عقیق |‌ aghigh.ir

کد خبر : ۷۹۱۲۱
تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۱
پای درس اخلاق آیت الله رشاد؛
آیت الله رشادگفت:اگر شما ترک غیبت کنید مومن به حساب می‌آیید و مشمول رحمت رحیمیه الهی می‌شوید. ملاحظه می‌کنیم که در ترک غیبت، حصول تقوا و ورود در ولایت الهی -که در بعضی روایات هست- وجود دارد.
عقیق:متن درس اخلاق این هفته آیت الله علی اکبر رشاد برای علاقه مندان در پی می آید؛                                                          

آثار ترک غیبت

بحث در خصوص آثار غیبت بود که طی چند جلسه ای در آخر سال پیش و اول امسال، نکاتی عرض شد. وعده کردیم که درباره آثار ترک غیبت هم نکاتی را عرض کنیم. در قرآن کریم ودر روایات بعضی تعابیر وجود دارد که آنها را مرور می‌کنیم :

اعجاز ساختاری قرآن کریم

در آیه دوازدهم سوره حجرات می فرماید: «و لا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتا فکرهتموه... » و در ذیل آیه می‌فرماید: «واتقوا الله ان الله تواب رحیم». معمولا جملاتی که در آخر آیات می‌آید، نوعی جمع بندی، نتیجه گیری یا تأکید بر عنصری با اهمیت در محتوای آن آیه است. یعنی این‌طور نیست که مثلا اگر در انتهای یک آیه می‌فرماید: «ان الله خبیر علیم» و در جای دیگر «تواب رحیم»، این فقرات برای تزیین در پایان آیه بیاید؛ بلکه این فقرات پایانی دقیقا با محتوای آیات در پیوند هستند.

واژه به واژه و فقره به فقره و بخش به بخش قرآن کریم مرتبط با هم هستند و ما معتقدیم قرآن کریم از انسجام محتوایی و مضمونی و نیز انسجام ساختاری و هندسی فوق‌العاده ای به مقتضای وحیانی بودن و تنزل از ساحت الهی برخوردار است. این نظر پذیرفته ی مسلمان‌ها است. ثبوتا و اثباتا هم مسأله روشن است. به هرحال کلام و کتاب الهی است. یکسره اعجاز است و اگر فاقد ساختار و هندسه و فاقد انسجام محتوایی باشد نقص برای این کتاب است.

حق تعالی که هیچ نقصی در ساحت او راه ندارد در کلام او نیز هیچ نقصی راه ندارد و نمی‌تواند نقص و عیب و عنصر سلبی و عدمی در ساحت کلام الهی راه پیدا کند. کتاب عادی نیست. از این جهت، همه این جزئیات دارای مبنا و منطق است. این مطلب از یک حیث، یک مطلب کلامی است؛ می‌توانیم بگوییم یک عقیده است. از یک حیث هم می‌تواند در زمره  مباحثی قلمداد شود که ما مجموعا از آنها به «علوم قرآن» تعبیر می‌کنیم که از مباحث بنیادین و به اصطلاح فلسفه ی علوم قرآنی به شمار می رود.

مدحی از سوره مبارکه حمد

ما معتقدیم همه علوم دارای فلسفه و مبنا هستند. علوم قرآنی هم همین‌طورند. درنتیجه آن‌چه در رابطه با قرآن کریم در مورد جمع، تحریف ناپذیری، مسأله ارتباط سور و پیوند بین آیات با یکدیگر مطرح می‌شود، مبنا دارد و حسب تصادف نبوده است که مثلا سوره حمد در آغاز قرآن قرار گرفته باشد. سوره حمد، فاتحه الکتاب است یعنی دیباچه این کتاب مقدس است. پنج اصل دین و فروع آن (اجمالا) در سوره فاتحه الکتاب آمده و در آن به طبقه بندی اجتماعی بر اساس ایمان و کفر و نفاق اشاره شده است.

فاتحه الکتاب عدل قرآن است. خداوند بر پیامبر مکرم اسلام منت نهاده و سوره حمد را به ایشان عطا کرده است. در روایات هم از لسان آن بزرگوار آمده که خدای متعال دوچیز به من داده است یکی فاتحه الکتاب و دیگری قرآن. فاتحه الکتاب فشرده قرآن کریم است و لذا در اول کتاب آمده و قطعا سوره ناس باید آخرین سوره می‌بود. اینها به هرحال در جای خودش بحث شده است.

حصول تقوا و مشمول رحمت رحیمه الهی شدن

در آیات هم همین‌طور است. در نتیجه ما از این «واتقوا الله ان الله تواب رحیم» باید به محتوای این آیه که نهی از سوءظن و غیبت است، پیوند و نقب بزنیم و نتیجه بگیریم که غیبت با تقوا تقابل دارد. اگر غیبت ترک شد تقوا هم حاصل خواهد شد و اگر ترک نشد تقوا هم حاصل نمی‌شود. از غیبت نهی شده و قبح آن از طریق بیان باطنش -که انگار کسی گوشت برادر مومن خودش را بجود و بخورد- بیان شده است. چقدر این عمل چندش‌آور و قبیح است! باطن غیبت این است. نهی می‌شود و سپس می‌فرماید:    «واتقوا الله» این کار بدی است تقوا پیشه کنید. یعنی مقابل غیبت، تقوا است. و حاصلش «ان الله تواب رحیم»؛ خدای متعال تواب است.

«توبه» هم در عرفان هم در فقه و هم در کلام مطرح می‌شود. هرکدام به یک معنا است. چنانکه توبه هم به عبد برمی‌گردد هم به حق تعالی. یعنی هم خدای متعال تواب است هم انسان باید تواب باشد. منتها در هر کدام به یک معنا است. در خصوص حق تعالی معنای نازلش، توبه پذیر بودن اوست. خداوند از آنچه در خصوص عبادش مقرر فرموده است برمی‌گردد. گناهانی را که ثبت کرده پاک می‌کند. این توابیت حق تعالی است. اگر ما تواب شدیم و توبه کردیم خدای متعال هم تواب است و گناهانی را که در نامه ی اعمال ما ثبت شده خواهد زدود. در عین حال خدای متعال، رحیم هم هست. نسبت به مومنان عنایت خاص دارد. رحمان، اسم معادل الله است. یعنی مستجمع جمیع صفات است و نتیجتا رحمت رحمانیه الهی شامل کفار هم می‌شود اما رحیمیت مخصوص مومنین است.

اگر شما ترک غیبت کنید مومن به حساب می‌آیید و مشمول رحمت رحیمیه الهی می‌شوید. ملاحظه می‌کنیم که در ترک غیبت، حصول تقوا و ورود در ولایت الهی -که در بعضی روایات هست- وجود دارد. انسان وارد مدار صفت رحیمیت الهی می‌شود.

زبان آیینه ایمان

روایتی از حضرت رسول اکرم (ص) هست که فرمودند: «لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه... ». ایمان عبدی هرگز راست نخواهد آمد؛ درست نخواهد شد؛ ایمانی حاصل نخواهد شد، گویی توفای ایمان اتفاق نمی‌افتد تا اینکه قلب انسان مستقیم و پاکیزه شود. آن‌گاه که قلب به استقامت، استواء و اعتدال رسید آن‌گاه است که ایمان عبد نیز به استقامت خواهد رسید. ایمان در گرو حالت قلب است. «... و لا یستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه... » قلب هم در گرو زبان است. قلب آدم کی درست می‌شود؟ وقتی زبان را حفظ کند. این‌طور نیست که هرچه با زبانت خواستی، بگویی و قلبت هم سالم باشد. این جواب آنهایی است که می‌گویند: آقا قلبت پاک باشد! مگر می‌شود زبان پاک نباشد و قلب پاک باشد؟ زبان پاکیزه قلب پاکیزه ای را نتیجه خواهد داد. زبان آلوده قلب را هم آلوده می‌کند.

