، به رحمت خودت اى ارحم الراحمین.
در
این هنگام حسین(ع) برخاست و گفت: اى صافى! غلام وحشت زده برخاست و
گفت: سرورم و سرور همه مؤمنان! من شما را ندیدم، مرا ببخش. حسین(ع) گفت: مرا حلال کن اى صافى، زیرا من بدون اجازه تو به باغت وارد شدم.
صافى گفت. به سبب فضیلت و کرم و سرورى خودت چنین سخنى را مى گویى سرورم.
حسین(ع) فرمود: دیدم که نیمى از گرده نان را به سگت مى دهى و نیم
دیگر آن را، خود مى خورى، این کار چه معنا دارد؟ غلام گفت: هنگامى که من
نان مى خوردم، این سگ به من مى نگریست، سرورم! من از نگاه او شرم کردم، آخر
این هم سگ توست که باغت را در برابر دشمنان حفظ مى کند. من برده توام و
این سگ توست و هر دو با هم، رزق از تو رسیده را خوردیم.
حسین(ع) گریست و فرمود: تو در راه خدا آزادى و با طیب خاطر به تو دو هزار
دینار مى بخشم. غلام گفت: اگر مرا آزاد مى کنى من باز هم مى خواهم عهده دار
باغ تو باشم. حسین(ع) فرمود: مرد هرگاه سخنى بر زبان مى آورد،
شایسته است که آن را با عمل خود تأیید کند، من گفتم: بدون اجازه تو به باغت
وارد شدم و سخن خود را تأیید کردم و باغ را با هر آن چه در آن است به تو
بخشیدم، ولى این گروه از اطرافیان من آمده اند تا میوه و خرما بخورند، آنها
را به خاطر من، میهمان خود بدار و ارجشان نه که خداوند در روز رستاخیز بر
تو ارج نهد و به سبب خوش اخلاقى و ادبت به تو برکت دهد. غلام گفت: اگر تو
باغت را به من بخشیدى، من هم آن را وقف اطرافیان و شیعیان تو مى کنم. حسن
[بصرى ]مى گوید: بر مؤمن شایسته است که همچون نوه پیامبر خدا باشد. (4)
پی نوشت ها:
1. مستدرک الوسائل، محدث نورى، موسسه آل بیت، قم، 1408ق. ج 7 ، ص 244
2. علیبن حسین علمالهدی، امالی المرتضی: غررالفوائد ، ج1، ص161
3. سلیمانبن ابراهیم قندوزی، ینابیعالمَودَّةِ لِذَویِ القُربی، ج3، ص48
4. اهل بیت (ع) در قرآن و حدیث ج1، حدیث691
منبع:قدس
211008