پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۸:۰۰

۱۳۹۱/۰۷/۰۷

بچه ها دلشان در حرم جا مانده بود

بچه ها دلشان در حرم جا مانده بود
اصلا مگر همه آنهایی که ماهی چند بار به زیارت آقا می روند هیچ گناهی مرتکب نمی شوند که آقا آن ها را می طلبد؟ دلم شکسته بود...
کد خبر : ۱۲۶۰
چند سالی بود که حمید رضا به پابوس امام رضا (ع) نرفته بود. دل توی دلش نبود. مرتب سؤال می‌پر سید. انگار تصویر واضحی از حرم در ذهنش نمانده بود. گنبد طلایی آقا را که دید شادی در صورت معصومانه‌اش موج می‌زد و بدون معطلی پرسید: پس چرا این همه دیر به دیر به اینجا می‌آییم؟ نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. بگویم آقا مارا نطلبیده است؛‌‌ همان آقایی که آمده‌ام امیدوارانه به پنجره فولادی‌اش چنگ بزنم.

اصلا مگر همه آنهایی که ماهی چند بار به زیارت آقا می‌روند هیچ گناهی مرتکب نمی‌شوند که آقا آن‌ها را می‌طلبد؟ دلم شکسته بود. دیگر حرف‌های پسرک را نمی‌شنیدم. همین زمان بود که یاد حرف‌های بزرگی افتادم که می‌گفت: «کسی که به دیدن امام (ع) می‌رود باید او را بشناسد و به دستوراتش عمل کند. اینکه فقط به زیارت امام رضا (ع) برویم و به آن حضرت اظهار علاقه کنیم بعد هر کاری که دلمان می‌خواهد انجام دهیم آن زیارت مقبول درگاه الهی نیست.»

بگذریم ماجرای زائر کوچولوی امام رضا (ع) بود که شب آخر التماس می‌کرد که زمان برگشت را به تأخیر بیاندازم تا او یک شب دیگر در حرم بماند. هر چه از صحن حرم فاصله می‌گرفتیم بیشتر بهانه جویی می‌کرد و قدم‌هایش آهسته‌تر می‌شد. برگشتم تا سلام آخر را بدهم که متوجه شدم بردار ۱۷ ساله‌اش محمود رضا مثل چه‌های ۲ و ۳ ساله پا‌هایش را به زمین می‌کوبد و بی‌صدا گریه می‌کند. نمی‌دانستم به آن‌ها چه بگویم. بچه‌ها دلشان در حرم جا مانده بود...

منبع: خیمه

/۲۱۱۰۰۱

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها
  • پرطرفدارها
  • پربحث‌ها