مگر ممکن است کسی که زبانش آلوده است، از هیچ چیز هم پرهیز نمی‌کند؛ غیبت می‌کند؛ تهمت می‌زند؛ سوءظن لسانی اظهار می‌کند؛ تحقیر می‌کند؛ تمسخر می‌کند؛ دروغ می‌گوید؛ دیگران را به لسان اذیت و ایذاء می‌کند، و مجموعه ۳۰، ۴۰ آفت لسانی که زمانی فهرست آن را عرض کردیم همه از او سر می‌زند بعد بگوید: قلبت پاک باشد. مگر ممکن است؟ مگر قلب سنگ است که از زبان هیچ تأثیری نپذیرد!؟ «... فمن استطاع منکم ان یلقی الله سبحانه و هو نقی راحه عن دماءالمسلمین و اموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل» (بحارالانوار ج ۷۲، ص ۲۶۲، ح ۶۷). اگر کسی این هنر و قدرت را دارد که بتواند با خدا مواجه شود، به لقاء الهی برسد، در حالیکه نقیّ(پاکیزه) است -عربها به آب زلال می‌گویند نقیّ- و مومنین و مسلمانان خون و اموالشان از دست او در امان است و آبرویشان از او در امان است؛ از او احساس خطر نمی‌کنند، پس این کار را بکند.

اگر کسی مقید به این گونه زندگی کردن نیست، قهرا با خدا، نقیّ مواجه نخواهد شد. بلکه آلوده مواجه خواهد شد و آدم آلوده مطرود بارگاه الهی است. تأکید نسبت بین زبان با قلب و قلب با ایمان است و اینکه ایمان آدمی در گرو زبان اوست و زبان وقتی پاکیزه است که اعراض مسلمین از لسان انسان در امان باشد. بدانند آبرویشان را نمی بری. غیبت آبرو بردن از دیگران است.

یک بار ترک غیبت بالاتر از ده هزار رکعت نافله

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست که می‌فرمایند: «ترک الغیبه احب الی الله عزّ و جلّ من عشره آلاف رکعه تطوعا» (مستدرک الوسایل، ج ۹، ص ۱۱۷، ح ۱۰۴۰۴) این فوق العاده است! خدای متعال ترک غیبت را دوست دارد. ولی اینجا ترک غیبت با عبادت مقایسه شده است.

 در جای خودش ما عرض کرده‌ایم که ترک غیر از انتراک است. شما وقتی خواب هستید کاری از شما سر نمی‌زند.   نمی‌شود گفت استعمال کلمه ترک در اینجا دقیق است. این انتراک است. خود به خود ترک شده است. ترک مثل فعل، تابع مبادی اراده است. همان‌طور که اگر فعلی بخواهد از انسان سر بزند باید مبادی اراده طی شود: باید تصور کنیم؛ سود و زیان را ملاحظه کنیم؛ سپس تصدیق به سود و زیان و ترجیح یکی از این دو صورت گیرد و نیز شوق اکید لازم است؛ اگر تصدیق و ترجیح سود است، شوق اکید به فعل و اگر تصدیق زیان شد، شوق اکید به ترک معطوف است. یعنی ترک مبتنی و مترتب بر مبادی اراده است.

ترک یک نوع فعل و به معنا الاعم از اقسام آن است و لذا می گوییم سنت فعلی حجت است. سنت فعلی آن‌گاه که معصوم ردعی نمی‌کند حجت و دلیل است و لذا چون خودش نوعی فعل است، جنبه ایجابی دارد. پس ترک غیبت، انتراک نیست. ترک غیبت، خودش یک فعل است. عملی است که از ما سر می‌زند و به همین جهت با اعمال و عبادات مقایسه می‌شود. رسول گرامی می‌فرماید ترک غیبت در ارزیابی الهی ارزشمندتر و دوست داشتنی‌تر از ده هزار رکعت نماز استحبابی است. آیا ترک غیبت در همه عمر مدنظر است؟ ظاهرا نباید این‌طور باشد؛ چون اطلاق دارد.

اگر موقعیت، موقعیت غیبت است؛ شما مطلبی راجع به کسی می‌دانید؛ محفلی هم هست؛ نشسته‌اید دارید با هم گپ می‌زنید؛ به ذهنتان می‌رسد که چیزی راجع به کسی بگویید که غیبت به شمار می‌آید ولی پرهیز کنید، همین، معادل ده هزار رکعت است. نه اینکه اگر در تمام عمر کسی هیچ‌گاه غیبت نکند، معادل ده هزار رکعت باشد! ظاهر روایت این نیست. بلکه وقتی شرایط، شرایط غیبت است و انسان می‌تواند غیبت کند و خود را حفظ کند، در همان یک مجلس در ازای این خویشتن‌داری، خدای متعال می‌فرماید چیزی فراتر از ده هزار رکعت نماز مستحبی به حساب تو می‌گذارم.

در بعضی روایات هم وارد شده که نامه اعمال کسی را به دستش می‌دهند. خطاب به ساحت الهی عرض می‌کند: من که این همه کار خوب کرده بودم؛ مسجد ساخته بودم؛ مدرسه ساخته بودم؛ جهاد رفته بودم؛ و حتی(به اقتضای صریح روایات) شهید شده بودم، گفته می شود: شهادت حق الناس را از میان نمی‌برد. شهادت معامله‌ای است که فرد با خدا کرده ولی حق الناس از بین نمی‌رود. این‌جور نیست که غیبت کرده باشیم با شهادت غیبت پاک شده باشد. دروغ ممکن است پاک شود ولی غیبت نه. خدای متعال می‌فرماید: یک نوبت ترک غیبت مانند آن است که ده هزار رکعت نماز تطوعی خوانده‌ باشید.

ما می‌گوییم حضرت امیر(صلوات الله علیه) در یک شب هزار رکعت نماز می‌خواندند. خیلی‌ها تشکیک می‌کنند که مگر می‌شود؟ بعد این را فضیلت آن بزرگوار می‌دانیم. آیا بهتر نیست که خودداری کنیم در یک مجلس غیبت نکنیم و هم چنین در مجالس متعدد هرگز غیبت نکنیم. در هر مجلس، ده برابر نمازی که آن بزرگوار در یک شب می‌خواندند نصیب ما بشود؟ نماز ما قابل مقایسه با نماز آن بزرگوار نیست ولی در مقام اجر از سر فضل الهی این ثواب عطا می شود. عدل که این را اقتضا نمی‌کند. البته غیبت کردن گاهی آن‌قدر سنگین است و برای بعضی از ما که عادت کرده باشیم ترک آن، آن‌قدر سخت است که واقعا شاید برابری کند با ده هزار رکعت نماز خواندن! بعضی‌ها خیلی سختشان است. وقتی خصلت می‌شود خیلی کار سختی است.

در تعبیر دیگری آن بزرگوار می فرماید: «الصائم فی عباده و ان کان نائما علی فراشه  ما لم یغتب مسلما» صائم همیشه دارد عبادت می‌کند حتی وقتی خواب است و فعلی انجام نمی‌دهد به شرطی که در بیداری ترک غیبت کرده باشد، همان حالت خوابش هم عبادت به حساب می‌آید.  

مفید ترین ورع

از حضرت صادق(ع) هم روایت شده: «انه لا ورع انفع من تجنب محارم الله و کف عن أذی المومنین و اغتیابهم» (کافی، ج ۸، ص ۲۴۴، ح ۳۳۸).  اینجا امام صادق (علیه السلام) نظیر آیه قرآن که خواندیم بین ورع و ترک غیبت پیوند می‌زنند. ترک غیبت ورع است. ورع مقامی فراتر از تقواست. تقوا مراتب دارد. عموم فضائل و رذائل دارای مراتبند. اما ورع، دقیق‌تر از تقواست. تقوا آن است که محرماتی از انسان سر نزند، واجبات را هم انجام دهد. یعنی اگر واقعا کسی به همین حد ملتزم باشد که محرمات را ترک کند و واجبات را عمل کند، مطمئنا می‌توان او را متقی لقب داد. حالا در اینکه تقوا مراتب دارد و متقین هم مراتب دارند، بحثی نیست.

اما انسان ورِع که وصف ورع را دارد فراتر از این است. نه تنها محرمات را ترک کرده و واجبات را عمل کرده، بلکه به مرزها نزدیک نشده است. ورع آن است که انسان به مرز حرام هم نزدیک نشود. نه اینکه حرام مرتکب نشود. همیشه فاصله خودش را با حرام حفظ کند. مثل اینکه می‌گوید اگر کسی به ماشین جلویی نزد، مقصر نیست. اما می‌گویند فاصله مطمئنه را با ماشین جلویی حفظ کن. اگر کسی لب بام برود و نیفتد، دیگران او را ملامت نمی‌کنند اما می‌گویند تا چند متری لبه بام نزدیک نشو! بسا یکدفعه بیفتی.

تجنب در این حدیث احتمالا به همان معنای ورعی اش است؛ یعنی فاصله بگیرد؛ خودش را از محارم الله دور نگاه دارد. اگر کسی از اذیت دیگران خودداری کند. که به قرینه اغتیاب، احتمالا ایذاء لسانی منظور باشد و یا اگر اعم از ایذاء لسانی است (که غیبت از مصادیق ایذاء لسانی است) از ایذاء مومنین به طور عام، خودداری کند، این دارای مفیدترین ورع خواهد بود. و ترک غیبت به حصول ورع پیوند می‌خورد. چنانکه در جلسات گذشته و خاصه سال قبل این بحث‌ها کم‌وبیش مطرح شد.

اگر از غیبت اجتناب کنیم، جامعه امنی خواهیم داشت.  بسیاری از گناهان هم اتفاق نخواهد افتاد. بعضی فضائل و رذائل این‌گونه‌اند که حیث علّی دارند. یعنی علاوه بر اینکه خود، ذاتا محسّن است(اگر فضیلت است) یا محرّم و قبیح است(در مورد رذائل)، با ترک آن قبیح، بسیاری از قبیح‌های دیگر هم ترک خواهد شد. چون آن حیث علّی مستقیم و غیر مستقیم نسبت به قبایح دیگر دارد. اگر این رعایت نشد، قبایح جزئی‌تر دیگر هم اتفاق می‌افتد. یا به لحاظ معنوی اثر وضعی دارد. روح آلوده می‌شود زبان آلوده می‌شود و وقتی مرز شکست، مرز بعدی هم شکسته می‌شود. یعنی حیث علّی یا عدّی(آماده کنندگی) نسبت به آنها دارد. کما اینکه در فضائل هم اگر کسی ملتزم بود، همین طور است. فضیلتی علت فضائل دیگر است یا لااقل معدّ فضائل دیگر است. انسان شایستگی می یابد تا فضائل دیگر را هم درک کند. کسی که روزش بی‌گناه طی شود، بعید است شب برای تهجّدش خواب بماند و بالعکس. من یک بار از علامه حسن زاده- که باید ایشان را از اعاظم اهل معرفت قلمداد کرد- نقل کردم که می‌فرمودند:  اصلا امکان ندارد روز خوبی نداشته باشم ولی شب خوبی داشته باشم. هرگاه روزم خوب است می‌دانم آن شب، شب خوبی خواهم داشت.

اقاله خداوند در قیامت

از امام سجاد(ع) نقل شده است: «من کف نفسه عن اعراض الناس اقال الله نفسه یوم القیامه» (کافی: ج ۲، ص ۳۰۵، ح ۱۴) اگر کسی در این دنیا آبروی دیگران را حفظ کرد،  از بردن آبروی دیگران خودداری کرد و سعی کرد آبروی آنها را حفظ کند، خدا آبروی او را حفظ می‌کند. به طور غیرمتعارف آبرویش حفظ می‌شود.   من این را  به شما عرض کنم مطمئن باشید کسی که آبروی دیگری را ببرد، آبروی خودش می‌رود. این خیلی تجربه شده است؛ آن طرفش هم همین‌طور. این را امتحان کنید. آبروی دیگران را حفظ کنید، آبرویتان حفظ می‌شود. قطعا این‌جور است. مطمئن باشید اگر معاصی و رذائل دیگران را افشاء کنید، گناهان و رذائل شما هم افشاء می‌شود و اگر آبروی دیگران را حفظ کنید، عرض شما هم حفظ می‌شود. در این بیان حضرت سجاد(ع) هم این است که کسی که نفسش را از اعراض مردم باز بدارد، خداوند هم روز قیامت وجود و نفس او را حفظ می‌کند.

آثار ترک همگانی یک گناه

آثار ترک غیبت بسیار بیش از اینهاست. عرض ما این است که اگر بتوانیم یک جامعه عاری از غیبت یا یک فرد حقیقتا تارک غیبت را تصور کنیم، آن وقت شما خودتان بنشینید محاسبه کنید آن فرد و جامعه چگونه است! گاهی دیده‌اید آدم‌های مقید را که از غیبت پرهیز می‌کنند. بنده الان هم مصداق در ذهنم هست. افرادی که خودشان اصلا غیبت نمی‌کنند و اجازه هم نمی‌دهند در مجلس غیبت شود. ما چرا رودربایستی می‌کنیم؟ اگر در مجلسی هستیم و غیبت می‌شود یا برخیزیم و مجلس را ترک کنیم و یا بهتر از آن  این است که همان‌جا تذکر بدهیم. اشکالی ندارد. معمولا دلخور نمی‌شوند. اگر هم دلخور شوند، ایرادی ندارد. ما انجام وظیفه کرده‌ایم. ولی معمولا این‌طور نیست. معمولا یک ابهتی انسان پیدا می‌کند افراد مقیّد این‌جوری‌اند. وقتی دیگران متوجه می‌شوند این فرد مقیّد است یک ابهّتی پیدا می‌کند که بازدارنده است. دیگران را بازمی‌دارد. این را امتحان کنیم. اگر یک فرد ملتزم به ترک غیبت و دیگر آفات بشویم یا چنین فردی را سراغ داشته باشیم، تصور کنیم که این شخص چقدر نورانی است. همین‌طور است یک جامعه تارک غیبت. اگر در همین جامعه ما(جامعه ایران امروز) می‌شد این ۸۰ میلیون از سران، روسا، دولتمردان به معنا الاعم (منظورم فقط قوه مجریه نیست)، مدیران، نخبگان، چهرگان تا اقشار مختلف جامعه، فقط همین یک گناه را ترک می‌کرد، فقط غیبت در ایران نبود، نمی خواهم بگویم بقیه رذائل ترک شود. این درحالی است که اگر غیبت ترک شود بسیاری از رذائل دیگر هم ترک خواهد شد؛ بسیاری از فضائل هم رشد می‌کند- تصور بفرمایید چقدر جامعه پاک و امنی داشتیم. چقدر همه به هم خوش بین بودند. چقدر همه وجدانشان راحت بود؛ خودشان را بدهکار دیگری نمی‌دانستند. نفاق غالبا زمینه پیدا نمی‌کرد. چون یکی از مناشی نفاق، غیبت است؛ پشت سر کسی او را تخریب می‌کنیم و جلوی او می‌گوییم ذکر خیر جنابعالی بود.

 بعضی جوامع غیر اسلامی هستند که بعضی معاصی و رذائل و جرایم در آنها ترک شده و جامعه امنی دارند اگرچه به جهات دیگری امن نیستند. در سفری که به قبرس رفته بودم، سفیرمان گفت دیروز سرقتی اتفاق افتاده است. همه مردم تعجب کرده بودند که یک نفر مال دیگری را برداشته است. اصلا برایشان عجیب بود که مگر می شود کسی مال دیگری را بردارد؟ و مع الاسف سفیر گفت که معلوم شده که آن فرد ایرانی بوده است. این درحالیکه است که آنها جامعه ناامنی از نظر جنگ دارند. ده ها سال است از بعد از عثمانی آنجا جنگ است. کافر هم هستند -البته در بخش ترک نشینش مسلمانها هستند، ما در آن بخش مسیحی نشین بودیم- ببینید اینکه عرض می‌کنم یک گناه ترک شود، ملاحظه کنید چقدر جامعه امن می‌شود. ما در آنجا می‌دیدیم مغازه‌ها همین‌جور باز است. در یک جامعه غیر مومن کافر یک مسأله ترک شده و بسیاری چیزها اتفاق نمی‌افتد.

  پیشنهاد یک کار علمی

 پیشنهاد من یک کار علمی است. بروید ببینید که وجود یک جامعه‌ با افراد تارک غیبت، چه پیامدهای فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد؟ مسلما پیامدهای فراوانی دارد که اصلا شاید نشود محاسبه کرد که اگر اینطور شد در یک جامعه چه اتفاق شگرفی خواهد ‌افتاد!


منبع:مهر

پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پرطرفدارترین عناوین