
*عواملی
که باعث توسعه وجود می شود چیست؟ اگر آدم با انسان های بزرگ رفت و آمد داشته باشد بزرگ
می شود، با علمای ربانی البته اگر بتوانیم آن ها را پیدا کنیم بسیار موثراست.
*دل انسان یک خاصیتی دارد که باید به چیزی دلبستگی و محبت داشته باشد، هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست، در بین حیوانات هم محبت وجود دارد ولی هیچ موقع به اندازه محبت انسان ها نیست، محبت انسان سرکش می شود.
*روانشناسان می گویند: دو نیاز وجود دارد که اگر ارضا نشود باعث عقده می شود، اولی نیاز به محبت کردن و دومی نیاز به مورد محبت واقع شدن.
*اگر این دل را تامین کردی دیگر چشم دل سیر می شود و اگر محبت نکردی به سراغ محبت های بدلی می رود، اگر بخواهیم کسی را از دل دلبستگی ها بگیرید باید جایگزینی به او بدهید.
*روزی جوانی به نام جهانگیرخان که در اطراف سمیرم در ایل قشقایی زندگی می کرد به اصفهان آمد و در بازار اصفهان از پیری پرسید تار من خراب شده کجا مغازه تعمیر تار هست؟ پیرمرد گفت همانطور که تار موسیقی تو خراب می شود تار دل انسان هم خراب می شود و نیاز به تعمیر دارد و آن طرف بازار حوزه علمیه ای را نشان داد. جوان متحیر شد از این حرف و پیغام فرستاد برای ایل خود که من دیگر نمی آیم و در همان مدرسه شروع به تحصیل کرد و تا به آن جایی رسید که مراجعی همچون آیت الله بروجردی، آیت الله جمال گلپایگانی، شیخ غلامرضا یزدی، میرزا رحیم ارباب، آقا نجفی قوچانی همگی از شاگردان آیت الله جهانگیرخان قشقایی بوده اند.
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: