عقیق: اینجا خیابان «کشوردوست» است؛ معبری که تا همین دو ماه پیش، پناهگاه و مقصد نهایی دوستداران مردی بود که درهای خانهاش را هیچگاه به روی کسی نمیبست. اما حالا شصت و چند روز است که هندسه این خیابان تغییر کرده؛ «کشوردوست» دیگر فقط یک نشانی روی نقشه نیست، مقتلی است که حالا به حسینیه دائمی عشاق بدل شده است.
هرچند در خانه بسته است، اما ازدحام جمعیت نشان میدهد که رابطه قطع نشده. مردم انگار منتظرند صاحبخانه مثل همیشه در بگشاید و با آن لبخند اطمینانبخش، آبی بر آتش دلشان بپاشد.
پرچمهای وطن در میان مشتهای گرهکرده میرقصند و صدای مداح در فضای خیابان میپیچد: «امشب مهمان خانه آقای کشوردوستیم...»اما امشب یک تفاوت اساسی دارد. امشب قرار است از کلماتی رونمایی شود که رمز و راز ایستادگی این مرد بزرگ بود؛ کتابی به نام «در آغوش نیل».

صدق و اخلاص؛ میراثی از جنس سنتهای الهی
در میانه مراسم، مهران کریمی، نویسنده کتاب، پشت تریبون میرود. او از دغدغهای میگوید که یک سال و نیم پیش در جانش جوانه زده بود؛ بررسی منظومه فکری رهبری که به «سنتهای الهی» ایمان مطلق داشت.
کریمی با اشاره به جملهای تکاندهنده از رهبر شهید میگوید: «ایشان فرموده بودند اگر حادثهای هم در کشور رخ دهد خداوند این ملت را مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام خواهند کرد. این حرف سیاسی نبود، از عمق ایمان به آیاتی میآمد که میگوید مستکبران از اریکه قدرت به زیر کشیده خواهند شد.»
نویسنده کتاب، شاهکلید مکتب اخلاقی رهبر شهید را در دو واژه خلاصه میکند: «صدق و اخلاص». همان دو ویژگی که آقا برای شاگرد خلفش، حاج قاسم سلیمانی برشمرد. او توضیح میدهد که چگونه ایمان به سنتهای تغییرناپذیر تاریخ، باعث شد تا رهبر شهید در تلاطمهای سیاسی هرگز دچار تزلزل نشود.
نویسنده بر جنبه «ثبات قدم» در سیره رهبر شهید تاکید میکند و میگوید: «در طول زندگی ایشان، ما هیچگاه ندیدیم که از مسیر اصلی منحرف شود یا تحت تاثیر جوّسازیهای جهانی، در اصول انقلاب تجدیدنظر کند. این ثبات، ریشه در یقین داشت. ایشان به وعدههای خدا اعتماد داشت و میدانست که اگر حق با ماست، پیروزی نهایی هم با ماست. امیدواریم این کتاب بتواند این نظام فکری را به نسل جوان منتقل کند تا بدانند رهبرشان، با چه منطقِ محکم و استواری کشتی انقلاب را هدایت میکرد.»
کتابی برای فهم یک حکیم عارف
سپس نوبت به حجتالاسلام میرهاشم حسینی میرسد تا از ابعاد عرفانی و فلسفی شخصیت صاحب این خانه بگوید. او با لحنی که آمیخته به حسرت و احترام است، تاکید میکند که وقتی درباره مردی با این سطح از دانش فلسفی و شهود عرفانی مینویسیم، کلمات باید بسیار دقیق برگزیده شوند. او ضمن تحسین اثر، ابراز امیدواری کرد که در چاپهای بعدی، ابعاد بلندمرتبهی اندیشهی این حکیم الهی بیش از پیش بازتاب یابد.
دعای توسل زمزمه میشود؛ و این پایان رسمی مراسمی است که در آن، کلمات جای خالی صاحبخانه را پر کردند.مردم با هر فراز دعا، عهدی دوباره میبندند؛ عهدی با حکیمی که معتقد بود نیلِ حوادث، موسیصفتان را در آغوش میکشد و به ساحل پیروزی میرساند.