

از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود
مریم اخوان طاهری
**
دل هميشه غريبم هوايتان كرده است
هواى گريه پايين پايتان كرده است
وَ گيوههاى مرا رد پاى غمگينت
مسافر سحر كوچه هايتان كرده است
خداش خير دهد آن كسى كه بال مرا
كبوتر حرم باصفايتان كرده است
چگونه لطف ندارى به اين دو چشمى كه
كنار پنجره هايت صدايتان كرده است ؟
چگونه از تو نگيرم نجات فردا را
خدا براى همينها سوايتان كرده است
چرا اميد ندارى مدينه برگردى
مگر نه آنكه خدا هم دعايتان كرده است
ميان شهر مدينه يگانه خواهرتان
چه نذرهاى بزرگى برايتان كرده است
تو آن نماز غريب هميشهها هستى
كه كوچههاى خراسان قضايتان كرده است
سپيدهاى و به رنگ شفق در آمدهاى
كدام زهر ستم جابجايتان كرده است
علی اکبر لطیفیان
با هرم دستهای تو گرما گرفته است
عشقت عجیب در دل من جا گرفته است
آرامشی شبیه به صحن و سرای تو
چشمان شوق را به تماشا گرفته است
جان من است! این که شبیه کبوتری
یک گوشه در کنار تو مأوا گرفته است
آقا به من اجازه ی پرواز می دهی
بالم زبس نشسته ام اینجا گرفته است
اینجا هزار پنجه ی خورشید پشت ابر
در انتهای غربت دریا گرفته است
هرکس که حاجتی زتو درخواست می کند
با چشمهای خیس تمنا گرفته است
دیدم کنار پنجره فولاد مادری
دستش تمام روزنه ها را گرفته است
"طفلی مریض دارم و دستم به دامنت
آقا! ... دلم ز مردم دنیا گرفته است"
هر گوشه ای که می نگرم دل شکسته ای
با تو زبان به شکوه و نجوا گرفته است
معلوم نیست سیطره ی مهربانی ات
از این حریم تا به کجاها گرفته است
هر صحن و هر رواق تو هرجا به هر زبان
جمعیتی به ذکر شما پا گرفته است
هر چند عشق ناب تو آقا چو کیمیاست
بازار عشق بازی ات اما گرفته است
شک نیست هر که زائر شش گوشه می شود
از آستان لطف تو امضا گرفته است
هر کس هوای کوی ابالفضل می کند
از تو برات کرب و بلا را گرفته است
دست مرا بگیر ... مرا تا حرم ببر
کار دلم بدون تو بالا گرفته است...!
باری به دوش دارم و آهی به سینه ام
این سینه از برای تو آقا گرفته است
هادی ملک پور
***
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: