عقیق: حاج محمود کریمی در مراسم تشییع
پیکر شهدای دانشگاه علوم و تحقیقات به بیان خاطره ای پرداخت که به گفته
خودش شاید تا کنون جایی نقل نکرده است:"برادر
شهیدمان بعد از 13 سال بدنش برگشت. پدرمان شهید شده بود. فرمانده در بعضی
عملیاتها من را نمی برد چون کوچکتر بودم. با برادرم مرخصی گرفتیم رفتیم
ترمینال. دو تا بلیط مشهد گرفتیم (فردای آن روز) برگشتیم منزل. شب در مسجد،
برادرم با دوستانش صحبت هایی می کرد. درست قبل از عملیات کربلای پنج
بود.آمد و گفت: من می روم راه آهن.گفتم پس مشهد را چه کار کنیم؟ خلاصه رفت و
در کربلای پنج شهید شد و ما هم دیگر او را ندیدیم.13 سال بعد گفتند اولین
سری شهدا از مناطق عملیاتی (طی سه کاروان) به مشهد اعزام شدند.
مادرمان
گفت: بچه من در اینهاست. گفتم چطور: گفت برای اینکه من مشهد هستم. او هم
مشهد نرفته قرار بوده با تو برود مشهد. اواخر ماه صفر بود. شهدا آمدند ما
هم رفتیم و عزاداری کردیم و برگشتیم تهران.
تماس گرفتند و گفتند برادر شهیدتان را آورده اند بیایید. تلاش می کردیم مادر نیاید ببیند.
یعقوب بیا که کاروان آمده است
بر یوسف بی نشان نشان آمده است
فرزندانت درست گفتند به تو
پیراهن و مشتی استخوان آمده است
مادرمان کنار تابوت نشست. جمجمه را برداشت. کسی چه می داند مادر شهید یعنی چه؟چه می فهمد جانباز قطع نخاعی یعنی چه؟ یک بادگیر تنش بود. مدارکش داخل آن بود. پلاکش دست بچه ام است. کارتش دست خودم بود.دست بردم جلوی جیب بادگیر دو تا بلیط مشهد بود.
مادرم گفت او را بر نمی داری. گفتم من می خواستم با این بلیط مشهد بروم. با این بلیط رفتیم.
منبع: فرهنگ نیوز
کدخبرنگار: 211001