عقیق: مسلمانان
در شأن اهل بیت (ع) در غایت اختلافند,چنان که در مورد قرآن نیز چنین هستند.برخی
آنقدر ضعیف هستند که در بوسیدن ضریح
آنها شک و اعتراض دارند. آقایی
ظاهرا به مرحوم شیخ انصاری که حرم یا ضریح
را بوسیده بود اعتراض کرد که آقا شما
هم؟برعکس مرحوم دربندی به ایشان گفت:آقا کار شما برای مردم حجت است وقتی به حرم می
روی ,ضریح حرم ابولفضل (ع) را ببوس . شیخ در جواب فرمود:عتبه ی درب را می بوسم که
گرد و خاک زوار است. در یکی از زیارات حضرت سید الشهدا (ع) آمده است:«ثم قبل
الضریح من اربع جوانبه.»سپس ضریح را از چهار سویش ببوس.
وقتی تامل می کنیم می بینیم همه ی قضایای
امام حسین (ع) دریک روز واقع شد و وقتی مردم بصره وکوفه از قضیه ی قتل آن حضرت (ع)
مطلع شدند ناراحت شدند و از ابتلای آن
حضرت و شهادت و اسارت اهل بیت (ع) خدا می داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند به حدی که گویا باورشان نمی
شد. در طول این مدت دل اهل ایمان خون بود. اما ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم
و حضرت حجت (عج) هم گرفتار است و دشمنان نمی گذارند که بیاید و او را حبس کرده
اند. آیا حبسی بالا تر از این که نتواند خود را در هیچ آبادی نشان دهد و خود را
معرفی کند. دراین مافوق هزار سال است که آن حضرت
در زندان است,خدا می داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است.آیا شایسته است
که حضرت مهدی (عج) در مصائب و گرفتاری شبیه قضیه ی حسین ابن علی (ع) به این مدت
طولانی گرفتار باشد و ما برقصیم و شادی کنیم؟
آیا ممکن است ما ائمه ی اطهار (ع) را با
«هل من مزید»{آیا زیادی هست؟} و با مزایده بفروشیم؟ نه به قیمت کم ,که ممکن است
نفروشیم؟ چنان که عمر سعد ملعون هم مجانی نفروخت,بلکه هر چه کرد که از ملک ری دست
بردارد دید نمی تواند. وشمر هم که از ابن سعد خبیث تر بود بدون هیچ انفاذ حکمی فروخت و اقدام به قتل
آن حضرت کرد و نگذاشت ابن زیاد ملعون با امام حسین (ع) کنار بیاید و صلح
کند.لذا وقتی ابن زیاد ملعون به شمر لعین گفت به امام حسین (ع) بگو: باید تسلیم
حکم من و یزید شوی بدون هیچ شرطی, اگر کرد هیچ وگرنه کار را تمام کن. شمر لعین به
ابن زیادملعون گفت:اگر کارش را تمام نکنی بر تو چیره می شود. او هم پذیرفت وبرایش
دعا کرد و گفت: «جزاک الله من ناصح المین»عبارت ابن زیاد در پاسخ پیشنهاد شمر به
این صورت آمده:«نعم ما رایتالرای رایک» چه نظر خوبی رای درست نظر تو است ., سخن مذکور در متن
پاسخ ابن زیاد به خیر خواهی ظاهری
عمر ابن سعد است که مورد پذیرش ابن زیاد قرار نگرفت و ابن زیاد درباره ی نامه ی او
گفت :«هذا کتاب ناصح مشفق علیقومه»(این نامه نامه ی کسی است که می خواهد نسبت به
به قوم خود با خیر خواهی و مهربانی رفتار شود.خداوند به تو که شخص خیر خواه و
امانت داری هستی پاداش خیر دهد) مگر برادرش امام مجتبی صلح نکرد؟ این حضرت هم صلح می خواست.
در نقل جریانات امام حسین (ع) خیلی باید دقت شود
چه بسا بسیاری از آنچه گفته می شود درست
نباشد.هرچند عیان آنچه واقع شده است فجیع تر از سماع آنست به عکس جهان آخرت که عیان آن لذت بخش تر و
بهتر از سماع آن است.
قبل از وقوع جنگ طایفه ای از جن برای نصرت حضرت سید الشهدا (ع) به خدمت ایشان
آمدند و عرض کردند:اگر اجازه دهید ما می
توانیم این لشگر را از شما دفع کنیم,حضرت فرمودند:اگر من در جای خود باقی بمانم
این خلق نابود شده با چه چیز آزموده شوند و مورد ابتلا واقع شوند؟. . . به خدا
سوگندما بهتر از شما می توانیم آن ها را نابود کنیم.
کاری که به عابس (ره) نسبت می دهند
که در روز عاشورا زره را انداخت و لخت شد سهل است زیرا تمام اصحاب و خود آن حضرت «مستَمیت» و طالب مرگ و شهادت
بودند و میدانستند که کار تمام است و تنها مسئله ی مردن وشهادت مطرح است. وعقلای عالم در
چنین مواضعی از خواسته ی خود بر می دارند.
یعنی یا تسلیم می شوند و یا فرار می کنند
مگر اینکه رابطه ی دینی و باعث و رادع
مذهبی والهی داشته باشد چنان که اصحاب سیدالشهدا(ع) در کربلا چنین بودند مرگ در
نزد آنها «اهلا من العسل» بود. آیا می شود گفت این جمله خلاف واقع است؟
جمله ی «هو الشافی فی تربته»(و شفا را در تربت او قرار دادی.) که در زیارت امام
حسین (ع) است آخرین و شدید ترین مرحله ی درد و بماری را که همه ی اطبا از مداوای
آن عاجزند شامل می شود.
منبع: خیمه
کد خبرنگار:211001
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: