عقیق: هرچند قبل از رفتنت هم عده ای خواب رفتنت را دیده بودند و عده ای نگران بعد از رفتنت بودند ولی رفتنت طوفانی به پاکرد که ما را یارای مقاومت نبود... ما را یارای مقاومت نیست... و تنها امیدمان این است که 'تو'، 'ما' را به 'خداوند متعال و غفور و رحیم' سپرده ای.
اما از آن چهارشنبه غمبار داستان عوض شده بود... . من نباید وصله ی ناجور باشم. نباید لکه ننگ باشم. من اگر تو را دوست دارم باید آنی باشم که تو دوست داری.
در همان دو سه روز اول یکی در خیابان جلویم را گرفت. اصلا چهره اش برایم آشنا نبود. تسلیت می گفت و همدردی می کرد.چند روز بعد ایمیل تسلیتی دریافت کردم. روزهای بعد هم همینطور. یکی دو تا از دوستان از خارج از کشور همدردی می کردند. یکی زنگ می زد. یکی چت می کرد.و بر حیرت من افزوده می شد...
چند روز قبل یکی از طلبه های مدرسه آیت الله مجتهدی که از قضا در کلاسی با هم هستیم و دو سه جلسه ای بیشتر از آن کلاس نمی گذرد گفت: ببخشید شما از بستگان حاج آقا مجتبی هستید؟ هاج و واج مانده بودم. انگشت بر دهان ... . چه باید می کردم؟ چه باید بکنم؟
جمعه صبح همسرم رفته بود روضه. روضه ای بود که روزهای قبل با هم می رفتیم. این هفته من مانده بودم و همسرم رفته بود. برگشت. گفت فلانی را یادت می آید که فلان روز من با او مشغول صحبت شده بودم؟ امروز می گفت:'من نمی دانستم همسر شما جلسات حاج آقا مجتبی می رود. وقتی متوجه شدم که جلسات ایشان را می رفته، فهمیدم چرا همسر شما ...' (و شروع کرده بود به بیان ثناء جمیلی که من اهلش نیستم).
منبع: خبر آنلاین
211009
محمد غلوم مداح بحرینی در گفت و گو با عقیق:
عباس موزون در گفتگو با عقیق:
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: