پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۵:۵۳

۱۴۰۵/۰۶/۲۵

روایت شاگرد آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ویژگی‌های استادی که رهبر شد

حضرت آقا همانطور که تحقیقم را تحویلم می‌دادند، گفتند: «خوب نبود.» و بلافاصله ادامه دادند: «خیلی خوب بود.» ایشان می‌توانستند از همان اول بگویند خوب بود، آفرین. اما با آن بیان خاص، باعث شدند تشویق‌شان در ذهن من حک شود. یاد یکی از آخرین جملات ماندگار امام شهید افتادم که فرمودند: «البته ناو، وسیله خطرناکی است اما خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که ناو را به قعر دریا می‌فرستد»...
کد خبر : ۱۳۷۶۱۶

عقیق:  مریم شریفی؛ درمجموع 6 سال در جلسات درس آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای حضور داشته اما به اندازه یک عمر، نکته و درس از آن محفل پربرکت برای گفتن دارد؛ از استادی که آقازاده بود اما انتخابش، سادگی و گمنامی بود. از عالمی که دغدغه‌اش، رشد دادن طلبه‌ها به‌عنوان نیروهای باسواد و انقلابی نظام اسلامی بود و در این مسیر، شریک سختی‌ها و زحمات شاگردانش می‌شد. از روحانی عارف‌مسلکی که اسیر تفاخرات موهوم نشد و وقار و متانتش، برگ زرینی در دفتر معنوی اساتید حوزه علمیه رقم زد... حجت‌الاسلام دکتر «محمدجواد قاسمی»، روایت‌ها دارد از آن هم‌نشینی‌های روشن که از یک جمع 20 نفری در حجره‌ای محقر در مدرسه فیضیه شروع شد و به محفل بزرگ 400 نفری در حسینیه امام رسید.اگر مشتاقید از زاویه‌ای نزدیک‌تر با رهبر انقلاب آشنا شوید، با گفت‌و‌گوی ما با حجت‌الاسلام قاسمی، شاگرد ایشان همراه باشید.

*قبل از هر چیز، از شروع آشنایی‌تان با رهبر معظم انقلاب بگویید. از چه زمانی به‌عنوان شاگرد در جلسات درس ایشان شرکت کردید؟- من از سال 84 برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه، از استان فارس به قم آمدم اما شروع دوران شاگردی‌ام در محضر آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای به سال تحصیلی 87-86 برمی‌گردد. البته ایشان از چند سال قبل همراه تحصیل در حوزه، تدریس را هم برای حلقه محدودی از شاگردان شروع کرده بودند. آن سال حضرت آقا در یکی از حجره‌های پایین مدرسه فیضیه قم، به ما درس «مکاسب» تدریس می‌کردند؛ درسی که طلاب بین سال‌های هفتم تا دهم می‌خوانند.
خوب یادم است که حضرت آقا معمولا از درِ سمت میدان آستانه حرم تشریف می‌آوردند. یک محافظ هم به صورت تقریبا نامحسوس همراهشان بود. یعنی با یک فاصله‌ای از ایشان حرکت می‌کرد که خیلی جلوه نمی‌کرد که کسی به‌عنوان محافظ دارد همراه ایشان می‌آید. درواقع حضرت آقا، خیلی عادی مثل سایر افراد، در فضاهای عمومی تردد می‌کردند. در حوزه هم اینطور نبود که برای ایشان، جایگاه یا امکانات ویژه‌‎ای در نظر گرفته شود. آن موقع شاید خیلی‌ها در حوزه اصلا ایشان را نمی‌شناختند. اتفاقا خود حاج آقا هم بعدها از آن دوران به نیکی یاد می‌کردند.
مثلا آن سال‌ها حضرت آقا با سهولت بیشتری می‌توانستند برای زیارت به حرم حضرت معصومه(س) بیایند. من هم یک بار ایشان را در کنار ضریح دیده بودم. آن موقع، از آن جهت که خیلی‌ها ایشان را نمی‌شناختند، راحت گوشه‌ای می‌ایستادند و زیارتنامه می‌خواندند. بعضی‌ها هم که می‌شناختند، برای رعایت ادب یا مراعات مسائل امنیتی، به روی خودشان نمی‌آوردند که در میان جمعیت حساسیت ایجاد نشود. ولی خب، سال‌های بعد که چهره ایشان شناخته‌تر شد و مردم به ایشان لطف داشتند، دیگر به این راحتی نمی‌توانستند تردد کنند.
به هر صورت، حدود یک سال در کلاس درس مکاسب آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای شرکت کردم و بعد از وقفه‌ای دو ساله، دوباره شاگرد ایشان شدم؛ این بار برای درس «خارج فقه»(درسی که طلبه‌ها از سال یازدهم به بعد می‌خوانند) و همینطور درس «اصول». البته جلسات درس خارج فقه حضرت آقا به طور رسمی از سال ۸۸ شروع شده بود اما من از سال 89 در این جلسات شرکت کردم. یکی از علت‌های این تاخیر، این بود که درباره کلاس‌های حضرت آقا، اطلاع‌رسانی عمومی وجود نداشت...
روایت شاگرد آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ویژگی‌های استادی که رهبر شد
*(حجت‌الاسلام دکتر «محمدجواد قاسمی»، شاگرد رهبر معظم انقلاب در حوزه علمیه)
 
*پس طلبه‌ها از چه طریقی از برپایی کلاس‌های درس ایشان باخبر می‌شدند؟ اساساً انتخاب دروس و اساتید در حوزه علمیه به چه ترتیبی انجام می‌شود؟- روال عادی‌اش این است که برنامه درسی اساتید در سامانه و در تابلو اعلانات اطلاع‌رسانی می‌شود و طلاب با توجه به سابقه علمی، شیوه تدریس، خوش‌بیانی، و خوش‌اخلاقی اساتید بزرگوار و همین‌طور با توجه به زمان برگزاری جلسات درس، کلاس‌های موردنظرشان را انتخاب می‌کنند. اما درباره جلسات درس حضرت آقا اینطور نبود و برنامه تدریس‌شان یا به جهات امنیتی یا به جهات اخلاقی، در سامانه و تابلوی اعلانات نمی‌آمد. بنابراین در آن شرایط، خود طلبه‌ها، واسطه اطلاع‌رسانی کلاس‌های ایشان می‌شدند. به ‌این ‌ترتیب که برنامه جلسات درس حضرت آقا بین طلبه‌ها دهان به دهان می‌گشت و علاقه‌مندان یکی‌یکی به آن حلقه درس اضافه می‌شدند.
سال 89 که من سر کلاس خارج فقه ایشان رفتم، حدود 20 تا 30 نفر در آن جلسه شرکت می‌کردند. جلسات در دفتر رهبری در قم برگزار می‌شد. کل فضای جلسه، دو اتاق تو در تو بود که حضرت آقا در گوشه‌ای از آن می‌نشستند و طلبه‌ها دور ایشان حلقه می‌زدند. کلاس‌ها که در روزهای شنبه، یکشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه برگزار می‌شد، اوایل در ساعت 9 تا 11 برنامه‌ریزی شده بود اما بعد از مدتی، استاد تصمیم گرفتند کلاس را به ساعت 8 تا 10 منتقل کنند. این تغییر ساعت هم به دلیل مزیتی بود که برای ما طلبه‌ها داشت وگرنه برای ایشان فقط زحمت و اذیت بود.
*چطور؟ چرا برای شما مزیت و برای ایشان زحمت بود؟- خب ایشان هر روز از تهران تشریف می‌آوردند قم و بعد از پایان جلسه درس، دوباره برمی‌گشتند. تصور کنید وقتی قرار باشد شما ساعت 8 در قم سر کلاس باشید، با توجه به مسیر 2، 3 ساعته، باید بلافاصله بعد از نماز صبح از تهران راه بیفتید. حتی شاید لازم باشد نماز را در مسیر بخوانید. با این حال، این زحمتی بود که ایشان تقریباً از سال 88 به جان خریدند.حدس ما این بود که حضرت آقا متوجه شده بودند این زمان‌بندی برای طلبه‌ها بهتر است. واقعا هم برای ما، طلبه‌هایی که در قم ساکن بودیم، این یک مزیت بود چون اول صبح به‌ویژه نیمه دوم سال که آفتاب دیرتر طلوع می‌کند، با روشن شدن هوا از خانه بیرون می‌آمدیم و در خلوتی شهر، راحت ساعت 7 و نیم، یک ربع به 8 به محدوده حرم می‌رسیدیم که دفتر رهبری آنجا بود و منتظر شروع کلاس می‌شدیم. اما وقتی کلاس در ساعت 9 برگزار می‌شد، همین یک ساعت تاخیر، باعث می‌شد به شلوغی صبح بخوریم و گرفتار شویم. علاوه‌بر‌این، زمان‌بندی جدید کمک می‌کرد برنامه روزانه طلبه‌ها هم منسجم‌تر شود. وقتی کلاس ساعت 10 تمام می‌شد، طلبه‌ها دو ساعت تا اذان ظهر وقت داشتند برای مباحثه و مطالعه. حتی می‌توانستند به کلاس دیگری بروند. مجموع این موارد باعث شد حضرت آقا برای راحتی طلبه‌ها، ساعت کلاس را تغییر بدهند.
