پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۲:۲۲

۱۳۹۲/۰۸/۰۵

یادداشت/ درد و دل یک هیئتی

کد خبر : ۱۴۴۷۲
عقیق: یادداشتی از علی جعفرآبادی؛

درد دل های یک هیئتی

هفته گذشته بود که از مسیر بزرگراه مدرس، شمال به جنوب، به سمت محل کار در حال رانندگی بودم. پس از دو سه ساعت دوندگی برای کارهای اداری معمول و خواب آلودگی به سبب خستگی انباشته از روزهای قبل، ناگهان تصویری توجهم را جلب کرد و خواب از چشمانم ربود. دقیق شدم. بنری بزرگ در انتهای بزرگراه آویزان بود. بنری که داشت برای جلب توجه مردم و راننده ها گدایی می کرد: "گدایی توجه"! و برای طراح مهم نبود که چه هزینه ای از دین و ایمان مردم دارد برای این گدایی پرداخت می شود.

در ترافیک نیمه روان بزرگراه ترمز کردم و سریع عکس گرفتم. 
عکس گرفتم تا برای آن چیزی بنویسم. 
از هفته قبل جملات را پس و پیش می کنم تا به ترکیب متناسبی برسم؛ ولی تلاشم ناموفق بود. 

الان دست به کیبورد شدم و با نیت "هرچه باداباد" شروع کردم به نوشتن و فهمیدم که حرف زیادی ندارم جز اینکه بگویم:

آاااای ...! لطفا پایتان را از گلیم من بیرون کنید!
ما را به خیرتان امید نیست، لطفا شر نرسانید!
نمی خواهم چادر سر دخترکم کنید، لطفا روسری را از سرش نکشید!
والله از شما نمی گذرم اگر دخترکم با دیدن این عکس از اینکه چادر به سر کند سرافکنده باشد. 
گدایی برازنده ی شماست که از ذخیره ایمان مردم هزینه می کنید...
گدایی شما را سزاست که وقت عید و خوشحالی لمپن ها را بزرگ می کنید و آنها را می کنید آرزوی پیر و جوان مملکت و چادری و ریشو را می کنید نمونه ی بدبخت ها و ...
آاااای گدا ها!
لطفا پایتان را از گلیم من بیرون کنید!
همین.


گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها
  • پرطرفدارها
  • پربحث‌ها