عقیق |‌ aghigh.ir

کد خبر : ۹۳۲۶۵
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۱
رزق صبحگاهی؛
یکی از مراتب عجب آن است كه خود را از مردم ديگر ممتاز بداند و بهتر شمارد و اعتماد به خود و ايمان و اعمال خود كند و ديگر مخلوق را ناچيز و ناقص شمارد و به همه مردم به نظر خوارى نگاه كند، اعمال حسنه مردم را چيزى نشمارد وعيوب مردم را خوب ادراك كند و از عيب خود غافل باشد.
عقیق:امام خمینی(ره) در کتاب شرح چهل حديث ذیل حدیث سومی که به سند متصل از امام کاظم سلام الله علیه نقل می کند، تعریف عجب را چنین بیان می‌کند: «عُجب» بنا به فرموده علماء- رضوان اللَّه عليهم- عبارت است از: «بزرگ شمردن عمل صالح و كثير شمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن، و خود را از حد تقصير خارج دانستن است. و اما مسرور شدن به آن با تواضع و فروتنى كردن از براى خداى تعالى و شكر ذات مقدس حق كردن بر اين توفيق و طلبِ زياده كردن عُجب نيست و ممدوح است

حدیث  امام کاظم علیه السلام در باره عجب

الحديث الثّالث: بِالسَّنَدِ المتّصلِ إلى‏ مُحمَّدِ بنِ يَعقوب، عَن عَليّ بنِ إبراهيم، عَن أَبيه، عَن عَليِّ بنِ أَسباط، عن أَحْمَدَ بنِ عُمَرَ الحَلّالِ، عن عَليّ بنِ سُوَيد، عَن أَبِي الْحَسَنِ‏- عليه السلام- قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ العُجْبِ الّذي يُفْسِدُ العَمَلَ. فقالَ: «العجب درجات: منها: أن يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا، فيعجبه و يحسب أنه يحسن صنعا. ومنها: أن يؤمن العبد بربه فيمن على الله تعالى و لله عليه فيه المن».

ترجمه: «على بن سويد گويد: از حضرت موسى بن جعفر- عليه السلام- پرسيدم از عُجبى كه فاسد مى‏نمايد عمل را. پس گفت:" عجب [را] درجاتى است. از آنها اين است كه زينت پيدا كند از براى بنده بدى عمل او، پس ببيند او را نيكو، پس به عجب آورد او را و گمان كند او نيكو عملى كرده است. و از آنهاست آن‏كه ايمان آورده بنده به پروردگار خود، پس منت گذارد بر خدا؛ و حال آن‏كه از براى خداست بر او در آن ايمان منت"».

سرور شاکرانه، عجب نیستsgh

شیخ عظيم الشأن، مولانا علامه مجلسى- طاب ثراه- از جناب محقق خبير و دانشمند كبير، شيخ اجل، بهاء الدين عاملى- رضوان اللَّه عليه- چنين نقل مى‏فرمايد كه «فرموده است شيخ اجل كه شك نيست كسى كه اعمال صالحه كند، از قبيل روزه و بيدارى شب و غير آن، در نفس او بهجت و سرورى حاصل شود؛ پس اگر اين بهجت براى آن است كه خداى تعالى به او عطايى فرموده و نعمت عنايت كرده كه آن نعمت و عطا اين اعمال صالحه است، و با اين وصف ترسناك باشد از نقص آنها و بيمناك باشد از زوال نعمت و از خداى تعالى زياده طلب كند، اين ابتهاج و سرورْ عُجب نيست. و اگر اين ابتهاج از جهت آن است كه اين اعمال از اوست و اوست كه داراى اين صفت است، و بزرگ شمارد اعمالش را و اعتماد كند بر آنها و خود را از حد تقصير خارج داند و به جايى رسد كه گويى منّت گذارى كند بر خداى تعالى به واسطه اين اعمال، پس اين سرور عُجب است».-

مصادیق مختلف و درجات عجب

بدان‏كه از براى عجب چنانچه در حديث شريف اشاره فرموده درجاتى است:

درجه اوّل: عجب به ايمان و معارف حقّه است؛ و در مقابل آن، عُجب به كفر و شرك و عقايد باطله است.

درجه دوم: عجب به ملكات فاضله و صفات حميده است؛ و در مقابل آن، عجب به سيّئات اخلاق و قبايح ملكات است.

درجه سوم: عجب به اعمال صالحه و افعال حسنه است؛ و در ازاء آن، عجب به اعمال قبيحه و افعال ناهنجار است.

و غير از اينها درجات ديگرى است كه مهم به مقام نيست. ما ان شاء اللَّه اشاره مى‏كنيم به اين درجات، و آنچه منشأ آن است، و آنچه علاج براى آن تواند بود، در ضمن فصولى. و به نستعين.

 مراتب عُجب‏

بدان‏كه از براى عجب در هر يك از اين درجات سابق الذكر مراتبى است، كه بعضى از آن مراتب واضح و روشن است كه انسان به اندك تنبّه و التفات پى به آن مى‏برد؛ و بعضى ديگر به غايت دقيق و باريك است كه انسان تا تفتيش كامل نكند و مداقّه صحيحه به عمل نياورد ادراك آن نمى‏تواند كند؛ و نيز بعضى از مراتبش شديدتر و سخت‏تر و مهلك‏تر از بعضى مراتب ديگر است.

مرتبه اولى‏، كه از همه بالاتر و هلاكش بيشتر است، حالى است كه در انسان به واسطه شدت عجب پيدا شود كه در قلب خود بر ولىّ‏نعمت خود و مالك الملوكْ به ايمان يا خصال ديگرش منّت گذارد. گمان كند كه به واسطه ايمان او در مملكت حق وسعتى يا در دين خدا رونقى پيدا شد؛ يا به واسطه ترويج او از شريعت يا ارشاد و هدايت او يا امر به معروف و نهى از منكر او يا اجراى حدود يا محراب و منبرش به دين خدا رونقى بسزا داده؛ يا به واسطه آمدن در جماعت مسلمين يا به پا كردن تعزيه حضرت ابى عبداللَّه الحسين- عليه السلام- رونقى در ديانت حاصل شد كه به سبب آن بر خدا و بر سيّد مظلومان و بر رسول اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- منّت دارد. هر چند اظهار اين معنا نكند، در دلش منّت مى‏گذارد. و از همين باب است منّت‏گذارى بر بندگان خدا در امور دينيه. مثل آن‏كه در دادن صدقات واجبه و مستحبه و در دستگيرى از ضعفا و فقرا بر آنها منّت گذارى كند. گاهى اين منّت گذارى مخفى است حتى بر خود انسان. (شرح منّت نداشتن مردم بر خدا و منّت داشتن ذات مقدس حق تعالى بر آنها در «حديث دوم» گذشت).

مرتبه ديگر آن است كه به واسطه شدّت عجبى كه در قلب است، غنج و دلال كند بر حق تعالى. و اين غير از منّت گذارى است؛ گرچه بعضى فرق نگذاشته‏اند. صاحب اين مقام خود را محبوب حق تعالى مى‏پندارد و خود را در سلك مقربين و سابقين مى ‏شمارد، و اگر اسمى از اولياء حق برده شود يا از محبوبين و محبّين يا سالك مجذوب سخنى پيش آيد، در قلبْ خود را از آنها مى‏داند. ممكن است رياءً شكسته نفسى كرده و اظهار خلاف آن كند، يا براى اثبات آن مقام براى خود طورى نفى مقام از خود كند كه ملازم اثبات باشد. و اگر خداى تعالى او را مبتلا كند به بلايى، كوسِ البَلاءُ لِلْولاءِ زند. مدعى‏ هاى ارشاد از عرفا و متصوفه و اهل سلوك و رياضت به اين خطر نزديك‏ترند از ساير مردم.

درجه ديگر آن است كه خود را از خداى تعالى به واسطه ايمان يا ملكات يا اعمالْ طلبكار بداند و مستحق ثواب شمارد، و لازم بداند بر خدا كه او را در اين عالمْ عزيز، و در آخرتْ صاحب مقامات كند؛ و خود را مؤمن صاف و پاك بداند و هر وقت اسمى از مؤمنينِ به غيب آيد سرش را داخل سرها كند و در دلش انديشد كه خداوند اگر با عدل هم با من رفتار كند من مستحق ثواب و اجرم! بلكه بعضى بر قباحت و وقاحت افزوده تصريح به اين كلام باطل مى ‏كنند! و اگر براى او بلايى رخ دهد و براى او ناملايمى پيش آيد، در دل اعتراض به خدا دارد و تعجب از كارهاى خداى عادل كه مؤمن پاك را مبتلا كند و منافق فاسق را مرزوق كند؛ و در باطن به حق تبارك و تعالى و به تقديرات او غضبناك باشد و در ظاهر اظهار رضايت كند. غضب خود را به ولىّ‏نعمت خود تحويل دهد، و رضاى به قضا را به مخلوق ارائه دهد. و وقتى بشنود مؤمنين را در اين دنيا خداوند مبتلا مى‏فرمايد، به دل خود تسليت مى‏دهد. نمى‏داند منافق مبتلا هم بسيار است، نه هر مبتلا مؤمن است.

رتبه ديگر از عجب آن است كه خود را از مردم ديگر ممتاز بداند و بهتر شمارد به اصل ايمان از غير مؤمنين، و به كمال ايمان از مؤمنين، و به اوصاف نيكو از غير متصفين، و به عمل به واجب و ترك محرّم از مقابل آن، و به اتيان به مستحبات و مواظبت به جمعه و جماعات و مناسك ديگر و ترك مكروهات از عامه مردم خود را كامل‏تر دانسته و امتياز براى خود قائل باشد؛ و اعتماد به خود و ايمان و اعمال خود كند و ديگر مخلوق را ناچيز و ناقص شمارد و به همه مردم به نظر خوارى نگاه كند، و در دل يا زبان بندگان خدا را سرزنش و تعيير كند. هر كس را به‏طورى از درگاه رحمت حق‏ مقام به جايى رسد كه هر چه عمل صالح از مردم ببيند به آن مناقشه كند و در دل در آن به يك نحو خدشه كند، و اعمال خود را از آن خدشه و مناقشه پاك بداند. اعمال حسنه مردم را چيزى نشمارد؛ و همان عمل اگر از خودش صادر شد بزرگ بداند. عيوب مردم را خوب ادراك كند و از عيب خود غافل باشد. اينها علامت عجب است، گرچه خود انسان از آن غافل است.

و از براى عجب درجات ديگرى است كه بعضى از آن را ذكر ننمودم و از بعضى ديگر ناچار غافلم.

در پایان چند نمونه شعرعرفانی برای اوقع فی النفوس بودن مطلب در ذم عجب بیان می شود:

«تا علم و فضل بینی                   بی معرفت نشینی

یک نکته ات بگویم                   خود را مبین که رستی»

«تکیه برتقواودانش در طریقت کافری‌ست       راهرو گرصدهنردارد توکل بایدش»

تهیه و تنظیم: حامد حسن زاده


منبع:حوزه
پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پرطرفدارترین عناوین