عقیق: رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- از تمام وقايعى كه بر سر ابوذر بعد از وفات آن حضرت آمد، خبر داد و به او فرمود:
«كجا مى روى وقتى كه تو را از مدينه بيرون مى كنند؟».
گفت: به مكه مى روم.
فرمود: «اگر از مكه هم بيرونت كنند كجا مى روى؟».
گفت: به شام.
فرمود: «اگر از آنجا نيز اخراجت كنند چه مى كنى؟».
گفت: شمشير مى كشم و مى جنگم تا شهيد شوم.
فرمود: «نه اين كار را نكن، بلكه بشنو و اطاعت كن» همين گونه بود تا اينكه به ربذه تبعيد شد.
رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به فاطمه- سلام اللَّه عليها- فرمود:
«تو اولين كس از اهل بيتم هستى كه به من ملحق مى شوى».
و اوّلين شخص از اهل بيت پيامبر، حضرت فاطمه بود كه بعد از آن حضرت وفات كرد.
رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به همسرانش فرمود:
«هر كدام از شما كه دستش باز باشد، زودتر به من ملحق مى شود».
عايشه مى گويد: دستهامان باز بود (يعنى صدقه مى داديم) تا اينكه زينب بنت جحش مُرد.
پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود:
«بعد از كسرى كسراى ديگر و بعد از قيصر، قيصر ديگرى نيست. خزانه هاى آنها در راه خدا مصرف مى شود. همان گونه شد كه رسول خدا فرموده بود».
پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله- در جنگ خندق به اصحابش فرمود:
«اگر كم باشيد، زياد مى شويد و اگر ضعيف باشيد، نور مى دهيد، تا اينكه مثل ستارگان، مردم به وسيله شما هدايت مى شوند پس همان طور شد كه فرموده بود».
پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- از شهادت ام ورقه انصاريه خبر داد و فرمود:
«بياييد برويم و شهيده را زيارت كنيم» غلامش او را كشته بود و كنيزى بعد از وفاتش از او باقى ماند.
رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- در باره محمّد بن حنفيّه فرمود:
«يا على! در آينده تو پسرى خواهى داشت كه اسم و كنيه ام را به او بخشيدم».
عبد اللَّه بن زبير مى گويد:
پيامبر اكرم حجامت كرد و من خون او را گرفتم تا به جايى بريزم. وقتى كه دور شدم آن را نوشيدم! هنگامى كه برگشتم،
پيامبر فرمود: «چكار كردى؟» گفتم: در جايى دفن كردم. فرمود: «مى بينم كه آن را نوشيده اى». بعد فرمود: «واى به حال مردم از شرّ تو و واى به حال تو از شرّ مردم!».
پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: «جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين در زمين طفّ به شهادت مى رسد. و از خاك آنجا براى من آورد و گفت:
قبر حسين آنجا خواهد بود».
ام سلمه مى گويد: عمّار، سنگ و آجر براى مسجد پيغمبر حمل مى كرد. پيامبر از سينه اش خاك را پاك مى كرد و مى فرمود: «تو را گروه ستمكارى مى كشند».
ابو سعيد خدرى نقل مى كند: روزى پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله- غنيمتى را تقسيم مى كرد. مردى از بنى تميم گفت: «عدالت را مراعات كن!».
حضرت فرمود: «واى بر تو! اگر من مراعات نكنم چه كسى آن را مراعات خواهد كرد؟».
اصحاب گفتند: اجازه دهيد گردنش را بزنيم.
فرمود: «نه، او يارانى پيدا مى كند كه نماز و روزه شما در مقابل نماز و روزه آنها خيلى ناچيز است. از دين خارج مى شوند، همان گونه كه تير از كمان خارج مى شود و رئيس آنها مردى است با چشمان بزرگ و سياه و يكى از دو پستانش شبيه پستان زن است!».
ابو سعيد مى گويد: با على- عليه السّلام- در نهروان بودم، وقتى آنها را به قتل رساند ديدم كه در بين كشته ها در پى كسى مى گردد، و همان كسى را پيدا كرد كه پيامبر توصيف كرده بود.
پی نوشت:
جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص47.
منبع:افکار