گزیده سخنان فرزند شهید باقری:
*اگر دوره ی دفاع مقدس را مورد بررسی قرار دهیم امروز همه ما به این اعتراف خواهیم کرد که علاوه برهمه مشکلات و تحریم ها در آن زمان اوج پیشرفت گفتمان انسانی بود، شهدا در آن دوره تابع یک سیره و گفتمان بودند و همان سیره و گفتمان بود که آن توفیقات را حاصل کرد، اینگونه نبود که ما احساس بکنیم عملیات ها تابع محض احساسات بود.
*اعتقادمان این است اگر این سیره و گفتمان در هرعصری و هر فضایی حاصل شود همان توفیقات حاصل می شود، اگر مشکلاتی جامعه ما را فرا گرفته حاصل دوری از همان گفتمان است، امروز جهاد در عرصه فرهنگ و اقتصاد است، تنها فردی که پیگیر آن بوده خود شخص رهبری است.
*شهدای ما مومن بودند به خدا و این ایمان تاحدی بود که ترس از بین می رفت، خدا ترسی شهدا، ترس از فضای عادی را از بین برده بود و در عین شجاعت توکل و تلاش مجاهدانه داشتند.
*درآن زمان دعوای شهدا بر سر رفتن بود و امروز تلاش برای ماندن است، فرماندهان جنگی ما هیچکدام در پس جبهه نبودند بلکه در لب خاکریز بودند و بخاطر همین است که این همه فرمانده ی شهید داریم، هیچکدام از فرماندهان ادعای فتح نداشتند یعنی اگر خرمشهر فتح می شد هیچ کدام از فرماندهان اعلام نمی کردند من فتح کردم.
*آخرین باری که پدرم می رفت جبهه به ایستگاه راه آهن رفتیم برای بدرقه و من کوچک بودم و در بغل مادر، پدر اصلا من را نگاه نمیکرد. عموی بنده مرا در زاویه نگاه پدر به بغل گرفت اما باز هم پدرم روی گردان بود، عمو در خلوت به او گفت شاید بار آخرت باشد که فرزندت را می بینی. دل سیر نگاهش کن، پدرم میگفت نه دوست ندارم لحظه ای که دارم میروم مهر این فرزندم در راهی که می روم مرددم کند.
گزیده ای ازسخنان حاج سید ابوالفضل کاظمی:
*بعضی ها فکر میکنند شهدا از آسمان آمده بودند، نه خیر همه همین بچه های پایین شهر بودند. بیشتر آن ها هم پدرنشان آهنگر، کارگر، گچکار و...بودند، این ها فرزندانشان را فرستادند جبهه، این پدران سعادت داشتند مدال پدر شهید بر سینه خود بزنند، اگر کسانی که رفتند و شهید شدند اگر اشتباهی داشتند بخاط این بود که مرشد و چراغ راه نداشتند.
















بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: