14 آبان 1400 30 (ربیع الاول 1443 - 58 : 02
کد خبر : ۴۱۴۲
تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۵۹
اي سرزمين طوس! خداوند تو را از رحمتش سيراب کند که چقدر خير و خوبي در برداري، اي طوس! خاک تو در دنيا پاکيزه باد و آن را شخصيتي که در سناباد آرميده، پاک ساخته است.

 عقیق: کیفیت شهادت امام رضا(ع)،محل شهادت ایشان،نحوۀ شهادت و زمان آن در منابع مکتوب تاریخی که به دست ما رسیده، قول های متفاوتی دارد. آنچه در ادامه خواهید خواند،نگاهی به منابع مختلف تاریخی پیرامون مسائل مربوط به شهادت امام رضا(ع)است.

قول های متفاوت از زمان شهادت امام رضا(ع):

مشهورترين تاريخ شهادت برای آن حضرت، آن است که در ماه صفر سال 203 هجري قمري و در سن پنجاه و پنج سالگي واقع شده، ولي در روز آن اختلاف است. بعضي مي‏گويند: روز آخر ماه و بعضي چهاردهم و بعضي هم هفدهم ماه را روز شهادت حضرت مي‏دانند، بعضي هم مي‏گويند در بيست و سوم ماه ذي‏قعده ايشان به شهادت رسيده‏اند.

مأمون روز عيد فطر سال 202هـ. از سرخس به طرف عراق حرکت کرد. چون به طوس رسيد، چند روزي آن جا ماند (طبري،1387 ق، ج 8، ص 566 و 568). امام در طوس سه روز و به قولي دوازده - سيزده روز بيمار شد (يعقوبي، [بي تا]، ج 2، ص 453؛ قاضي نعمان، 1412،ج 3،ص 343). زيرا گفته مي‏شود روزي مأمون و امام رضا (ع) با هم غذايي خوردند. امام از آن غذا مريض شد و مأمون خود را به بيماري زد (مفيد، 1413 ق، ج 2،ص 269). در پي آن، بنابر مشهور، در آخر ماه صفر سال 203 (27 يا 28 شهريور 197ش) امام رضا (ع) در قريه سناباد طوس ناگهان درگذشت (کليني، 1401 ق، ج 1، ص 486؛ طبري، 1387،ج 8، ص 568).

در تعيين ماه و سال تولد و نيز شهادت آن امام بزرگوار اختلاف است و تفاوت اين اقوال، اندک نيست و در برخي از آنها از پنج سال بيشتر است. اين اقوال عبارتند از: 

- "شيخ صدوق" در "عيون اخبار الرضا" گفته است که صحيح آن است که وفات آن حضرت در روز جمعه 21 ماه رمضان سال 203 هجري و مدت عمر آن حضرت چهل و نه سال و شش ماه بوده است. شيخ صدوق در جاي ديگر شهادت امام را در صفر سال 203 هجري در سن 52 يا 55 سالگي مي‏داند. 

- "شيخ مفيد" در "ارشاد"، "کليني" در "کافي" و "مسعودي" در "مروج الذهب" وفات آن حضرت را ماه صفر سال 203 هجري، "ابن‏اثير" و "طبرسي" نيز آخر ماه صفر و "حمدالله مستوفي" در هفتم شوال سال 203 هجري مي‏دانند . 

ظن قوي قول شيخ مفيد و مرحوم کليني است. زيرا اين همان سالي است که مأمون به سوي عراق رهسپار شده است و اين که وفات آن حضرت سال 202 يا 206 بوده، قطعا صحيح نيست. در سال 202 امام رضا (ع) هنوز در مرو بود و مأمون در سال 204 وارد بغداد شده و مسلم است که وفات امام (ع) در هنگامي واقع شد که مأمون راهي سفر بغداد شده بود. 

تاريخ شهادت امام رضا (ع) بنا به گفته‏ي اکثر مورخان ماه صفر، سال 203 هجري در طوس بوده است. 
 
کیفیت شهادت امام،از زبان شیدای ولی
 

"شیخ مفید" در "ارشاد" آورده است: «اباصلت نقل مي‏کند: حضرت رضا (عليه‏السلام) نماز بامداد را ادا نمود و لباس‏هاي خود را پوشيد و رداي مبارکش را بر سر افکند و به مجلس مأمون رفت، من هم در خدمت حضرت بودم. در مجلس مأمون چند طبق از ميوه‏هاي رنگارنگ گذاشته بودند.

وقتي که حضرت وارد شد و مأمون حضرت را ديد، مشتاقانه از جاي خود برخاست و دست برگردن حضرت انداخت و ميان دو ديده حضرت را بوسيد و به ظاهر به ايشان احترام و اکرام زيادي نمود و حضرت را پهلوي خود نشانيد و خوشه انگوری را به حضرت تعارف کرد و گفت: يابن رسول الله از اين انگور بهتر نديده‏ام. 

حضرت فرمود: انگور بهشت از اين بهتر است. 

مأمون گفت: از اين انگور تناول نما. 

حضرت فرمود: مرا از خوردن اين انگور معاف کن. 

اما مأمون اصرار و مبالغه زيادي کرد و گفت: بايد از اين انگور تناول کنيد، مگر با اين همه اخلاص و محبتي که من به شما مي‏کنم گمان بدي به من مي‏کني؟ و انگور را به دست حضرت داد و تکليف کرد که بايد بخوريد. 

آن امام مظلوم وقتي که يک دانه از آن انگور را خورد حالش تغيير کرد و بقيه‏ي خوشه انگور را به زمين گذاشت و با حال دگرگون شده از مجلس برخاست. 

مأمون گفت: اي پسرعمو! به کجا مي‏روي؟ 

حضرت فرمود: به آنجايي که مرا فرستادي. و آن حضرت غمگين و نالان ردا را بر خود کشيد و از خانه‏ي مأمون بيرون آمد. 

اباصلت مي‏گويد: چون حضرت فرموده بود با او حرف نزنم، من هم حرفي نزدم تا اينکه داخل خانه حضرت شديم، فرمود درب خانه را ببند و حضرت در بستر افتاد. من هم در ميان خانه محزون و غمگين ايستاده بودم، ناگهان جواني خوشبوي که موهاي مشکين داشت را داخل خانه ديدم که سيماي ولايت و امامت در او آشکار بود و شبيه‏ترين مردم به حضرت رضا (عليه‏السلام) بود. به طرف آن جوان رفتم و سؤال کردم که شما از کدام راه وارد شدي، من که درها را بسته بودم؟ 

فرمود: آن قادري که مرا از مدينه به يک لحظه به طوس آورد از درهاي بسته مرا داخل ساخت. 

پرسيدم: تو کيستي؟ 

فرمود: منم حجت خدا بر تو اي اباصلت. منم محمد بن علي، آمده‏ام که پدر غريب مظلوم، پدر معصوم و مسموم خودم را ببينم و وداع کنم. 

آن وقت داخل حجره حضرت شد. همين که چشم امام به فرزند معصوم خود افتاد از جاي خودش برخاست و يعقوب وار يوسف گم گشته خود را در آغوش گرفت و دست بر گردن فرزندش انداخت و او را به سينه‏اش چسبانيد و ميان دو چشم او را بوسيد و فرزندش را پهلوي خودش نشانيد و اسرار ملک و ملکوت و خزائن حي لا يموت و اسرار امامت و ابواب علوم اولين و آخرين و ودايع حضرت سيدالمرسلين را به فرزندش تسليم کرد. حضرت به جانب رياض رضوان قدس پرواز کرد. امام محمدتقي (عليه‏السلام) فرمود: اي اباصلت به داخل اين خانه برو و آب و تخته بياور. 

گفتم: يا بن رسول الله آنجا نه آب است و نه تخته. 

فرمود: آنچه امر مي‏کنم انجام بده. 

وقتي به داخل آن خانه رفتم، ديدم آب و تخته آماده است، خدمت حضرت بردم و آماده شدم که حضرت را در غسل دادن کمک کنم. حضرت فرمود: کسي هست که مرا ياري کند، ملائکه مقربين مرا ياري مي‏کنند و به تو احتياج ندارم. 

من کناري رفتم و حضرت پدرش را غسل داد و بعد فرمود: به داخل خانه برو و کفن و حنوط بياور. داخل خانه شدم سبدي ديدم که کفن و حنوط به روي آن گذاشته بودند. برداشتم به خدمت حضرت آوردم. بعد حضرت پدر بزرگوار خود را کفن پوشانيد و بر مساجد شريفش حنوط پاشيد و با ملائکه کروبين و ارواح انبياء و مرسلين بر آن حضرت نماز گذارد و فرمود، تابوت را برايم بياور. 

عرض کردم: يابن رسول الله بروم نزد نجار و تابوت بياورم؟ 

فرمود که: از داخل خانه بياور. 

داخل خانه شدم در آنجا تابوتي ديدم که تا به حال هرگز آن را نديده بودم که دست قدرت حق تعالي از چوب سدرة المنتهي ترتيب داده بود و حضرت را در آن تابوت گذاشت و دو رکعت نماز به جا آورد و هنوز از نماز فارغ نشده بود که تابوت به قدرت حق تعالي از زمين جدا شد، سقف خانه شکافته شد و به آسمان بالا رفت و از نظر غايب شد. 

وقتي از نماز فارغ شد، عرض کردم: يابن رسول الله اگر مأمون بيايد و آن حضرت را از من طلب نمايد در جواب او چه بگويم. 

فرمود: خاموش شو که به زودي مراجعت خواهد کرد. اي اباصلت اگر پيغمبري در مشرق رحلت نمايد و وصي او در مغرب وفات کند، خداوند تبارک و تعالي اجساد مطهر و ارواح منور آنها را در اعلا عليين با يکديگر جمع نمايد. حضرت مشغول سخن گفتن بودند که باز سقف شکافته شد و آن تابوت به رحمت حي لا يموت فرود آمد و آن حضرت پدر بزرگوارش را از تابوت برداشت و بر جاي خود خوابانيد به نحوي که گويا او را غسل نداده و کفن نکرده است. 

بعد فرمود: حالا برو و در سرا را باز کن تا مأمون داخل شود. وقتي که در را باز کردم، مأمون با عده‏اي از غلامانش را ديدم که بر در خانه ايستاده است. 

مأمون داخل خانه شد و شروع به زاري و گريه و نوحه کرد و گريبان خود را چاک زد و دست بر سرش مي‏زد و فرياد مي‏کشيد که: اي سيد و سرورم در مصيبت خود دل مرا به درد آوردي و رفت نزديک سر آن حضرت نشست و گفت، شروع کنيد در تجهيز آن حضرت و امر کرد که قبر شريف آن حضرت را حفر نمايند. 

اباصلت مي‏گويد: حضرت را دفن کردند و مأمون مراجعت نمود.» 

"شيخ مفيد" روايت کرده وقتي حضرت رضا (عليه‏السلام) به شهادت رسيد، مأمون يک شبانه‏روز وفات حضرت را پنهان کرد و بعد محمد بن جعفر را با جمعي از آل ابوطالب که به همراه ايشان بودند دعوت کرد و وفات حضرت را به آنها اطلاع داد و خيلي گريه و زاري مي‏کرد و آنها را کنار بستر حضرت آورد و بدن شريف حضرت را به آنها نشان داد و گفت: گواه و شاهد باشيد که از طرف ما آسيبي به او نرسيده است. 

بعد به آن حضرت خطاب کرد و مي‏گفت: «اي برادر من! براي من سخت است تو را به اين حالت ببينم و مي‏خواستم که پيش از تو بميرم و تو خليفه و جانشين من باشي و ليکن با تقدير خداوند چه مي‏توان کرد؟»  

کیفیت شهادت از زبان خود حضرت:

در "عیون اخبارالرضا" آمده است؛ امام رضا (ع) به اصحاب و ياران خود همواره مي‏فرمود: کسي جز مأمون قاتل او نيست.امام(ع) حتي در طي وصيتي کيفيت شهادت خويش و حوادث پس از آن را بيان نموده‏اند.

1- "قطب راوندي" از "حسن بن عباد"، که کاتب حضرت امام رضا (ع) بود، روايت کرده: چون مأمون اراده‏ي سفر بغداد کرد من به خدمت حضرت امام رضا (ع) رفتم. چون نشستم فرمود: اي پسر عباد! ما داخل عراق نخواهيم شد و عراق را نخواهيم ديد. چون اين سخن را شنيدم گريستم و گفتم: يابن‏رسول الله مرا از اهل و فرزندان خود نوميد کردي. فرمود: «تو داخل خواهي شد و من داخل نخواهم شد. چون حضرت به حوالي شهر طوس رسيد، بيماري آن حضرت را عارض شد.»

2- "عبدالسلام" به "صلاح هروي" گويد: از امام رضا (ع) شنيدم که مي‏فرمود: «همانا به زودي مظلومانه با زهر، کشته مي‏شوم و مرا در کنار هارون‏الرشيد دفن مي‏کنند. خداوند تربت مرا محل تردد شيعيان و دوستانم بگرداند. پس هر که مرا در اين غربت زيارت کند براي او واجب مي‏شود که من او را در روز قيامت زيارت کنم. سوگند مي‏خورم به خدايي که محمد (ص) را به پيامبري گرامي داشته است و او را بر جميع خلايق برگزيده است که هر که از شما شيعيان نزد قبر من دو رکعت نماز گزارد، البته آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت مستحق شود. سوگند مي‏خورم که زيارت کنندگان قبر من، گرامي‏تر از هر گروهي نزد خداوند در روز قيامت هستند. هر مؤمني که مرا زيارت کند و قطره اشکي بر رخسارش روان گردد، خدا پيکرش را بر آتش دوزخ حرام کند.»

3- از "موسي بن مهران" روایت است که گفت: علي بن موسي‏الرضا (ع) را در مسجد مدينه ملاقات کردم در حالي که هارون خطبه مي‏خواند فرمود: «آيا مي‏دانيد که من و او در يک خانه مدفون خواهيم شد؟»

4- از محمدبن فضيل روایت است که خبر داد مرا کسي که از حضرت رضا (ع) شنيده بود در حالي که آن بزرگوار در مني يا در عرفات به هارون نظر مي‏کرد فرمود: «من و هارون اين چنين باشيم» و دو انگشت خود را به هم چشبانيد و ما مقصود آن بزرگوار را ندانستيم تا اين که واقعه‏ي طوس به وقوع پيوست و مأمون امر کرد حضرت رضا (ع) را در کنار قبر هارون دفن کردند.
علت شهادت امام از نظر شهید مطهری:
"شهيد مطهري "در کتاب "سیری در سیره ائمه اطهار" مي‏نویسد: «من با توجه به مجموع قرائن، دريافته‏ام که ايشان را مسموم کردند و يک علت اساسي هم همان قيام بني‏العباس در بغداد بود. مأمون در حالي حضرت رضا را مسموم کرد که از خراسان به سوي بغداد مي‏رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش مي‏دادند. او ديد که نمي‏تواند حضرت رضا را معزول کند و اگر با اين وضع هم بخواهد به آن جا برود، کار بسيار مشکل است. براي اينکه زمينه‏ي رفتن به آن‏جا را فراهم کند و به بني‏العباس بگويد کار تمام شده است، حضرت را مسموم کرد. 
به زودي پاره‏ي تن من در زمين خراسان دفن شود!
در "عیون اخبارالرضا" آمده است؛ « رسول خدا (ص) فرمود: به زودي پاره‏ي تن من در زمين خراسان دفن شود، هيچ محزون و گنه کاري او را زيارت نکند مگر آن که خداوند حزن او را بر طرف کند و گناهانش را بيامرزد.»

"نعمان بن سعد" روايت کند که: « اميرمؤمنان علي (ع) فرمودند: از فرزندان من مردي در سرزمين خراسان از روي ظلم و ستم با زهر به قتل مي‏رسد که نام او، نام من است. آگاه باشيد هر کس او را در آن غربت زيارت کند خداوند تعالي او را بيامرزد و از گناهان اولين و آخرين او در گذرد. (يعني زيارت او حکم توبه را دارد)». 

از "حسين بن زيد مروي" است که گفت: « از امام جعفر صادق (ع) شنيدم که مي‏فرمود:مردي از اولاد فرزندم موسي (ع) بيرون آيد که اسم او اسم اميرالمؤمنین (ع) مي‏باشد و به زمين طوس مي‏رسد و با زهر کشته شود و در آن جا غريب دفن شود. هر کس که او را زيارت کند و به حق او عارف باشد حق تعالي مزد کسي که قبل از فتح مکه انفاق و جهاد کرده است، به او عطا کند.»

به سند معتبر از امام صادق (ع) روايت کرده‏اند که حضرت رسول (ص) فرمودند: «پاره‏اي از تن من، در زمين خراسان مدفون خواهد شد. هر مؤمني که او را زيارت کند البته بهشت او را واجب شود و بدنش بر آتش جهنم حرام گردد.»

راز شهادت امام رضا(ع) چیست؟
اغلب مورخان گفته‏اند، امام مسموم شده و به آن علت در گذشته است (مسعودي، 1979 - 1965،ج 4، ص 300 و 324؛ ابن ‏حبان بستي،1393 ق، ج 8، ص 457 - 456؛ بيهقي، 1388 ق، ص 83). درباره‏ي چگونگي مسموم شدن امام روايات گوناگوني در دست است: در پاره‏اي روايات گفته شده است امام انگور بسيار دوست داشت و سوزن آلوده به زهر را در ته دانه‏هاي انگور فرو بردند و آن را زهرآگين ساختند و چون امام استحمام کرد، بشقابي از آن را پيش امام نهادند و امام از آن خورد و بعد از اندک زماني وفات يافت (ابوالفرج اصفهاني، 1368 ق، ص 567؛ اربلي، 1381 ق، ج 3، ص 112). 

بر پايه‏ي روايت ديگر، امام از راه انار يا آب انار زهرآگين مسموم شده است (مجمل التواريخ و القصص، 1318، ص 352 و 457). در برخي روايات نيز گفته شده که امام رضا (ع) به وسيله انگور و انار زهر آلود، (در دو نوبت) و به قولي به وسيله عسل مسموم شده است.  

قاتل اصلی امام رضا (ع) کیست؟
درباره‏ي عامل مسموم ساختن امام نيز روايات مختلف است.

پاره‏اي روايات مي‏گويند مأمون به دست خود، امام رضا (ع) را زهر خورانيده است. هم چنين گفته شده است که "علي بن ‏هشام"، سردار عباسي که زماني از سوي "حسن بن ‏سهل" فرماندار بغداد بود امام را مسموم کرده است.

برخي مورخان معاصر نيز گفته‏اند اين کار به دست يکي از هواداران خاندان عباسي يا توسط بعضي از اطرافيان مأمون صورت گرفته است تا شورش عباسيان را بر ضد مأمون به دليل بيرون شدن خلافت از خاندان عباسيان، فرو خواباند (رفاعي، 1346 ق، ج 1، ص 268 - 267؛ احمد امين، 1351 ق، ج 3، ص 296 - 295).

مأمون بر پیکر مطهر امام رضا (ع) چه گفت؟
"ابوالفرج اصفهانی "در "مقاتل الطالبیین" مي‏نويسد: مامون بالاي سر آن حضرت آمد و در حال استغفار گفت: «اي برادرم براي من ناگوار است که پس از تو زنده بمانم و حال آن که براي بقاء تو آرزومند بودم و ناگوارتر از فوت تو آن است که مردم مي‏گويند من تو را زهر خورانيده‏ام».  حضرت فرمودند تو راست مي‏گوئي به خدا قسم تو از اين تهمت مبرا هستي بعد مأمون از نزد آن حضرت بيرون رفت و حضرت دار فاني را وداع فرموده.

اين روايت چندين نقطه ضعف دارد اولا در حال احتضار کسي نمي‏دانست حضرت را چه شده که مأمون مي‏گويد براي من دشوار است که مردم مي‏گويند من تو را زهر داده‏ام. اگر اين روايت صحيح باشد بايد اتخاذ سند کرد و گفت حتما همين طور است که مأمون شبهه را خودش در ميان انداخت و به علاوه اینکه مأمون در حال احتضار آمده باشد و اين سخن را بگويد و بعد بيرون رود بعيد به نظر مي‏رسد. 

اما اين که امام قسم ياد کرده باشد که تو مبري هستي، از امام و سوگند در يک مسئله ثابت غير قابل امکان است و اگر بدون قسم هم فرموده باشد به حالت استهزاء بوده. 

"شيخ صدوق" در "عیون اخبارالرضا" مي‏نويسد: صبح که مأمون بر مرگ حتمي آن حضرت اطلاع يافت، آمد سر و پاي برهنه و اشک ريزان با غلامان و ملازمان در مقابل آن حضرت ايستاد گفت: 

«اي برادر من مرگ تو رخنه‏اي در اسلام انداخت و مقدرات الهي بر تقدير و تدبير من غالب آمد.» 

مأمون مي‏ناليد و مي‏گفت:‏اي آقاي من اي سيد و بزرگ من به خدا سوگند نمي‏دانم کدام مصيبت بر من عظيم‏تر است، جدائي چون تو پيشوائي و مفارقت مانند تو رهنمائي يا تهمتي که مردم به من مي‏زنند و گمان مي‏برند من شما را به قتل رسانيده‏ام. 

بازتاب شهادت امام رضا (ع) در زمان مأمون چه بود؟
در "امالی" "شیخ مفید" آمده است: شهادت امام رضا (عليه‏السلام) به دست مأمون به وسيله‏ي سم، حتي در زمان مأمون نيز امري معروف و بر سر زبان‏هاي مردم بود؛ به طوري که مأمون خود شکوه از اين اتهام مي‏کرد که چرا مردم او را عامل مسموم کردن امام مي‏پنداشتند! 

