03 آذر 1400 19 ربیع الثانی 1443 - 58 : 12
کد خبر : ۸۶۴۵۸
تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۳۳
روزی امام حسین(ع) از جوانی دلیل غذا دادن به سگ را جویا شد و او عرض کرد: من غمگینم و می‌خواهم با خشنود کردن این حیوان غم من مبدل به خشنودی گردد.
عقیق:روزی امام حسین (ع) از جایی عبور می‌کرد؛ جوانی را دید که به سگی غذا می‌دهد، به او فرمود: به چه انگیزه این گونه به سگ مهربانی می‌کنی؟
 
آن جوان در پاسخ عرض کرد: من غمگین هستم، می‌خواهم با خشنود کردن این حیوان غم و اندوه من مبدل به خشنودی گردد ، اندوه من به این دلیل است که غلام یک یهودی هستم و می‌خواهم از او جدا شوم.

امام حسین(ع) با آن غلام نزد صاحب یهودی غلام رفتند؛ در ادامه حضرت دویست دینار به وی داد تا غلام را خریداری کرده و آزاد سازد.

یهودی گفت: این غلام را به خاطر قدم مبارک شما که به در خانه ما آمدید به شما بخشیدم و این بوستان را نیز به غلام بخشیدم، آن پول نیز مال خودتان باشد.

امام حسین(ع) همان لحظه غلام را آزاد کرد و همه آن بوستان و پول را به او بخشید. 

وقتی که همسر یهودی، این بزرگواری را از امام حسین(ع) دید گفت: من مسلمان شدم و مهریه‌ام را به شوهرم بخشیدم.

در ادامه شوهرش نیز گفت: من هم مسلمان شدم و خانه خود را به همسرم بخشیدم. 


پی نوشت:
منافب ال ابیطالب ، ج 4 ، ص 75 ( به طور تلخیص)
منبع:باشگاه خبرنگاران
گزارش خطا

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر: