عقیق |‌ aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند.
به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت امام علی النقی الهادی (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی شاعران را به منظور بهره مندی ذاکرین آل الله منتشر می کند.
سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت امام علی النقی الهادی (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی شاعران را به منظور بهره مندی ذاکرین آل الله منتشر می کند.





غلامرضا سازگار :

گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی

دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

 

نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

 

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

 

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی

کشند منّت لطف و عطای حضرت هادی

 

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

 

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هوای حضرت هادی

 

اگر به سامره‌ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی

 

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشّفای حضرت هادی

 

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش

که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

 

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات

ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

 

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید

نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

 

به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‌ای که کنم جان فدای حضرت هادی

 

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم

هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

 

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی

به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

 

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم

بود رضای خدا در رضای حضرت هادی

...

مهدی رحیمی :

 

تمام زاویه ها را کشیده ای قائم

آهای سرو قدِ سرترین ! سرت سالم

غزال " اُم ولد " نور چشم های جواد

پدر بزرگ شب قدر - حضرت قائم -

پدر : غریب ، پدر : آشنا ، پدر : مظلوم

پسر : مراد ، پسر : مجتهد ، پسر : عالم

نشانه های امامت تمام شد وقتی

شکفت کنج لبت خالی از بنی هاشم

تو با لباس سپیدی و با لباس سیاه

برای دیدن تو کعبه می شود عازم

درست نیمه ی ذی الحجه بعد حج هر سال

تو مَحرمی و حرم می شود تو را مُحرم

زیارتی به بلندای جامعه از توست

زیارتی که شب قدر می شود لازم

زیارتی که خودش هست " محتشم "پرور

درست کرده به کرّات " اکبر ناظم "

دو تا فقط همه ی راز جامعه ست بگو

فقط " بکم فتح الله "  فقط " بکم یختم"

محمد قاسمی :

باز دلم در هوای حضرت هادی
پرزده تا سامرای حضرت هادی

می کِـشدم سمت بارگاه رفیعش
جذبه ی گنبد طلای حضرت هادی

پر زده ام تا کــه آشیانه بگیــرم
گوشه ی صحن و سرای حضرت هادی

بار سفر بسته از دلم ، غم عالم
در دلِ بیت الــولای حضرت هادی

جامعه را خط به خط،به چشم کشیدم
با نفس دلگشـــای حضرت هادی

بلکه هدایت شوم ، مدام می افتم
ملتمــسانه به پای حضرت هادی

چایی شیرین موکب دم صحن است
داروی دار الشّـــفای حضرت هادی

ناز فروشد اگر به جمله ی شاهان
خبط نکرده ، گدای حضرت هادی

زاده ی إبن الرّضاست،حضرت حق هم
هست رضا، با رضای حضرت هادی

نیمه ی ذی الحجّه می رسد،چه قشنگ است
ذبح شدن ، در مِــنای حضرت هادی

نیمه ی ماه است و بین ماه هویداست
عکــسِ رخ دلــربای حضرت هادی

برده دل از حضرت جواد الائمّـــه
چهره ی چون مرتضای حضرت هادی

ای به فدای لبــش که غنچـه ی بوسـه
کـــاشته بر گونه هایِ حضرت هادی

فاطمــه آورده گـل برای سمــانه
در عــوض رو نــمای حضرت هادی

توی دل مستِ شیعه ، قند شود آب
می شـنود تا صدای حضرت هادی

گرچه زمینش کشیده است در آغوش
مســـند عرش است جای حضرت هادی

کوری چشمان شور خصم،بلند است
قامـت سبـــز لوای حضرت هادی

کاش که "سائل”شبی کنار ضریحش
شعــر بخواند برایِ حضرت هادی

 

محمد حسن بیاتلو:

آسمانیست جلوه های شما

روی چشمان ماست جای شما

حضرت جبرئیل با بالش

طاق نصرت زده برای شما

هرکسی که شنیده گفته چنین

بی نظیرست ربنای شما

همه ی برگ های پاییزی

میشود سبز زیر پای شما

با دو دستان خالی ام دارم

چشم امید بر عطای شما

و برای  قیامتم  کافیست

نخی از گوشه ی عبای شما

از مسیر خطا برم گرداند

روشنایی رد پای شما

افتخار تمام ما این است

شده آقای ما -گدای شما

شب برای خودش سلیمان است

زائر  صبح  سامرای شما

عشق ما بر شما ارادی نیست

عشق ما جز امام هادی نیست

ای صفا بخش انجمن هادی

رونق یاس و یاسمن هادی

گل خوش عطر و بوی زیبارو

علت رویش  چمن  هادی

دهمین نور محض آل الله

پدر  دومین  حسن  هادی

در جمال تو منعکس شده است

روشنایی  پنج  تن  هادی

در قنوتت فرشته ها بودند

به دو دست تو بوسه زن هادی

بی نظیری در انتقاد و کلام

هستی استاد در سخن هادی

شیر در پرده را که جان دادی

روح  تازه  بده به من هادی

روز محشر در ازدحام بیا

نام ما را صدا بزن هادی

همه محتاج یک دعای توایم

حاجت قلب مرد و زن هادی

واکن از کاروبار ما گره را

تا  ببینیم  ماه  سامره را

 

مهدی نظری :

هر که یک جور قسمتی دارد

سامرای تو غربتی دارد

 

خوش به حال کسی که نوکر توست

واقعا چه سعادتی دارد

 

راستی شهر سامرای شما

چند تا بچه هیئتی دارد؟

 

یا که دور و بر حریم شما

مردمان ولایتی دارد؟

 

دل من دور صحن و ایوانت

باز میل زیارتی دارد

 

اعتقاد من است با آن حال

حرم تو چه هیبتی دارد

 

با وجودی که خاکی است اما

این زیارت چه لذتی دارد

 

دشمن تو اگر که می دانست

با تو بودن چه عزتی دارد

 

تا ابد مبتلای تو می شد

خادم سامرای تو می شد

 

مرد آن است باورت کرده

خویش را بنده ی درت کرده

 

دست های خدا ملائک را

روی گنبد کبوترت کرده

 

پرچمت تا همیشه پا برجاست

با دعایی که مادرت کرده

 

جلوه ای از رخت شده خورشید

حق تو را ذره پرورت کرده

 

دست حق معجزات عیسی را

رزق و روزی نوکرت کرده

 

به زمین خورده است و پا نشده

هر که توهین به محضرت کرده

 

بشکند دست های آن کس که

چون گل یاس پرپرت کرده

 

من بمیرم که بین بزم شراب

خون به قلب مطهرت کرده

 

روضه ات تا کجا کشانده مرا

پای تشت طلا کشانده مرا

 

دور تشت طلا چه غوغا بود

داخل تشت رأس آقا بود

 

دختری در کنار عمه خود

دیدگانش شبیه دریا بود

 

چشم های کبوترانه او

خیره در چشم های بابا بود

 

چقدر صورت کبودی داشت

جرمش این بود شکل زهرا بود

 

بس که بین مسیر افتاده

بدنش پر ز خار صحرا بود

 

بوی یاس مدینه می آمد

مادرش هم یقین در آن جا بود

 

گرچه بستند دست زینب را

پرچم او هنوز بالا بود

 

خیزران هم دلش به درد آمد

روی لب ها که واحسینا بود

 

قاری نیزه ها که قرآن خواند

چشم ها غرق در تماشا بود

 

تا به لب هاش خیزران می خورد

رعد و برقی در آسمان می خورد

 


منبع : مزه اشک ،حدیث اشک ، حسینیه ، شعر هیات
پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پرطرفدارترین عناوین