*از حال و هوای جلسات درس حضرت آقا برایمان بگویید؟ سبک تدریس ایشان به چه صورت بود؟- مردم، خاطرات و تصاویر امام شهید را در ذهن دارند و یادشان هست که موقع سخنرانی‌ها، همیشه چند برگ کاغذ دست آقا بود. یعنی با تمام تسلطی که بر مسائل داشتند، ولی نکات را روی کاغذ می‌نوشتند و در هنگام سخنرانی به یادداشت‌هایشان نگاه می‌کردند. آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای هم، تدریسشان همیشه از روی متن بود. برای مثال در جلسه درس مکاسب، قبل از اینکه متن را از روی کتاب برای شاگردان توضیح بدهند که شیخ انصاری(مؤلف کتاب مکاسب) اینجا می‌خواهد چه بگوید، خودشان در حدود نیم ساعت از روی آن یادداشت‌هایی که داشتند، مطالب را برای طلبه‌ها توضیح می‌دادند و بعد دربخش دوم جلسه، از روی کتاب شیخ، مبحث موردنظر رامی‌خواندند و شرح می‌دادند که دوستان با متن کتاب هم آشنا شوند. ویژگی دیگر تدریس حضرت آقا، نوآوری ایشان در بحث‌های علمی بود. حاج آقا هیچ‌وقت مقلدانه بحث نمی‌کردند. به همین خاطر ما هر جلسه که سر کلاس می‌رفتیم، منتظر بودیم ایشان چند تا مطلب جدید و نوآورانه‌ ارائه بدهند. اما ورای این نکات تخصصی، یک ویژگی مهم و برجسته حضرت آقا، وقار و متانت ایشان در حیطه تدریس بود.
*منظور از وقار و متانت در تدریس دقیقا یعنی چه؟ اگر مصداقی در این زمینه در ذهن دارید، لطفا بفرمایید. - منظور از بحث وقار و متانت حضرت آقا این است که برای همه آشکار شده بود که ایشان هیچ تعلق خاطری به نسبت‌های خانوادگی و نسبت‌های استاد و شاگردی نداشتند. در جامعه می‌بینیم بعضی‌ها به طور کلی موجودیت‌شان با همین نسبت‌ها تعریف می‌شود؛ من مثلاً بچه فلانی هستم. من برادر فلانی هستم. من شاگرد فلانی هستم و... اما در شخصیت حضرت آقا اصلاً چنین موضوعی بروز و ظهور نداشت. اجازه بدهید یک مثال برایتان بزنم. خب حضرت آقا، غیر از اینکه پسر امام شهید بودند، شاگرد آیت‌الله وحید خراسانی هم بودند و سالیان متمادی در جلسات درس ایشان شرکت می‌کردند. اما هیچ‌وقت شاگرد رسمی آیت‌الله مکارم شیرازی نبودند. با این حال، خوب یادم است که در جلسه درس اصول، به کتابی که آیت‌الله مکارم در اصول دارند به نام « انوار الأصول» استناد و از عظمت علمی آیت‌الله مکارم تجلیل می‌کردند.
آفتی که ممکن است در روحانیت شکل بگیرد، این است که بعضی‌ها ممکن است دچار توهماتی بشوند. مثلاً اینکه چون من پسر فلانی هستم ،دیگر از فلانی یاد نمی‌کنم. چون من شاگرد فلانی هستم، دیگر از بقیه اساتید یاد نمی‌کنم. اما این مسائل اصلا در حضرت آقا وجود نداشت و ما دیدیم که از شخصیتی مثل آیت‌الله مکارم شیرازی که یک وزنه مهم و یک پشتوانه علمی برای نظام هستند، تجلیل می‌کردند؛ یک تجلیل علمی و عالمانه. بدون اینکه نسبتی با ایشان داشته باشند یا شاگردشان باشند. بنابراین بعد از سال‌ها این در ذهن من، حک‌شده باقی مانده که حضرت آقا در کسوت استادی، خیلی باوقار رفتار می‌کردند. وقار هم، ریشه در پختگی دارد دیگر. یعنی وقتی انسان به لحاظ علمی و شخصیتی به پختگی و کمال می‌رسد، دیگر نیازی ندارد به چیزهای موهوم توجه و تکیه کند.
تعداد بازدید : 13
کد ویدیو
*(برشی کوتاه از یکی از جلسات درس آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای)
 
*خب، حالا کنجکاوم بدانم از آن طرف، قضیه به چه صورت بود. یعنی اصولا چقدر برای طلبه‌ها جذابیت داشت که سر جلسه درس استادی حاضر می‌شوند که فرزند رهبر انقلاب است؟ برای خود شما، این موضوع خیلی تعیین‌کننده بود؟ - بدون شک، کلیت ماجرا جذابیت دارد. برای خود من هم آن روز اول که می‌خواستم بروم سر درس ایشان، این جاذبه وجود داشت که بروم ببینم پسربزرگوار رهبر معظم انقلاب، به لحاظ ظاهری چگونه هستند، چه شخصیتی دارند، شیوه تدریس و بیان‎‌شان چطور است و... بنابراین به طور پیش‌فرض، اینکه ایشان فرزند رهبر بودند، برای همه جاذبه داشت اما مسئله این است که این جاذبه، چقدر کشش دارد؟ چقدر می‌تواند پایدار باشد؟ شاید یک طلبه برای مدت دو سه ماه می‌توانست به اشتیاق این جاذبه سر کلاس درس برود اما مسائلی وجود داشت که مانع می‌شد این فضا ادامه پیدا کند. اول اینکه حضرت آقا خودشان محیط درس را به این سمت نمی‌بردند. یعنی فضای درس ایشان فضایی نبود که حالا مثلاً یک خاطره‌ای از آقای شهید بگویند و تعریف کنند که آقا کجا رفتند و چه گفتند و... اصلا در کلاس‌شان از این حرف‌ها نبود. فضا کاملاً علمی بود وبه بیان خودمانی‌اش، ایشان به ما رو نمی‌دادند که بخواهیم وارد این بحث‌ها شویم(با خنده).
دومین مسئله این بود که جلسه درس آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، یک جلسه پرزحمت بود. ایشان دغدغه‌شان این بود که غیر از اینکه حوزه باید انقلابی و به لحاظ علمی در درجات بالا باشد، تک‌تک طلبه‌ها هم باید انقلابی، دانشمند و باسواد باشند. خودشان هم تلاش می‌کردند شاگردان‌شان را در این جهت پرورش بدهند. یکی از شیوه‌هایشان هم این بود که تکلیف می‌دادند. البته این تکلیف دادن در درس خارج فقه، همه جا نیست اما حضرت آقا از ما کار و تکلیف می‌خواستند. برای هرکدام‌مان یک مسئله فقهی را تعیین می‌کردند و موظف می‌شدیم بعد از دو هفته مطالعه و تحقیق، آن مبحث را در کلاس، ارائه کنیم. بنابراین یک روز از هفته، استاد تدریس نمی‌کردند و به جایش، مستمع بودند. یعنی ارائه ما را می‌شنیدند و نقد می‌کردند...
*گفتید اینطور نیست که تمام اساتید درس خارج فقه به طلبه‌ها تکلیف بدهند. اینجا با این شیوه تدریس حضرت آقا، خروجی کلاس چه تفاوتی با خروجی دیگر جلسات درس خارج فقه داشت؟ - تصور کنید شما به یک ورزش مثل شنا علاقه دارید. گهگاه می‌روید استخر و می‌نشینید به تماشای شنای ورزشکاران. ممکن است کلی هم به هیجان بیایید اما در نهایت، چیزی یاد نمی‌گیرید. فقط از دیدن شنا کردن دیگران، لذت می‌برید. ولی یک وقت است آن مربی، شما را می‌اندازد توی استخر آب و می‌گوید: خودت برو شنا یاد بگیر. برو ببین فوت و فن‌های این ورزش چیه، ریزه‌کاری‌هاش چیه. فقط تماشاگر نباش... برای درس خارج فقه، این خطر وجود دارد که طلبه تبدیل شود به یک تماشاگر و حضرت آقا به‌عنوان استاد ما، این را نمی‌خواستند و اجازه نمی‌دادند.وقتی من مطالعه می‌کردم، یادداشت می‌نوشتم و برداشت‌هایم از آن مبحث را در کلاس ارائه می‌دادم، چند تا اتفاق بزرگ می‌افتاد. اینکه مطالعه کنم و تلاش کنم یک مبحث را بفهمم. بعد، بتوانم چیزی را که فهمیده‌ام، به بقیه منتقل کنم. بعد بتوانم تحمل کنم که بقیه ارائه‌ام را نقد کنند و به حرف‌هایم خرده بگیرند. بعد بتوانم جواب بدهم، یا اشکالم را بپذیرم و...اینطور بود که به برکت این سبک تدریس حضرت آقا، یک ارائه ما –هرچند هم که ممکن بود در ابتدا معمولی و سطح پایین باشد- خاصیت یک سال درس خارج را داشت. درواقع ایشان با این شیوه، داشتند ما را رشد می‌دادند.*(سلاح خطرناک‌تر از ناو...
روایت شاگرد آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ویژگی‌های استادی که رهبر شد
*در آن ارائه‌ها، اتفاقاتی می‌افتاد که خیلی در ذهن شما ماندگار شود؟ - بله. ما علاوه بر اینکه ماحصل مطالعه و تحقیق‌مان را در کلاس ارائه می‌کردیم، باید متنی را هم در همین زمینه به حضرت آقا تحویل می‌دادیم. خب در آن زمان محدود کلاس، نمی‌شد تمام مبحثی که تحقیق‌کرده‌ای را بیان کنی. از طرف دیگر، بعضی‌ها در ارائه ضعیف‌اند اما قلم خوبی برای تبیین مسائل دارند. البته برعکسش هم صادق است. به هر صورت، حضرت آقا از ما می‌خواستند برداشت و تحلیل‌مان از آن موضوع موردنظر را به صورت مکتوب هم به ایشان ارائه کنیم تا بررسی کنند.
یک بار من روی مبحثی کار کردم و بعد از ارائه در کلاس، متن مفصلی که در این زمینه نوشته بودم را هم تقدیم ایشان کردم. چند روز بعد، حضرت آقا صدایم کردند و همانطور که آن برگه‌ها را تحویلم می‌دادند، گفتند: «خوب نبود.» و بلافاصله ادامه دادند: «خیلی خوب بود.» ایشان می‌توانستند از همان اول بگویند خوب بود، آفرین. اما اینطور که گفتند: خوب نبود، خیلی خوب بود، باعث شدند تشویق‌شان در ذهن من حک شود. یاد یکی از آخرین جملات ماندگار امام شهید افتادم که فرمودند: «البته ناو، وسیله خطرناکی است اما خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که ناو را به قعر دریا می‌فرستد.» در‌حالی‌که می‌توانستند بگویند ما یک سلاحی داریم یا داریم می‌سازیم که می‌تواند ناو را به قعر دریا بفرستد. اما این شکل بیان‌شان، آن جمله را در ذهن همه ماندگار کرد.آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هم حدود 15 سال قبل که به آن شیوه مرا تشویق کردند، هنوز هم که هنوز است شیرینی آن جمله، در ذائقه من مانده. این شکل بیان، یک ذوقی می‌خواهد که در ایشان مشهود است.
*شاگردی شما در محضر مقام معظم رهبری چقدر ادامه داشت؟- بعد از یک دوره درس مکاسب، از سال 89 تا سال 94 هم در جلسه درس‌های خارج فقه و اصول ایشان شرک می‌کردم. خوب است بدانید همان جلسه‌ای که سال 89 با مشارکت 20، 30 طلبه برگزار می‌شد، بدون هیچ اطلاع‌رسانی و تبلیغ رسمی در سال 94 به حدود 400 نفر رسیده بود و ازآنجاکه آن دو اتاق تو در توی دفتر رهبری در قم دیگر جوابگوی جمعیت شاگردان حضرت آقا نبود، جلسات درس ایشان در حسینیه امام در قم برگزار می‌شد. این روند صعودی در سال‌های بعد هم ادامه داشت؛ حتی بعد از اینکه در سال 98 به دلیل شیوع کرونا کلاس‌های درس، غیرحضوری و مجازی شد. تا جایی که اطلاع دارم، سال 1403 که ایشان تصمیم گرفتند جلسه درس را تعطیل کنند، تعداد شاگردان‌شان به بیش از هزار نفر رسیده بود.
روایت شاگرد آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ویژگی‌های استادی که رهبر شد
*فکر می‌کنم خود طلبه‌ها بیشتر از همه از شلوغ شدن جلسه درس حضرت آقا خوشحال شدند چون خیال‌شان راحت شد که دیگر خبری از آن تکلیف‌های سخت و ارائه‌های پرزحمت در کلاس نخواهد بود...- نه! کلاس، شلوغ شد اما چنین اتفاقی نیفتاد. حتی وقتی تعداد طلبه‌ها در جلسه درس خیلی بالا رفت، باز هم حضرت آقا از تکلیف دادن و تشویق شاگردان به مطالعه و تحقیق، منصرف نشدند. نگفتند: خب حالا که کلاس شلوغ شده، پس ارائه تعطیل. بلکه بنابر شرایط جدید، شیوه کار را تغییر دادند و سازوکار جدید تعریف کردند. وقتی تعدادمان زیاد شد، حضرت آقا دو گروه علمی در زمینه فقه و اصول تشکیل دادند؛ دو گروه متشکل از طلبه‌های قدیمی‌تر و کسانی که به تشخیص ایشان، توانمندتر یا آماده‌تر بودند. حالا روال کار چطور بود؟ با توجه به اینکه دیگر مثل سابق فرصت ارائه برای طلبه‌ها در کلاس و در محضر استاد وجود نداشت، هرکس باید نتیجه تحقیقاتش را به صورت مکتوب به آن دو گروه علمی تحویل می‌داد. بعد، آن متن می‌رفت در آن گروه‌ها بررسی و ارزیابی می‌شد. در مرحله بعد، اشکالات متن هر طلبه به او منتقل می‌شد تا اصلاح کند یا به آن جواب بدهد.
این، هنر سازماندهی است؛ هم در سطح نیروهای خاص، هم در سطح نیروهای تازه‌واردتر. حضرت آقا درواقع داشتند هر دو طیف شاگردان‌شان را پرورش می‌دادند؛ جمع طلبه‌های باتجربه‌تر را با مسئولیت عضویت در گروه علمی و تک‌تک طلبه‌های تازه‌وارد را با انجام تحقیق. یعنی ایشان داشتند «مَثنی و فُرادی»، نیرو پروری می‌کردند. این هنر سازماندهی، از ویژگی‌های بارز حضرت آقاست. اساساً یکی از هنرهای رهبران این است که بتوانند تشکیلات کارآمد ایجاد کنند. ما این هنرسازماندهی و تشکیلات‌سازی را به عینه در وجود آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای دیدیم. در مرحله اول می‌گفتند ارائه بدهید. بعد، گروه علمی تشکیل دادند. بعد از مدتی که نیروها خوب پرورش پیدا کردند و به مرز پختگی رسیدند، چند مدرسه و مرکز علمی فقهی تحت اشراف ایشان در قم شکل گرفت؛ مثل مدرسه علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، مدرسه شمس الشموس، مدرسه قائم(عج) و مرکز پژوهشی فقه الرضا(علیه السلام). وجود این مدارس فقهی، فضای مساعدی هم برای استفاده از ظرفیت طلبه‌های آموزش‌دیده فراهم می‌کند و هم مراکز مناسب و به‌روزی برای تربیت طلبه‌های انقلابی و باسود از نسل جدید است. فارغ‌التحصیلان این مدارس هم می‌توانند از سطح سازمان حوزه علمیه وارد نهاد روحانیت شوند و به تناسب توانمندی‌هایشان، هرکدام مسئولیت و رسالتی را در جامعه بر عهده بگیرند. با این نگاه، باید قدرتِ نهادسازی را هم به ویژگی‌های حضرت آقا اضافه کنیم.
*به افزایش قابل توجه تعداد شاگردان حضرت آقا در فاصله حدود یک دهه اشاره کردید. اما در همان سال 1403 که جمعیت کلاس به بیش از هزار نفر رسیده بود، ایشان به یکباره خبر تعطیلی درس‌شان را اعلام کردند. در پایان بخش اول این گفت‌و‌گو، خالی از لطف نیست برایمان از چرایی آن اتفاق بگویید.- من سال ۸۴ که به قم آمدم، در کنار دروس رایج حوزه، در رشته اقتصاد در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی هم مشغول تحصیل شدم. از سال 89 تا 94 در جلسات درس حضرت آقا شرکت داشتم اما یک تصادف شدید باعث شد نتوانم در اواسط سال تحصیلی 95-94 در محضر ایشان شاگردی کنم. بعد از آن هم این توفیق از من سلب شد چون مصادف شد با شروع دوره دکترایم در موسسه امام. اما ارتباطم را با مدرسه‌های فقهی که آقا تشکیل داده بودند، حفظ کردم و به‌عنوان استاد راهنما با آن مراکز همکاری داشتم. به همین واسطه هم، با دوستانی که همچنان شاگرد حضرت آقا بودند، در ارتباط بودیم. از سال ۹۸ که به خاطر کرونا، درس‌های حوزه مجازی شد، دیگر به‌کلی توفیق دیدار حضرت آقا از طلبه‌ها گرفته شد چون بعد از پایان دوره همه‌گیری کرونا هم، کلاس‌های ایشان همچنان غیرحضوری و مجازی باقی ماند. و روز اول سال تحصیلی 1403 بود که آن اتفاق افتاد. حضرت آقا همان روز اول آمدند سر درس و اعلام کردندتصمیم به تعطیلی جلسات درس‌شان گرفته‌اند. بعد از آن، طلبه‌ها تلاش‌هایی کردند که جلسات درس ایشان دوباره برقرار شود اما در نهایت، تلاش‌ها ناموفق بود و حضرت آقا ایشان نپذیرفتند که درس را ادامه دهند.
روایت شاگرد آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از ویژگی‌های استادی که رهبر شد
با اینکه حضرت آقا هیچ‌وقت در جایی تصریح نکردند که علت این تصمیم چه بوده، اما در محافل طلبگی، تحلیل و تفسیرهایی در این زمینه مطرح می‌شد که اغلب جنبه اخلاقی داشت؛ هم به لحاظ اخلاق شخصی و هم اخلاق حرفه‌ای. این تصمیم در زمانی گرفته شد که با شیوع کرونا، جلسات درس بزرگی که اساتید برجسته حوزه و مراجع عظام داشتند، تعطیل شده بود و جلسه درس حضرت آقا تبدیل شده بود به شلوغ‌ترین درس حوزه علمیه. یک نقل در محافل طلبگی این بود که تصمیم حضرت آقا برای تعطیلی جلسات درس‌شان، از باب اخلاق شخصی و مراقبت‌های معنوی بود؛ به این مفهوم که خدای نکرده گرفتار غرور نشوند. این تصمیم اما یک جنبه اخلاق حرفه‌ای هم داشت. اینکه خب وقتی درس من شلوغ باشد، درس‌های دیگر عملاً خلوت خواهد بود. به این ترتیب، طلبه‌ها منحصر می‌شوند در یک جلسه درس و درس اساتید دیگر، از رونق خواهد افتاد. پس اگر جلسه درس من نباشد، جلسات درس ۵۰ استاد دانشمند انقلابی احیا می‌شود و رونق پیدا می‌کند. البته حضرت آقا هیچ‌وقت در این باره اظهارنظر نکردند و همه این نکات، برداشت ماست اما بعد از اینکه تلاش‌ها برای از سرگیری جلسات درس‌شان ناموفق بود، شاگردان به توصیه ایشان به سمت اساتید دانشمند انقلابی رفتند.
 
*ادامه دارد... 
 
منبع:فارس

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها