20 مهر 1400 6 (ربیع الاول 1443 - 03 : 19
کد خبر : ۲۹۴۸۶
تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۰:۲۸
در آن جزیره فرشته ای را دید، نام او فطرس بود، پر و بالش سوخته. جبرئیل را گفت: کجا خواهی شد؟ وی را خبر داد و گفت: توانی که مرا با خود ببری, باشد که رسول خدای مرا شفاعت کند.

عقیق: پیشوایان معصوم(ع)، مصداق تمام زیبایی های اخلاقی و الگوی جاودانه پاکی و انسانیتند. امام حسین(ع) سبط پیامبر، فرزند دختر رسول خدا(ص) و علی مرتضی(ع)، نیز مظهر شجاعت و الگوی فروتنی و تسلیم به درگاه ایزدی است. گرامی­داشت ولادتش با یاد و خاطره شهادتش گره خورده است. در این گفتار، مطالبی راجع به فضایل امام حسین(ع) و مقاطع درخشان حیات ایشان گردآوری شده است.

از ولادت تا امامت

«ابو عبدالله السبط الامام الحسین بن علی ـ علیه السلام ـ به روز سیم از ماه شعبان در سال چهارم هجری به مدینه رسول(ص) سعادت ولادت ارزانی داشت. و چون هفت ساله شد، نیای او رسول خدای به رفیق اعلی پیوست و چون به سی و شش رسید, امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ [به شهادت] فایز گشت و چون از شهادت پدر ده سال بر آمد, برادرش امام ابو محمد حسن بن علی ـ علیه السلام ـ را اَجَل دریافت و ولایت عهد [و امامت] به نص [امام] حسن(ع) بدو مفوض گشت».[1]

داستان کامل ولادت امام حسین(ع) 

«از ابن عباس روایت است که چون حسین را ولادت خواست بود, حق تعالی رضوان را که خازن بهشت است، فرمود که بهشت را بیارای که محمد را فرزندی در وجود خواهد آمد و مالک دوزخ را فرمود که آتش را فرونشان و در بهشت حوری هست لعبا نام، از جمله حوریان بهشت نیکوتر است و او را هفتاد هزار کنیزک است. فرمود که پیش فاطمه شو و انیس وی باش و تولّای کار وی کن و جبرئیل را فرمود که با هزار جوق[2] از فرشته به نزدیک محمد شو و تهنیتش بگو. جبرئیل رو به حضرت رسول آورد. در وقت فرود آمدن به فرشته ای رسید که نام وی صلصائل بود و در روایت دیگر دردائل، که حق تعالی برو خشم گرفته بود و از صف فرشتگان رانده؛ به سبب اندیشه ای که به خاطرش در آمده بود. آن فرشته چون جبرئیل را بدید با چندین فوج از ملائکه که تسبیح و تهلیل کنان می رفتند, گفت: چه حادثه است، مگر قیامت برخاسته است؟ گفت: نه, محمد را فرزندی در وجود خواهد آمد. حق تعالی ما را بفرمود تا برویم و وی را تهنیت گوییم از برای کرامتش.

گفت: ای جبرئیل؛ محمد را از من سلام برسان و از وی درخواه تا از برای من شفاعت کند تا حق تعالی از من خشنود گردد. گفت: درخواهم و از وی درگذشت و به جزیره ای رسید. در آن جزیره فرشته ای را دید، نام او فطرس بود, پر و بالش سوخته که پادشاه عالم وی را کاری فرموده و وی در آن کار تأخیری کرده بود, آتش درآمده و پر و بالش سوخت. هفتصد سال در آن جزیره افتاد بود و خدای را عبادت می کرد. جبرئیل را گفت: کجا خواهی شد؟ وی را خبر داد و گفت: توانی که مرا با خود ببری, باشد که رسول خدای مرا شفاعت کند.

جبرئیل وی را با خود برد و به حضرت رسول آورد و لعبا با آن کنیزکان پیش فاطمه رفتند و بر وی سلام کردند و وی را انیس می بود تا وقت سحر, حسین ـ علیه السلام ـ در وجود آمد. لعبا وی را در حریری پیچید که از بهشت آورده بود و پیش رسول فرستاد. رسول وی را بوسه داد و آب دهن خود در دهنش کرد. پس جبرئیل سلام حق تعالی را برسانید و تهنیتش گفت و تعزیتش داد. رسول(ص) آب در چشم گردانید[3] و فرمود: از امت من کسی وی را بکشد؟ گفت: آری, جماعتی از بدبختان. رسول فرمود: من از ایشان بیزارم و خدای نیز از ایشان بیزار است. پس جبرئیل گفت: یا رسول الله، پیش فاطمه شو و سلام حق تعالی را برسان و سلام من برسان و تهنیتش و تعزیتش نیز بده. رسول به نزدیک فاطمه شد و سلام حق تعالی را به وی رسانید و سلام جبرئیل را و تهنیت و تعزیت او را، و چون تعزیت بداد فاطمه و لعبا و کنیزکان همه بگریستند. فاطمه گفت: ای پدر! از جبرئیل بپرس که وی را در کودکی شهید خواهند کرد یا در وقتی که بزرگ شود؟ فرمود: وی را شهید نکنند تا وقتی که از صلب او امامی در وجود آید که پدر امامان و معصومان و حجت خدای در زمین باشد. پس جبرئیل حال فطرس بگفت، رسول(ص) گفت: ای فطرس! خود را در حسین بمال. فطرس خود را در حسین مالید. حق تعالی بال­هایش بداد. دیگر جبرئیل پیغام دردائیل درداد، رسول(ص) هر دو دست حسین برداشت و گفت: خداوندا؛ اگر این مولود را به نزدیک تو قدری و منزلتی هست, از دردائیل خشنود شو. حق تعالی دعای وی اجابت کرد و مقام وی از صف فرشتگان به وی داد. جبرئیل گفت: یا رسول الله، چون حسین را شهید کنند, آن فرشته فرود آید, و خود را در خون وی مالد و بر سر تربت وی باشد و بگرید تا روز قیامت».[4]

 

 پی نوشت ها:

[1]. محمد ابراهیم نواب تهرانی, فیض الدموع, تصحیح: اکبر ایرانی قمی, قم, هجرت, 1374, ص 81 .

[2]. جوق: گروه , دسته, جماعت.

[3]. آب در چشم گردانیدن: گریستن.

[4]. ابوسعید حسن بن حسین شیعی سبزواری, راحة الارواح, به کوشش: محمد سپهری، تهران، اهل قلم، دفتر نشر میراث مکتوب، 1375، صص 147ـ 149

 منبع:دانشجو

211008

گزارش خطا

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر: