سفرنامه اربعین
یکی از مهمترین سفرهای معنوی در فرهنگ تشیع، سفر پیاده به کربلا در اربعین حسینی است.
کد خبر: ۱۰۱۷۱۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
سفرنامه اربعین
یکی از مهمترین سفرهای معنوی در فرهنگ تشیع، سفر پیاده به کربلا در اربعین حسینی است.
کد خبر: ۱۰۱۷۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
علاقهمندان به عکس وتصویر نیز میتوانند با تورق این سفرنامه تصویری که به همت نشر سوره مهر، در سال ۱۳۹۳ به چاپ رسیده است، با پای دل در میان خیل زائران اباعبدالله علیهالسلام، راهی این پیادهروی شوند.
کد خبر: ۱۰۱۴۹۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۰۷
سفرنامه اربعین ؛
سال گذشته در مسیر برگشتن به مهران، سوار یک اتوبوس عراقی بودم که نزدیک یک روستا ناگهان حدود ۲۰ نفر جوان و نوجوان عراقی آمدند وسط جاده را مسدود کردند. بلافاصله ...
کد خبر: ۱۰۱۴۸۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۰۷
سفرنامه اربعین؛
پیرمرد با اضطراب و لرزش دستان پینه بستهاش گفت: زنم، زنم، پیرزنی گم شده نمیدونم کجاست؟ سر و دستش را به آسمان بلند کرد و ادامه داد: خدا چه کار کنم، پیرزن راه هم نمیتونه بره، دستش را من میگرفتم! فلان فلان شدهها تقصیر آخوندهاست! حالا چه کار کنم؟
کد خبر: ۱۰۱۴۴۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۰۶
سفرنامه اربعین
من تا حالا توی استکانهای موکبها چایی نمیخوردم، وقتی میدیدم استکان را توی یک تشت پر از آب کثیف و سیاه میشورن و دوباره توش چایی میریزن و به خورد ملت همیشه در صحنه میدن، خیلی بدم میاومد و با لیوان خودم چایی میگرفتم. اما اینجا صحنهای دیدم که کل معادلات بهداشتی مرا به هم زد. لبخند شرورانهای زدم و گفتم: به به بالاخره داری آدم میشی و ...
کد خبر: ۱۰۱۳۵۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۰۴
سفرنامه اربعین؛
هنوز غذا را تمام نکرده بودیم که سرو صدای دعوای شدیدی از حیاط خانه به گوشمان خورد. هر چه میگذشت دعوا شدیدتر میشد، داد و فریاد آنها مرا به وحشت انداخته بود. پیش خودم گفتم: عراقیها به روحانی خیلی احترام میکنند، بروم کنارشان شاید دست از دعوا بردارند. بلند شدم و با ترس و لرز
کد خبر: ۱۰۱۳۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۸/۰۳
سفرنامه اربعین
ابومصطفی جلوی در ایستاده بود ، بعد از کمی خوش و بش گفت: این خانه تازه ساخته شده و در این ایام خانهام را به روی زائرین باز کردم تا تبرّک شود و اولین کسانی که در این خانه بیتوته کردند، زوّار امام حسین علیه السلام بودند و شما مایه برکت خانه ما هستید، هلابیکم!.
کد خبر: ۱۰۱۰۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۷/۲۹
سفرنامه اربعین:
نوبت او شده بود هر چه منتظر ماندم حرکتی نکرد، لبخند بر صورتش ماسیده بود، سر به زیر انداخته بود و کاری نمیکرد. گمان کردم ناراحت شده، با حرکات صورت دلیلش را پرسیدم سرش را بالا آورد و با اقتدار و هیبت چشم در چشمان من دوخت و گفت: لا، لا لعب. نمیخواست ...
کد خبر: ۱۰۰۹۵۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۷/۲۸
سفرنامه اربعین؛
شب آخر بود، قرار شد فردا برویم نجف. تنها راه افتادم به سوی حرم، بین الحرمین بودم که پیرزنی قد کوتاه و خیمده، با دستان چروکیده و پینه بسته گوشه عبایم را کشید و با ناله گفت: حاجی آقا صبر کن کارت دارم. برگشتم، دستان خشک پیرزن عبای نازک مرا میکشید، به دنبالش ...
کد خبر: ۱۰۰۹۱۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۷/۲۷
سفرنامه اربعین:
قبل از ورود به حرم یک مرد ایرانی میانسال جلویم را گرفت و با گلایه گفت: حاج آقا من از شماها گله دارم اصلاً به فکر مردم نیستید! در اینجا یک روحانی پیدا نمیشه که ما مسئله شرعی از او بپرسیم، خیلی زشته که یک طلبه اینجا نباشه!. با مهربانی و لحنی ملایمتر از او ...
کد خبر: ۱۰۰۸۵۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۷/۲۴