هنگام رحلت امام (عليه‏السلام)، مردم اجتماع کرده و پيوسته مي‏گفتند که؛ اين مرد (يعني مأمون) وي را شهيد کرده است. در اين‏باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست که مأمون مجبور شد "محمد بن جعفر"، عموي امام را به سويشان بفرستد و براي متفرق کردنشان بگويد که امام (عليه‏السلام) امروز براي احتراز از آشوب از منزل خارج نمي‏شوند.

"ابن‏خلدون"، علت قيام "ابراهيم "فرزند "امام موسي کاظم" (عليه‏السلام) را آن دانسته که وي مأمون را متهم به قتل برادرش مي‏نمود. ابراهيم نيز به اتفاق مورخان به دست مأمون مسموم گرديد. همچنين برادرش "زيد بن موسي" که در مصر شورش کرده بود، به دست همين خليفه مسموم شد. 

طبق نقل برخي از منابع تاريخي، يکي ديگر از برادران امام رضا (عليه‏السلام) به نام "احمد بن موسي"، چون از حيله‏ي مأمون آگاه شد، همراه سه هزار تن و به روايتي دوازده هزار تن از بغداد قيام کرد و کارگزار مأمون در شيراز به نام «قتلغ خان» به امر خليفه، هم او و هم برادرش "محمد عابد" و يارانش را به شهادت رسانيد.
 
اولین مرثیه سرایان امام رضا (ع)
پس از شهادت جانگداز امام رضا (ع) تا به امروز، شاعران در سوگ آن حضرت مرثيه‏هاي بسيار سروده‏اند. 

از قديم‏ترين آنها "رائيه دعبل بن ‏علي خزاعي" است که آن را پس از شنيدن خبر شهادت امام، در قم سرود. وي پس از نکوهش خلفاي ستمگر و خودکامه اموي و عباسي گفته است: 

«اگر از دين حاجتي مي‏خواهي، بر سر قبر آن پاکيزه در طوس منزل کن. دو قبر در طوس است؛ يکي قبر بهترين مردمان و ديگري قبر بدترين آنها و اين از پندهاي روزگار است. پليدي از نزديکي پاکيزگي سودي نمي‏برد. نزديکي پاکيزه با پليدي نيز زياني به آن نمي‏رساند. نه چنين نيست. هر مردي در گرو عمل خويش است که با دستان خود کسب کرده است. اينک تو از نيک و بد هر يک را خواهي برگزين يا بگذار»  (فتال نيشابوري، 1386 ق، ص 236). 

"اشجع بن ‏عمرو سلمي" از شاعران معاصر امام ضمن شعري که به ياد امام سرود، چنين گفت: 

«او (امام رضا (ع)) پيوسته از انوار پدرانش تا پيامبر (ص) بهره مي‏گرفت. همان نوري که از ديگران گرفته نشده است. در محلي شاخه‏هاي آنها روييده و قد کشيده که اصل آن در سرزمين پادشاهي غرس شده است. شاخه‏ها افراشته نمي‏شود، مگر آن که بر تنه و پايه‏ي محکمي استوار باشد و دنيا بر اين اساس است. هيچ روزي براي گريبان چاک کردن و لطمه به صورت زدن و سخت بي‏تابي کردن سزاوارتر از روز طوس نيست. روزي که خبردهندگان مرگ و نامه‏ها خبر اندوه بار مرگ او را رساندند. آري چنين است. روزگار، امام رضا (ع) را در ربود و مرگ جز گرانمايه و نفيس را نمي‏جويد» (ابوالفرج اصفهاني، 1368 ق، ص 569). 

مرثيه‏اي از "علي بن ‏عبدالله خوافي": 

«اي سرزمين طوس! خداوند تو را از رحمتش سيراب کند که چقدر خير و خوبي در برداري، اي طوس! خاک تو در دنيا پاکيزه باد و آن را شخصيتي که در سناباد آرميده، پاک ساخته است. کسي که مرگش براي اسلام بسيار گران بود. او در رحمت پروردگار غرق و غوطه‏ور است. اي آرامگاه رضا! تو بردباري و علم و پاکي و قداست را در برداري. پس از قبر بر خود بناز که به سبب پيکر امام، ديگر زمين‏ها بر تو رشک مي‏برند و فرشتگان مقرب خدا نگهبان تواند»   (ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 281 - 280). 

 
کد خبرنگار:212006
گزارش خطا

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر: