پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۶:۴۰

۱۳۹۱/۰۹/۲۶
ماجراهایی خواندنی از علامه بحرالعلوم

من آش حضرت فاطمه(س) را هم در بیداری و هم در خواب خوردم!

کد خبر : ۳۰۳۹
عقیق: محمد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی معروف به بحرالعلوم، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بود که در یک خانواده ی روحانی و متقی در شب جمعه شوال 1155 ق در کربلای معلا پا بر عرصه ی جهان نهاد.

احمدی جلفایی می نویسد: وی پس از دوران طفولیت با هوش سرشار خود به یادگیری علوم پرداخت به نحوی که هدایت و مرجعیت امت در سن سی سالگی، به عهده ی وی گذاشته شد و همزمان در ماه ذی القعهده 1186 ق از سوی بعضی از علمای اعلام و بزرگوار ایران و مراجع اعظام آن وقت، به ایران دعوت شد.

این عالم وارسته دارای کراماتی نیز بود به نحوی که مولف کتاب قصص العلماء نوشته است:
آخوند ملازین العابدین (سلماسی) که از شاگردان خصوصی و مورد اعتماد مرحوم سید بحرالعلوم بود، برایم نقل کرد که:
یک روز مرحوم میرزای قمی با سیدبحرالعلوم در مجلسی با هم بودند، میرزا از سید خواست که مجلس را خلوت نمایند. سید دستور داد و اشخاص بیرون رفتند. تنها من ماندم. میرزا می خواست که من هم در آن محل نباشم، ولی سید فرمود: این شخص محرم اسرار من است و لازم نیست که بیرون برود.

میرزای قمی که پیرتر بود، به سید گفت: می خواهم یکی از خفایای اسرار را برایم بیان نمایی که از آن لذت ببرم. سید بحرالعلوم در مقام اخفا و انکار آمد و گفت: مرا اسراری نیست. میرزا اصرار زیادی کرد، سید گفت:
مدت ها قبل در خواب دیدم که در خدمت صدیقه کبری فاطمه زهرا (ع) هستم، پس جده بزرگوارم کاسه ای از آش به من خورانید که هرگز بدان صفت آش نخورده بودم، بسیار با لذت بود و هرگز مثل آن ندیده بودم.
تا بعد از مدتی به زیارت خراسان مشرف می شدم، به نیشابور رسیدم، میزبان من برای من آش آورد، به نظرم از صنف همان آش که در خواب خورده بودم، آمد و شباهت به آن داشت. از میزبان پرسیدم که این آش چه نامی دارد؟ گفت: در این شهر آن را آش فاطمه می گویند.

مجملاً پس از خوردن آش، در خواب جده ام فاطمه (ع) به من فرمود: می خواهی به زیارت جدت مشرف شوی؟ عرض کردم: نهایت آرزویم این است. پس حضرت زهرا (ع) مرا برداشت و داخل خانه ای شد، من بر در خانه ایستادم، دیدم پیغمبر (ص) در صدر خانه نشسته و امیرالمؤمنین (ع) در جلوی در نشسته است. پس من سلام کردم. حضرت فرمود: بنشین.

من خیال کردم که هر جا بنشینم بالاتر از مکان علی (ع) می شود؛ زیرا آن حضرت در جلوی در بود. پس به خیالم رسید که باید در کنج خانه نشست... پس در کنج خانه نشستم. حضرت رسول (ص) تبسم کرده و فرمود: فرزندم، خیال تو صواب است.
آن وقت چند سؤال از حضرت اکرم (ص) کردم که جواب فرمودند. میرزا گفت: آن سؤال ها چه بود، سید گفت: آن ها را به کسی نخواهم گفت. هر چه میرزا اصرار کرد، سید نگفت.

از نمونه ی کرامات دیگر مرحوم سید بحرالعلوم، شیخ عباس قمی در فوائد الرضویه اینگونه نقل می کند:
مرحوم سید بحرالعلوم فرموده بود: دوست دارم که شیخ حسن (شیخ جلیل نجف) بر من نماز بخواند ولکن کسی غیر از عالم ربّانی میرزا مهدی شهرستانی بر من نماز نمی خواند.
اشخاصی که در خدمت سید بودند، تعجب کردند که میرزا مهدی شهرستانی در نجف نیست و در کربلاست، از کجا سید این را فرمود.

پس از مدتی کوتاه، سید از دنیا رفت. و مشغول تجهیز او شدند و ابداً (تا آن حال) از میرزای مذکور خبر نبود، چون سید را غسل دادند و کفن کردند، جنازه اش را برای نماز به صحن مقدس علوی آوردند و طواف دادند. علما و فقها جمع شده و برای نماز حاضر شدند.

ناگاه از درِ شرقی صحن مطهر، سید شهرستانی وارد شد. چون نزدیک جنازه رسید همه علما او را مقدم داشتند و هم چنان که سید فرموده بود، شهرستانی نماز میت خواند.

منبع: قدس آنلاین
کدخبرنگار:211001


گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها
  • پرطرفدارها
  • پربحث‌ها