23 دی 1400 10 جمادی الثانی 1443 - 02 : 13
کد خبر : ۷۱۷۱۷
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۷:۴۱
سیّدی به سرعت آمد و مقداری پول به قاضی داد. علی آقا قاضی نگاهی به پشت سرش کرد و لبخندی زد و به من فهماند که اگر انسان صبر کند و توکل نماید، خداوند اینگونه می‌‌رساند.
عقیق:جناب حاج احمد انصاری فرزند آیت الله میرزا جواد آقا انصاری نقل می کردند که جناب آیت الله سید عباس قوچانی – وصی مرحوم آیت الله علی آقا قاضی برای اینجانب نقل کرد که مرحوم علی آقا قاضی معمولا در حال تردد بین نجف و کوفه بودند و من مطمئن بودم که ایشان پولی در بساط ندارد و برایم همیشه جای سوال بود که مخارج این رفت و آمد بین نجف و کوفه چگونه تامین می‌شود تا اینکه یک روز که ایشان عزم کوفه را داشتند از خانه خارج شدند و من مخفیانه پشت‌سر ایشان راه افتادم... عادت ایشان این بود که هنگام حرکت در بیرون، عبایش را به سر می‌انداختند و اصلا هم به پشت سر نگاه نمی‌کردند. علی آقا قاضی از میان بازار عبور کرد تا به ترمینال رسید و مستقیم رفت که سوار ماشین شود، ناگهان دیدم درست هنگامی که مرحوم قاضی پایش را روی پله ماشین گذاشت، سیّدی به سرعت آمد و مقداری پول به قاضی داد. علی آقا قاضی نگاهی به پشت سرش کرد و لبخندی زد و به من فهماند که اگر انسان صبر کند و توکل نماید، خداوند اینگونه می‌‌رساند.

پی نوشت:

کتاب اسوه عارفان – ص 81
منبع:تسنیم

گزارش خطا

مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر: