پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۸:۴۵

۱۳۹۲/۰۶/۲۶
سخنرانی وزیر اطلاعات و مولودی خوانی ذاکرین اهل بیت در هیئت عشاق الحسین

پاسخ دیپلماتیک امام رضا(ع) به مامون چه بود؟ + گزارش تصویری و صوت

بنی عباس حساب کردند امام رضا را بیاورند به عنوان ولیعهد، اما هیچ اختیاری به او ندهند، وقتی امام رضا علیه السلام بیاید و هیچ کاری نکند، می گویند او در مقام ولیعهدی هیچ کاری نتوانست بکند...
کد خبر : ۱۲۹۷۴
عقیق: در شب میلاد شمس الشموس، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، هیئت عشاق الحسین علیه السلام با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید محمود علوی، وزیر اطلاعات و مولودی خوانی مداحان اهل بیت علیهم السلام برگزار شد.

گزیده ای از سخنان حجت الاسلام علوی درباره تاریخ اسلام و زمان امام رضا علیه السلام بخوانید؛

*وقتی تاریخ ابتدای اسلام را بررسی می کنیم، پس از انحراف جریان رهبری از مسیری که خدا و پیامبرش مشخص کرده بودند،  رفته رفته این انحراف به اعمال خشونت، نسبت به کسانی می انجامد که از نظر خدا صلاحیت تکیه زدن بر این جایگاه را داشتند، 25 سال حضرت علی علیه السلام خانه نشین می شود، بعد از آن با امام حسن علیه السلام آن رفتار می شود، و بعد هم اوج خشونت با حضرت سیدالشهدا علیه السلام، امام سجاد علیه السلام در شرایطی قرار می گیرد که خفقان کامل حکم فرماست. 

*در زمان امام سجاد امکان اینکه با چهار نفر در اطرافش بنشینند و صحبتی بکند، وجود نداشت. هرچه می خواست به مردم پیام بدهد، در قالب دعا و به وسیله دعا آن مطلب را بیان می کرد. لذا دعاهای صحیفه سجادیه در کنار دعا بودنش، متضمن درسهای بسیار عظیم زندگی ساز برای ما انسان هاست. همه امامان ما با فشارهای سنگینی از طرف حاکمیت های طاغوتی، مواجه بودند که به نام اسلام بر مردم حکومت می کردند و هفتمین اماممان، امام موسی کاظم علیه السلام سال های سال در زندان هارون الرشید عمرشان سپری شد.

*اما این شجره طیبه اهل بیت علیهم السلام روز به روز تنومند تر می شود، وقتی دقت می کنیم به آن همه تلاشهایی که طاغوت ها کردند، خلفای ظلم و جور کردند، که ریشه این درخت را در بیاورند، می بینیم با تمام خونریزی های آنها، خون آشامی های آنها، شجره طیبه مکتب اهل بیت علیهم السلام روز به روز محکم تر می شود؛ این درست همان آیه شریفه است که می فرماید: می خواهند با دهانشان چراغی را که خدا روشن کرده است، و برافروخته است را خاموش کنند ولی خداوند متعال نور خودش را به مقصد می رساند. چون مکتب اهل بیت علیهم السلام چراغی است که خداوند برافروخته و لذا تلاش ها ستمگران برای خاموش کردن این چراغ به جایی نرسیده و همیشه پدر خود آنها را درآورده.

*وقتی مأمون قدرت را در دست گرفت، دید بیش از هر زمان، امام رضاعلیه السلام در بین مردم جایگاه دارد، و با اشاره او موج به وجود می آید. دید دیگر شرائط، شرائطی نیست که برای ایجاد فاصله بین امام رضا علیه السلام و مردم، همان کار پدرش را بکند و بیاید امام را زندانی کند، زندانی کردن امام همان و فروپاشی قدرت عباسیان همان. چرا؟ چون مأمون در وضعیت بسیار بدی قرار گرفته بود. این قضیه دعوای بین این دو برادر، امین و مأمون خیلی قدرت عباسی ها را متزلزل کرد. چون اکثر بنی العباس بدلیل اینکه مادر امین عرب بود، مادر مأمون غیرعرب بود، فارس بود، ایرانی بود، اینها می گفتند کسی که مادرش غیر عرب باشد، عرب خالص نیست، خلیفه باید کسی باشد که عرب باشد، لذا تمایلشان به امین بیشتر بود، از امین بیشتر حمایت کردند.

*وقتی امین شکست خورد و کشته شد اینها، تمایلی به مأمون نشان ندادند، بین بنی العباس اختلاف افتاده بود، یک عده طرفدار مأمون، یک عده مخالف مأمون، قدرت مأمون لرزان بود، حالا در این قدرت لرزان و اختلاف بنی العباس، مأمون بیاید و امام رضا علیه السلام را مثلا دستگیر کند و بیاندازد زندان، خب در این قدرت لرزان خیلی راحت می توانست قدرتش آسیب ببیند، لذا آمد و یک ترفندی زد و از امام رضا علیه السلام در خواست کرد، و گفت: « آقا من به این نتیجه رسیده ام که شما در واقع شایسته رهبری و امامت و خلافت هستید. ما بیخود اینجا تکیه زدیم، به این نتیجه رسیدم که این حق شما را به شما واگذار بکنم، و شما بیایید زمام امور مسلمان ها و رهبری مسلمان ها را در دست بگیرید و شما خلافت بکنید »

*امام رضا علیه السلام نپذیرفت. چون امام رضا و ائمه علیهم السلام ما خودشان را به حق میدانستند، در جهت تاسیس حکومت حق اسلامی تمام تدابیرشان را به کار می گرفتند، اما اینطوری نبود که برای قدرت اون ارزشی را قائل باشند، که از هر نردبانی برای رسیدن به قدرت بالا بروند، از نردبان مأمون بروند بالا و خودشان را به قدرت برسانند، نه، بعد هم امام می بیند مأمون که به امام می گوید: آقا شما شایسته این کار هستید، شما باید امام باشید، شما باید رهبر باشید، مأمون برای این قدرت، برادر خودش را کشته است، سر برادرش را دم دروازه بغداد آویزان کرده، حالا چه شده حاتم بخشی می کند؟ امام نپذیرفتند، مأمون تهدید کرد، امام فرمود: این هم نشانه دیگر فریب، اگر مأمون عقیده اش این باشد که امام رضا علیه السلام شایسته امامت است، و باید امامت و قدرت را به امام واگذار بکند، و خودش بیاید از امام تبعیت بکند، می آید برای این کار تهدید می کند؟

*امام فهمید که فریبی در کار است، به هیچ وجه زیر بار نرفتند، بعد هم که خیلی اصرار کرد، امام در یک جمعی که مردم بودند، نامشروع بودن حکومت بنی العباس را به او فهماند، گفت: مأمون تو که اصرار می کنی من اینکار را برعهده بگیرم، و می خواهی به من واگذار کنی، این قدرت را تو از کجا آوردی؟ اگر خدا این جایگاه را به تو واگذار کرده، تو حق و اختیار اینکه این را به دیگری واگذار کنی، نداری، چطور می خواهی به من واگذار کنی. و اگر این جایگاه را خدا به تو نداده، با زور گرفتی، با قلدری گرفتی، اصلا چرا نشستی، تو چه کاره ای که به دیگری واگذار کنی، مردم هم کسی که شایسته است را سر کار می گذارند.

*مأمون وقتی در برابر امام رضا علیه السلام قرار گرفت، که امام اصل خلافت را نپذیرفت، گفت آقا خلافت را قبول نکردی، ولایت عهدی را باید قبول کنی، این یکی دیگر دست از جانت برنمی دارد، یا قبول می کنی یا خونت را میریزم. چرا مأمون اینکار را کرد؟ یک حساب و کتاب هایی کردند، دیدند که امام را به عنوان ولیعهد بیاورند، در دستگاه خودشان، وقتی شد ولیعهد دیگر نمی تواند بیاید مخالفین بنی العباس را سازماندهی بکند، آن ها را متشکل بکند و آماده مقابله با بنی العباس بکند، گفتند امام را بیاوریم در کار این موقعیت را از او بگیریم. امام اگر در مدینه باشد، مردم می آیند می روند، مانند پدرشان که در مدینه بود مردم می آمدند و می رفتند و اگر علی بن موسی الرضا در مدینه باشد، نگاه مردم در رهبری امت اسلام به مدینه است به علی بن موسی الرضاعلیه السلام. ایشان را باید بکشانیم در مرو و کنترلشان کنیم.

*بنی العباس حساب کردند امام رضا را بیاورند به عنوان ولیعهد، اما هیچ اختیاری به او ندهند، وقتی امام رضا علیه السلام بیاید و هیچ کاری نکند، می گویند او در مقام ولیعهدی هیچ کاری نتوانست بکند، آنوقت می تواند در مقام رهبر کاری بکند و با این کار شخصیت سیاسی امام را خراب کنند. از طرف دیگر حساب کردند می توانند شخصیت معنوی امام را هم خراب بکنند، همه مردم می گویند ائمه اهل البیت علیهم السلام به دنیا دلبستگی ندارند، زهد دارند، دلبسته به دنیا نیستند، اینطور می آوریمشان در کار بعد می گوییم: زهدشان به خاطر این است که دستشان نمی رسد، همین که زمینه اش فراهم شد، با این که سن و سالشان 30 سال از مأمون بیشتر است، آمده ولیعهدی مأمون را قبول کرده، و این قبول ولیعهدی معنایش این است که اصلش را قبول دارد که آمده و ولیعهدی اش را قبول کرده است، بعد هم امام که ولیعهد شد، نمیتواند هر لحظه به کارهای مأمون انتقاد بکند و اعتراض، مجبور است سکوت کند، سکوت امام رضا علیه السلام به معنی تایید کارهای مأمون است، یعنی تقریر امام می شود بر کارهای مأمون، و خلاصه امام را هم امتحان می کنند که دنبال قدرت است یا خیر. این ها عللی بود که مأمون و اطرافیانش را برد در این عالم که ولیعهدی را به امام رضا بقبولانند.

*یک وقت مأمون آمد و گفت که نسبت ما با پیغمبر صلوات الله علیه با نسبت شما با ایشان مثل هم است. امام لبخندی زدند و دیدند یا مأمون خودش را به نفهمی زده یا واقعا نفهم بود، البته آدم تیز هوشی بود، می خواست یک چیزی از دهان امام رضا علیه السلام بگیرد، امام  به جای اینکه جوابش را مستقیم بدهد، خیلی زیبا و دیپلماتیک پاسخ دادند، گفت آقای  مأمون اگر الآن رسول خدا زنده شوند و بیایند پیش تو و بگویند مأمون من می خواهم داماد شما بشوم، شما دخترتان را به ازدواج من در بیاورید، آیا جواب مثبت می دهی به پیغمبر یا جواب منفی؟ مأمون گفت استقبال می کنم با آغوش باز دامادی پیغمبر را می پذیرم، امام رضا فرمودند: مأمون، پیغمبر خواستگاری دختر من می آید؟ دختر امام رضا علیه السلام دختر پیغمبر است، امام با این جواب به او فهماند که اگر نسبت من و شما با پیغمبر یکسان بود، پیغمبر به خواستگاری دختر من هم می آمد، یا خواستگاری دختر تو هم نمی توانست بیاید، آن وقت نسبت من و تو با پیغمبر یکی است؟


گزارش تصویری:


در این محفل که با حضور پر شور جوانان، پیرغلامان و ذاکرین اهل بیت علیهم السلام برگزار شد، آقایان حاج علی قربانی، محمد حسین پویانفر، محسن عرب خالقی، بهمن آبادی و عظیمی به مداحی پرداختند، که صوت هر یک از این افراد را می توانید بشنوید.

مولودی خوانی آقای عظیمی


محمدحسین پویانفر - قسمت اول



محمد حسین پویانفر - قسمت دوم



محسن عرب خالقی - قسمت اول



محسن عرب خالقی - قسمت دوم



مداحی از کشور بحرین




گزارش : سید علی حسینی
عکس  : مجتبی خسروی
صوت   : محمد بخشیان


گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
نظرات شما
عطيه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۶
سلام اي ولله اول حاج قربان دوم اقا محمدحسين حرف ندارن هردوجزومداحاي بااخلاص هستن خداحفظشون كنه
خودم
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۳:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۷
خدا به حاج قربان که اینقد بااخلاصه خیر دنیا وآخرت بده
التماس دعا
سيد مقدادحسيني
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۵:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۷
اقاخواهشا بامحمدحسين پويانفر يه مصاحبه كنيد واقعا توجووناازهمه مثبت ترو حواس جمعتره
علیرضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۷
سلام -ای کاش مداحان جوان یک مقدار از حاج قربون یاد بگیرند ایشون یکی از خصوصیات خوبشون نداشتن شهوت خواندن است
همون
|
Germany
|
۱۳:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۹
اقا بسيار عالي دم همتون گرم حاج قربون يدونست
جوادی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۹
من نمیدونم چرا ما فرق کار عالی با خوب رو تشخیص نمیدیم....

محسن عرب خالقی هم خالق اشعار هستند و هم مداح ... این یه امتیاز بزرگیه که کمتر کسی این توفیق رو داره ... قدر بدونیم بخدا ....

همه نوکرایی که نفس زدن عالی بودند ولی محسن عرب خالقی یه چیز دیگس...
  • پربازدیدها
  • تازه ها
  • پرطرفدارها
  • پربحث‌ها