حجتالاسلاممؤمنی مطرح کرد:
حامد شاکرنژاد:
عقیق:چون کودک را دید با حالی منقلب پرسید: «نامت چیست؟» و آنگاه که شنید «محمد پسر علی بن الحسین» با اشتیاقی مضاعف گفت: «جانم فدایت باد! تو همان باقر هستی... سرورم رسول خدا بشارتم داد که زنده میمانم و شما را ملاقات میکنم. او به من فرمود هر وقت باقر را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان.»
هر چند این دو ماجرا از او شهرت فراوان یافته است، اما جابر بن عبدالله انصاری طوماری از افتخارات را در کارنامه زندگی خود دارد.[1] محبت و ارادت به اهل بیت رسول خدا(ع)، معرفی و تبلیغ خاندان عصمت و طهارت در اوج دوران خفقان بنیامیه و دشمن شناسی و معرفی خط انحراف از جمله افتخارات این صحابی بزرگ رسول الله(ص) است.
در تحلیل رفتار جابر توجه به یک نکته اساسی بسیار اهمیت دارد. جایگاه رفیع جابر در بین مردم، باعث میشود کوچکترین حرکت او نیز مورد توجه قرار گیرد. او جزو 75 نفری از اهل مدینه است که در عقبه دوم با رسول خدا(ص) پیمان فداکاری و جان نثاری بستند.[2] پدر جابر، عبدالله که از بزرگان و کهنسالان مدینه بود جزو یاران فداکار رسول خدا(ص) است که در جنگ احد شهید گردید و آیه معروف «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» در شأنش نازل گردید. جابر در 19 غزوه[3] از 27 غزوه رسول خدا(ص) شرکت کرد. او از اصحاب بدر است. در صلح حدیبیه نیز حاضر بوده است. او تا زمان امام باقر (ع) زنده بود و آخرین صحابی رسول الله(ص) بود که دار فانی را وداع گفت. جایگاه بلند اصحاب رسول خدا(ص) و خصوصاً اصحاب بدر، سن بالای جابر در اواخر عمر و روایات فراوانی که از رسول الله(ص) برای مردم نقل میکرد، همگی جایگاهی ویژه از او ساخته بود که جهت گیریهایش در مسائل سیاسی روز را با اهمیت میکرد.
محبت جابر بن عبدالله به امام علی بن ابی طالب و فرزندان او(ع) داستانهای فراوانی دارد. امام سجاد(ع) میفرماید: «روزی پشت سر پدر و عمویم (امام حسین و امام حسن(ع) در حرکت بودم. در بین راه جابر و انس بن مالک و گروهی از قریش و انصار به ما رسیدند. همین که جابر ما را دید خود را به دست و پای پدر و عمویم انداخت و بر آنها بوسه زد. کسی از قریش به جابر اعتراض کرد که با آن سن زیاد و سابقه درخشانِ همراهی رسول الله(ص) و شرکت در جنگ بدر، چرا در برابر اینان چنین خود را کوچک میکند. جابر در پاسخ به او گفت: «ای برادر قریشی اگر آنچه من در فضیلت این دو میدانم میدانستی، زیر پای آنان را بوسه میزدی.»
امام صادق(ع) فرمودند: «جابر آخرین بازمانده از اصحاب رسول الله(ص) بود. او کسی بود که از همه چیز بریده بود و به سوی ما آمده بود.[4] این امام بزرگوار در جایی دیگر میفرماید: آنگاه که آیه مودت[5] نازل شد پیامبر(ص) به مسجد رفت و به مردم فرمود: «خداوند برای من بر شما تکلیفی واجب کرده است آیا آن را ادا میکنید؟» اما کسی جوابی نداد. روز دوم نیز همینطور گذشت. روز سوم که کسی جواب پیامبر(ص) را نداد حضرت فرمود: «آنچه واجب شده است طلا و نقره دادن نیست». مردم گفتند پس چیست؟ حضرت آیه را خواند: «بگو هیچ اجری برای رسالت از شما نمیخواهم مگر دوست داشتن اهل بیتم». مردم گفتند اگر این است بله ادایش میکنیم. امام صادق(ع) سپس قسم یاد میکند که کسی به آن پیمان وفا نکرد مگر هفت نفر و یکی از آن هفت نفر را جابر میشمارد.[6]
گویا جابر معرفی و تبلیغ حقانیت امام علی و اهل بیت(ع) و جایگاه رفیعشان را - در شرایطی که نقل حدیث از پیامبر(ص) ممنوع بود و در سرزمین اسلامی دشنام به امام علی(ع) و قتل دوستانش کار رایج حاکمان بود- از وظایف خود می دانست. جابر بن یزید جعفی که در زمان امام سجاد(ع) (اوج دوران خفقان و سختگیری بر آل رسول و محبان آنان) و امام باقر(ع) بوده است میگوید جابر بن عبدالله این حدیث را برایم نقل کرد:
«پس از نزول آیه اولو الامر[7] از رسول خدا(ص) پرسیدم: منظور از اولی الامر چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمود: "آنان جانشینان منند که بعد از من رهبر مسلمانانند. نخستین آنها علی بن ابی طالب سپس فرزندش حسن سپس فرزند دیگرش حسین سپس..."». پیامبر(ص) در این حدیث همگی دوازده امام را نام برده، به غیبت حضرت حجت نیز اشاره میکند.[8]
ماجرای غدیر اساسیترین ماجرا در موضوع اثبات ولایت بلافصل امام علی بن ابی طالب(ع) است. جابر از کسانی است که این ماجرا را بارها نقل کرده است. یکی از این احادیث داستان عجیب کتمان غدیر است. جابر برای مردم نقل میکند که روزی امام علی(ع) برای ما که جمعیت بسیاری بودیم سخن میگفت. در این بین به ماجرای غدیر و فرمایش رسول خدا(ص) رسید که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه». حضرت در این لحظه رو به انس بن مالک، براء بن عازب، اشعث بن قیس و خالد بن یزید (از اصحاب پیامبر(ص) که در جمع بودند کرد. سپس به انس فرمود: «اگر از رسول الله این جمله را در مورد من شنیده ای برخیز و گواهی ده. اگر گواهی ندهی خدا تو را مبتلا به پیسی کند و لکه آن به قدری بزرگ شود که عمامهات نمیتواند آن را بپوشاند». آنگاه به اشعث فرمود: «اگر این کلام پیامبر را شنیده ای و اکنون گواهی ندهی خدا در اواخر عمرت دو چشمت را کور کند.» بعد از اشعث نوبت خالد رسید که امام به او هشدار داد اگر این حقیقت را کتمان کند خداوند او را به مرگ جاهلیت بمیراند. حضرت به براء نیز فرمود در صورتی که از گواهی به آنچه خود دیده و شنیده سر بتابد، در جایی بمیرد که از آنجا به مدینه کوچ کرده است. (توفیق مردن در مدینه را نداشته باشد). جابر میگوید این چهار نفر حدیث پیامبر(ص) را کتمان کردند و به خدا سوگند پس از مدتی همگی به آنچه امام علی(ع) گفته بود گرفتار شدند.[9]
علاوه بر نقل حدیث غدیر، حدیث مباهله، حدیث منزلت،[10] حدیث سدّ ابواب،[11] حدیث ردّ شمس،[12] حدیث مدینه علم[13] و دهها حدیث دیگر روایاتی است که جابر در بیان فضیلت خاندان رسول خدا(ع) نقل شده است.
جابر علاوه بر تلاش برای بیان فضایل اهل بیت(ع)، در تبیین نقطه مقابل، یعنی دشمنان و منحرفان نیز تلاش میکرد. کاری که به مراتب از فعالیت اول خطرناکتر بود. از جابر پرسیدند نظرت در مورد کسانی که دشمن امام علی(ع) هستند چیست. جابر گفت: «کسی با علی دشمنی نمیکند مگر آنکه کافر است و کسی [با عیب جویی] مقام او را پایین نمیآورد جز آنکه منافق است»[14]
جابر حدیثی دیگر از رسول الله(ص) نقل میکند که در معرفی خط انحراف روشنگر است: در محضر رسول خدا بودم که به کعب فرمود: «کعب! تو را به پناه خدا میسپارم از رهبری مردمان ابله» کعب منظور پیامبر(ص) از رهبری ابلهان را پرسید و حضرت جواب داد: «آنان که پس از من میآیند و در خط هدایتم نیستند، سنتهای مرا پیروی نمیکنند. بدانید هر که آنان را در دروغشان تصدیق کرده، در ظلمشان یاری کند از من نیست و هرگز در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد نشود...»[15]
تلاش فراوان صحابی با فضیلت حضرت رسول(ص)، جابر بن عبد الله انصاری در آشکار کردن علاقه و دلبستگی خود به خاندان پیامبر علیهمالسلام و نقل احادیث فراوان در فضیلت امیر المۆمنین(ع) و فرزندان او همگی تلاشی بود برای استفاده از جایگاه اجتماعی خود در راه معرفی، تایید و تثبیت صراط مستقیم الهی که همان پیروی از ائمه معصومین(ع) است. این مرد بزرگ پس از حدود 100 سال عمر و مبارزه در راه اسلام راستین،[16] در حدود سال 98 هجری قمری دار فانی را وداع گفت.[17] روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
پی نوشت ها:
[1] - نوشته زیر از کتاب «زندگی پر افتخار جابر بن عبد الله انصاری، پاسدار حکومت صالحان» نوشته استاد محمد محمدی اشتهاردی بهره برده است. برای اطلاع بیشتر از جایگاه بلند جابر به این کتاب رجوع کنید.
[2] - در ماه ذیالحجه سال 12 بعثت در حالی که اهل مکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و پیروانش بسیار سخت گرفته بودند، 75 نفر از اهالی مدینه به طور مخفیانه به خانه عبدالمطلب آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بستند تا از ایشان و یارانشان در برابر کفار حفاظت کنند. این افراد از پیامبر صلی الله علیه و آله برای هجرت به مدینه دعوت کردند. از آنجا که این پیمان در پی پیمان عقبه اول (پیمانی مشابه که سال قبل در عقبه گردنه ای در سرزمین منا بین رسول خدا و 12 نفر از اهالی مدینه بسته شده بود) صورت گرفت و خانه عبدالمطلب نزدیک همان عقبه بود، در تاریخ به عقبه دوم مشهور گشت. در عقبه دوم عبدالله پدر جابر و خود جابر حضور داشتند.
[3] - نبردهایی که خود رسول الله صلی الله علیه و آله در آنها شرکت داشته را غزوه میگویند.
[4] - کافی، ج 1، ص 469.
[5] - شوری/23: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»
[6] - الاختصاص، ص 63.
[7] - نساء، 59: «یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منكم»
[8] - کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 253.
[9] - برای اطلاع کامل از حدیث جابر و عاقبت این افراد ر. ک: خصال، ج 1، ص 219 و بحارالانوار، ج 31، ص 446 و زندگی پر افتخار جابر بن عبدالله انصاری، ص 98 و 99.
[10] - بحارالانوار، ج 37، ص 260.
[11] - بشارة المصطفی، ج 2، ص 265.
[12] - بحارالانوار، ج 41، ص 171.
[13] - امالی مفید، ص 77.
[14] - بحارالانوار، ج 22، ص 92.
[15] - زندگی پر افتخار جابر بن عبدالله انصاری، ص 45 و 46.
[16] - شروع این مبارزه در سال 12 هجری قمری با شرکت جابر در پیمان عقبه دوم است. جابر در این زمان در سنین نوجوانی یا جوانی است.
[17] - در مورد سال وفات جابر اختلاف است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: زندگی پر افتخار جابر بن عبدالله انصاری، ص 269 و 270.
منبع:تبیان