عقیق: حضرت
علی (ع) در بیست و یکم ماه رمضان سال چهل هجری و به دنبال ضربت خوردن ایشان
در نوزدهم همین ماه از سوی عبدالرحمان بن ابن ملجم مردای به شهادت رسیدند.
اما به بنا بر وصیت ایشان، حضرت را در مکانی مخفی به خاک سپردند.علت اینکه حضرت فرمودند در مکان
مخفی، بدین جهت بود که قبر ایشان از تعرضات کسانی چون بنی امیه و خوارج
مصون بماند، ولی علی (ع) که سی سال بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)، دیده از
جهان فرو بست به فرزندانش امام حسن و حسین (ع) دستور داد، بدن مطهر او را
در زمین مرتفعی که عرب به آن «نجف» می گوید، مدفون سازند. بدون اینکه مردم
در جریان مکان دقیق محل دفن آن حضرت باشند.
از
این جهت مدفن امیرمومنان (ع) حدود 150 سال ناشناس باقی ماند و تنها ائمه
اطهار (ع) و عده ای از شاگردان مخصوص آن بزرگوران از محل دفن ایشان آگاه
بودند و در فرصتهایی هرچند کوتاه که دست می داد تربت پاک آن حضرت را زیارت
می کردند.
پس از گذشت زمان
و سپری شدن حکومت دو خاندان غاصب و ستم پیشه ی بنی امیه و بنی مروان، دولت
بنی عباس بر روی کار آمد، اگر چه در ابتدا این خاندان با تکیه بر نیروی
اکثریت خود که ایرانیان بودند سعی در تغییر روش خلافت داشتند، ولی بنی عباس
نیز در ستم ورزی و جنایت نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت و خاندان نبوت، کم
از دو حکومت قبلی نیاورده و حتی بعضی از خلفای عباسی با اعمالی که انجام
دادند، روی دو خاندان قبل از خود را نیز سفید کردند.
که از جمله هارون الرشید خلیفه مقتدر آنها را باید نام برد. دوره ی خلافت هارون (170 ـ193هـ. ش) پررونق ترین عصر خلافت عباسیان بود.
ولی کماکان شرایط برای علویان بسیار اسفبار بود به نحوی که هارون گاهی
تدابیری بدون تایید بر مکیان (وزرای خود) اتخاذ می کرد که نماینده ی طرز
فکر او بود. هارون دهها نفر از فرزندان پیغمبر «سادات» را به قتل رسانید و
از همه مهمتر امام موسی کاظم (ع) را بعد از چند سال اسارت شهید کرد.
هارون
مردی خوشگذرانی و سفردوست بود. هوای بغداد را نمی پسندید و تمام عمرخود را
در اطراف بغداد در پی پایتخت خوش آب و هوایی می گشت. با این اوصاف روزی
هارون الرشید در بیرون کوفه که دشت وسیعی داشت به شکار آهو می رود و این
خود سرآغاز ماجرایی عجیب می گردد. علی دوانی در کتاب خود به نقل از فرحه
الغری، نوشته ی دانشمند نابغه ی نامی سید عبدالکریم بن طاووس (متوفی به سال
693)، این ماجرا که منجر به ساخت اولین بقعه بر مزار امیرمومنان، علی (ع)
پس از سالهای متمادی گردیده است را این گونه شرح می دهد:
به فرمان او
اطراف بیابان را قرق کردند و از هر طرف آهوان را رم دادند تا در تیررس
خلیفه قرار گیرد. ناگاه چشم هارون الرشید به یک گله آهو افتاد و آنها را
دنبال کرد. شکارچیان وی نیز تازی ها و بازی های شکاری را رها کردند که
نگذراند آهوان فرار کنند.
آهوان به سرعت از تلی بالا رفتند و در آنجا
خوابیده و آرام گرفتند. شکارچیان و هارون الرشید دیدند همین که سگها و
بازهای شکاری نزدیک بلندی می رسند، هرکدام به سوئی پرت می شوند.
آهوان
بدون هیچ واهمه ای از بلندی به زیر می آمدند و همین که سگها و بازهای شکاری
را به طرف آنها رها می کردند، به نقطه مرتفع تل بالا رفته و آسوده می
خوابیدند ولی هر بار که سگها و بازها برای صید آنها می خواستند از بلندی
بالا بروند، به طرز اسرارآمیزی سقوط می کردند.
هارون و همراهانی تا سه بار شاهد این وضع بودند، شکارچیان تعجب کردند و هارون حیران ماند!
هارون
دستور داد، برای وی خیمه زدند و سفارش کرد بروند کوفه و مردی سالخورده که
از اوضاع آن محل اطلاع داشته باشد پیدا نموده بیاوردند. پیرمردی فرتوت از
قبیله بنی اسد را پیدا کردند و نزد هارون آوردند. هارون از پیرمرد پرسید
آیا راجع به این نقطه اطلاعی دارد و از گذشتگان خبری شنیده است؟
پیرمرد گفت: اگر خلیفه به من تأمین بدهد که خودم و این محل در امان باشد اطلاعی که دارم در اختیار وی می گذارم.
هارون گفت: خدا را گواه می گیرم که از جانب من هیچگونه صدمه ای به تو و این محل نخواهد رسید.
پیرمرد
گفت: پدرم برای من نقل کرده که در زمان پدرش شیعیان عقیده داشتند که این
بلندی محل دفن حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) است. خدا اینجا را
حریم امن خود قرار داده است و هرکس بدان پناه ببرد در امان خواهد بود.
هارون
فی الحال از اسب پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نماز
ایستاد سپس خود را به زمین افکند و تا سه روز گریه و زاری می کرد...!!!
هارون دستور داد گنبدی برآن تربت پاک بنا کردند، و هر بار که به کوفه می آمد به زیارت آن حضرت می رفت.
البته
به روایت شیخ مفید در ارشاد، علنی شدن قبر آن حضرت در زمان منصور عباسی و
توسط امام صادق (ع) بوده، اما هارون الرشید فرمان به ساخت نخستین بقعه بر
مزار مولا علی (ع) را داده است.
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: