پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۲۲:۵۱

۱۳۹۵/۰۱/۱۷
پرونده خوانی میرهاشم میری رباعی‌سرای انقلاب

آقای رباعی فقط میخواست یک آموزگارزندگی کند

میری در عرصه پژوهش و آموزش نیز موفق عمل کرده و بی شک اگر مانند سایر هم‌نسلان خود، برای ادامه فعالیت ادبی، در پایتخت ساکن می‌شد، جای اساتید بسیاری تنگ می‌شد و طلای افراد زیادی در کنار کیمیای علم او رنگ می باخت.
کد خبر : ۷۲۸۳۳
عقیق:هیچ درختی سر به آسمان نمی ساید، مگر به پشت گرمی ریشه هایش. ریشه‌ای که به سختی جگر سنگ را می شکافد تا شکوفه ها به نرمی خود نمایی کنند. پس در هر عرصه ای، ریشه ای در خاک می رود تا شاخه ای به افلاک  برسد.جناب میرهاشم میری، یکی از همین ریشه های کهن شعر و ادب معاصر است که، مینای شراب ناب شعر خود را با مصلحت اندیشی، بی توجه به ظواهر و خواست دیگران، زیر خرقه ی آموزگاری پنهان کرده. چنان که گویی خواجه ی شیراز  در شرح   احوال ایشان  سروده است:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز                                                                            ور نه در مجلس رندان خبری نیست، که نیست

میرهاشم میری، از شعرای به نام نسل اول انقلاب و یار و همنشین قیصر، سید حسن حسینی و سلمان هراتی است که امروز، بر تارک شعر و ادب استان همدان می درخشد. مردی که در سال های ابتدایی انقلاب به قوت  قلم  خود، خون جوشان آزاد اندیشی را در رگ های رخوت زده شعر جاری کرد و در دوران دفاع مقدس ،با جادوی شعرش بذر حماسه را در قلب مردم آبیاری نمود.

از این رهگذر،  در آن سال ها کمتر کسی بود که  پیگیر شعر معاصر باشد، اما رباعیات آتشین این شاعر  توانمند را به گوش جان نشنیده باشد،  بی دلیل نبود که میرهاشم  میری در عین جوانی، به شاعری محبوب در محافل، و ادیبی شناخته شده در مجامع ادبی بدل شده بود.  یکی از اساتید بزرگ شعر در مورد او  می گوید : 《رباعیات میرهاشم  میری مایه رشک دیگر شاعران  انقلاب بود و او در این عرصه سرآمد دیگران است》. بی تردید بیان چنین جمله ای در مورد شاعر جوان آن روزها، فقط برآمده از توان و تبحر او در سرایش است،  آن هم در حضور بزرگانی که ستون های بنای شعر ، پس از انقلاب بودند.

با گذر زمان، میرهاشم میری تحت تاثیر شغل آموزگاری، از کسوت شاعری فاصله گرفت و ردای  پژوهش را به تن کرد، و به آموزش شاعران جوان شهر خود پرداخت. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم: تمام شاعران جوان همدانی، به نوعی پیشرفت و داشته های خود را مدیون این شاعر  و استاد گرانمایه هستند. اما دوری گزیدن میری از  حضور در مجامع به عنوان شاعر، سبب شده  تا امروز، مخاطبان جوان شعر، کمتر شناختی از شعر و زندگی شاعرانه ی او داشته باشند.

میری در عرصه پژوهش  و آموزش نیز درست مانند شعر، موفق عمل کرده و بی شک اگر شخصی چون او، مانند سایر هم  نسلان خود، برای ادامه فعالیت های ادبی، در پایتخت ساکن می شد، جای اساتید بسیاری تنگ می شد و طلای افراد زیادی در کنار  کیمیای علم او رنگ می باخت. اما او ترجیح داد تا خود را در شاگردانش نشر دهد و ایثار آموزگاری را به خودخواهی شاعری ترجیح داد و در پاسخ به این پرسش  که : چرا مانند دوستان خود راهی تهران نشدید؟! گفت: من فقط می خواستم یک آموزگار زندگی کنم و یک آموزگار بمیرم.

با آن که دل رمیده بی اقبال است                        

از یاد تو، شرح سینه مالامال است            

از بام تو چشم برنمی گردانیم                                    

این رسم  کبوتران خونین بال است

 

باید می شوق بی ملالی بزنیم                                 

تن را به تن آب زلالی بزنیم                                 

برخیز دلا که در هوای رخ دوست                             

تا وقت خوش است بال بالی بزنیم

 

چون آب به آتش هوس می زد دل                           

بی تاب به دیوار  قفس می زد دل                             

تا وارهد از حجاب بودن به شتاب                           

در سینه ی من نفس نفس می زد دل*

*(رباعیات میر هاشم میری _ گوشه ی تماشا)

سورنا جوکار

94اسفند

منبع:فارس

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها
  • پرطرفدارها
  • پربحث‌ها