عقیق |‌ aghigh.ir

کد خبر : ۶۷۶۲۲
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۷
حجت‌الاسلام فرخی تشریح کرد
پژوهشگر مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات گفت: در جریان صلح تحمیلی، امام حسین(ع) پیرو محض برادر بزرگوارش بود، هر چند شرایط امام حسن(ع) که حاکم اسلامی بود و امام حسین(ع) که به عنوان یک معترض علیه حکومت جائر مطرح بود، فرق داشت.
عقیق:بنا به قول‌های تاریخی، ‌امام حسن(ع) روز بیست و هشتم ماه صفر سال 49 هجری در سن 47 سالگی به خاطر خوردن زهر و مسمومیت ناشی از آن به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. هنگامی که امام حسن(ع) به شهادت رسید، امام حسین(ع) او را غسل داد و کفن کرد و جنازه او را درون تابوت گذاشت و به محلی که رسول خدا(ص) در آنجا بر جنازه‌ها نماز می‌خواند، حرکت داد و بر جنازه نماز خواند. اما این اقدام‌ها همراه با فشارهای افراد منسوب به بنی‌امیه بود، به نحوی که آن‌ها اجازه ندادند تا امام حسن(ع) در خانه حضرت رسول(ص) دفن شود و جسم پاک او را در قبرستان بقیع به خاک سپردند. اما این کار نیز بدون حاشیه‌ها نبود و ایادی دنیاطلب معاویه، با شقاوت و بیرحمی اقدام به تیرباران جسد فرزند رسول خدا(ص) کردند، در حالی‌که خود را مسلمانان واقعی می‌نامیدند.

یکی از شبهاتی که پیرامون زندگانی و سیره کریم اهل بیت(ع) مطرح می‌شود این است که: از انتقاد امام حسن(ع) به پدر معلوم می‌شود، نظر او را در مورد جنگ قبول نداشت، به همین دلیل بود که بعد از رسیدن به خلافت به راحتی آن را به معاویه واگذار کرد، با اینکه مردمی که علی را در جنگ‌ها یاری کرده بودند، از جنگ با معاویه واهمه نداشتند، به گونه‌ای که برخی یاران امام حسن(ع) بعد از صلح به او طعنه زدند و امام حسین(ع) نیز با او مخالفت کرد، حضرت(ع) حتی سرداری مثل قیس بن سعد در سپاهش داشت که 40 هزار نفر را فرماندهی می‌کرد،‌ با این وجود اگر حسین(ع) با لشکر بی حسن(ع)، در خود توانایی جنگ دید، حسن(ع) با لشکری که سربازی چون حسین(ع) داشت، به طریق اولی باید در قیام تردید نمی‌کرد، تفاوت رفتار علی(ع)، حسن(ع) و حسین به خاطر آن است که آنان معصوم نیستند،  بنابراین آدم‌های مقدس هم ممکن است اشتباه کنند یا با هم اختلاف داشته باشند.

به مناسبت شهادت سبط اکبر نبی مکرم اسلام امام حسن مجتبی(ع) با حجت‌الاسلام محمدرضا فرخی محقق مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم درباره اینکه چرا امام حسن(ع) قیام نکرد و چرا امام حسین(ع) قیام کرد؟ گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*درباره نقل‌های تاریخ و قضاوت‌های مغرضانه علیه امام دوم شیعیان توضیح می‌دهید؟

-یکی از دشوارترین رخداد‌‌ها در دوران امامت امامان معصوم(ع)، ماجرای صلح امام حسن(ع) است. برخی افرادی که معتقد به عصمت ائمه اطهار(ع) نیستند، کوشیده‏‌اند تا از امام حسن(ع) و برادرش دو شخصیت متفاوت جلوه دهند، به اینکه امام حسن(ع) مخالف جنگ‌های پدر و معتقد به صلح بود، بنابراین خلافت را به راحتی به معاویه واگذار کرد، ولی با توجه به گزارش‌های حدیثی و تاریخی، امام(ع) علاوه بر صفت عصمت، همانند پدر خود از روحیه جنگ­اوری و شجاعت برخوردار بود، نیز آنچه سبب صلح تحمیلی شد، سستی عوام و خیانت خواص و در نهایت تکلیف‌گرا بودن امام(ع) و جلوگیری ایشان از کشتار مردم بود، براساس شواهد تاریخی این معاویه بود که پیشنهاد صلح را مطرح کرد، در این راستا، گفتار و رفتار امام حسین(ع) هم بیانگر پیروی محض از موضع برادرش نسبت به صلح تحمیلی بود.

کوشیده‏‌اند تا از امام حسن(ع) و برادرش دو شخصیت متفاوت جلوه دهند، به اینکه امام حسن(ع) مخالف جنگ‌های پدر و معتقد به صلح بود، بنابراین خلافت را به راحتی به معاویه واگذار کرد

یکی از درخشان‌­ترین تدابیر در دوران امامت امامان معصوم(ع)، ماجرای صلح امام حسن(ع) و کناره­‌گیری از حکومت است، هر چند اصل این رخداد از همان دوران، مورد چالش و پرسش قرار گرفت، ولی بعدها به ویژه امروزه، با قیام امام حسین(ع) مورد سنجش قرار می­‌گیرد، به گونه­‌ای که برخی افرادی که به مبنای کلامی شیعه-عصمت ائمه اطهار(ع)- معتقد نیستند، کوشیده‏‌اند تا از امام حسن(ع) و برادرش دو شخصیت متفاوت جلوه دهند، به این صورت که امام حسن(ع) مخالف جنگ‌های پدر و معتقد به صلح لذا خلافت را به راحتی به معاویه واگذار کرد، ولی امام حسین(ع) موافق روش پدر بوده و به صلح اعتقادی نداشت.

*امام حسن(ع) یکی از افراد اهل بیت است که قرآن کریم نسبت بهعصمت او گواهی می‌دهد، چرا تاریخ این گونه به عصمت کریم اهل بیت(ع) می‌تازد و انکار می‌کند؟

-آیه تطهیر «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»(1) سند آشکار بر عصمت و پاکی اهل بیت(ع) از هر گونه پلیدی و گناه است، براساس روایاتی از اهل تسنن رسول خدا(ص)، امیرمؤمنان علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را زیر کسایی قرار داده و فرمودند: این‏ها اهل بیت من هستند، اهمیت والای این مقام به گونه­‌ای است که رسول خدا(ص) همسر گرامی خود ام سلمه را به این جمع راه نداد(2) و نیز آن حضرت(ص) پس از نزول آیه تطهیر مدتی طولانی هنگام نماز صبح  خطاب به اهل خانه حضرت فاطمه(س) این آیه را تلاوت می‌کردند.(3)

امام حسن(ع) پس از زخمی شدن در ساباط طی یک سخنرانی خلافت را حق خود دانسته و به همین مطلب اشاره فرمودند که: ای مردم عراق! درباره ما از خدا بترسید؛ ما امیران شما و مهمانان شما هستیم؛ ما اهل بیتی هستیم که خداوند درباره ما فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً».(4)

همچنین هنگامی که آیه «مَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ ... وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»(5) نازل شد،رسول خدا(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران تنها چهار نفر را با خود برای انجام مباهله برد که عبارت بودند از؛ امام حسن و امام حسین«أَبْناءَنا» و حضرت فاطمه «نِساءَنا» و امیرمؤمنان علی«أَنْفُسَنا» علیهم‌السلام؛ سپس فرمودند: خدایا! این‏ها اهل بیت من هستند.(6)

این روایت نشان می‌‏دهد که آن حضرت(ص) بیش از این چهار نفر را واجد صلاحیت برای شرکت در میدان مبارزه معنوی مباهله نیافتند، کسانی که از لحاظ روحی، سنخیت کامل با رسول‏ خدا(ص) داشتند و با توجه به عصمت آن حضرت(ص) چنین سنخیتی تنها با داشتن ملکه عصمت حاصل می‌شود. زمخشری می‌گوید: در این مسأله دلیلی بر فضیلت و برتری اصحاب کساء علیهم‌السلام است که هیچ دلیل دیگری از آن قوی‌تر نیست.(7)

بر اساس روایات، رسول خدا(ص) دو چیز گرانبها برجای گذاشتند که یکی قرآن و دیگری اهل بیت(ع) است و همانگونه که فرمودند: این دو هرگز از هم جدا نمی­‌شوند،(8) پس همانگونه که قرآن معصوم است، اهل بیت(ع) هم معصوم هستند و نیز همان گونه که اعتقاد به معصوم نبودن قرآن خسارتی جبران‌ناپذیر به بار می‌‏آورد، اعتقاد به معصوم نبودن عترت طاهره(ع) نیز شکافی جبران ناپذیر در اسلام پدید می‌‏آورد.

امام حسن(ع) ضمن افشاگری نسبت به پیمان شکنی طلحه و زبیر(10) و جلوگیری از کارشکنی ابوموسی اشعری، بیش از 9 هزار نفر از مردم کوفه را به یاری حضرت علی(ع) فرستادند

*و اما شجاعت امام حسن(ع)...

-از صفات بارز نادیده گرفته شده امام حسن(ع) داشتن روحیه جنگ­اوری و شجاعت است(9) که نمونه‌های تاریخی این نکته را ثابت مى‏‌کند:

در رکاب پدر

امام حسن(ع) پیش از جنگ جمل به دستور پدر همراه عمار یاسر جهت جمع‌آوری نیرو وارد کوفه شد و ضمن افشاگری نسبت به پیمان شکنی طلحه و زبیر(10) و جلوگیری از کارشکنی ابوموسی اشعری، بیش از 9 هزار نفر از مردم کوفه را به یاری حضرت علی(ع) فرستادند(11)، در این نبرد عبدالله بن عباس، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، محمد بن حنفیه و نیز محمد، عبدالله و عون فرزندان جعفر بن ابیطالب شرکت داشتند(12)، ایشان با افشاگری و بیان صریح و حماسی حقایق دروغ‌پردازی‌ها و جنگ روانی دشمن را خنثی کردند،(13) حتی گفته شده که امام حسن(ع) فرماندهی سمت راست لشکر را بر عهده داشتند(14)، در صفین هم با برادرش امام حسین(ع) همین مسئولیت را بر عهده داشتند،(15) در همین جنگ آن گاه که دشمن، علی(ع)را مورد هدف تیرهای خود قرار داده بودند، حسن و حسین و محمد، فرزندانش از او محافظت کردند.(16)       

پس از پدر

امام حسن(ع) از همان ابتدای خلافت خود، خواسته پدرشان مبنی بر جنگ با معاویه را برگزیدند. از باب نمونه:

- نخستین کارى که امام حسن(ع) در آغاز خلافتش انجام دادند، این بود که همانند امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل حقوق سپاهیان را دو برابر کردند(17) که طبعاً برای ایجاد آمادگى جهت رویارویى با شامیان بود.

- جاسوسانی که معاویه فرستاده بود، بازداشت و اعدام شدند.(18)

- امام(ع) با نامه‌نگاری ضمن پیش‌بینی نبرد، هشدارهای لازم را به معاویه دادند.(19)

- امام(ع) با انجام سخنرانی مردم را بر جهاد تشویق کرده و نیز دستور دادند که در پادگان‌ها حاضر شوند.(20)

- با حرکت سپاه معاویه به سوی عراق، امام حسن(ع) برای مقابله با دشمن از کوفه خارج شده و مغیره بن نوفل را به جاى خویش گذاشتند(21) و به او سفارش کردند که مردم را به جنگ تشویق و تهییج کند.(22)

نخستین کارى که امام حسن(ع) در آغاز خلافتش انجام دادند، این بود که همانند امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل حقوق سپاهیان را دو برابر کردند

-  امام(ع) تا آخرین لحظات منتهی به پذیرش صلح تحمیلی ،صحبت از ایستادگی و جنگ با لشکر شام کردند.(23)

- پس از جریان صلح تحمیلی، معاویه از امام حسن(ع) خواست که قیام گروهى از خوارج را سرکوب کند، ولی حضرت(ع) پاسخ دادند که من اگر می­‌خواستم جنگ کنم، اول با تو نبرد مى‏‌کردم.(24)

*از شجاعت امام حسن(ع) گفتید، ولی چرا حضرت(ع) با معاویه صلح کرد؟

-برای پی بردن به شرایط و اوضاعی که موجب شد تا امام حسن(ع) یگانه راه حفظ کیان اسلام  را در پذیرش این صلح تحمیلی ببینند، دقت در موارد زیر می‌تواند راهگشا و روشنگر باشد:

سستی مردم و خیانت خواص

مهمترین موضوع در میان عراقی‌ها و نیروهای امام حسن(ع) سستی و نداشتن انگیزه برای جنگ بود که ارثیه روزهاى پایانى زندگى پدرش بود، آنگاه که امیرمؤمنان علی(ع)  پس از فراغت از نهروان تصمیم گرفت، دوباره رهسپار شام شود، از این رو به سپاهیانش فرمان داد که در پادگان‌ها باشند و آماده جهاد علیه دشمن شوند، ولی نیروهای خسته از جنگ، پادگان‌ها را رها کرده و به خانه­‌هایشان خزیدند و به قدری سستی نشان دادند که علی(ع) را ناامید کردند.(25)

در زمان امام حسن(ع) هم این پدیده نمایان‌تر شد، حتی هنگامى که خبر حرکت سپاه معاویه به سوى کوفه به امام(ع) رسید، ایشان(ع) همانند پدر بزرگوارش، گزینه نظامی را برگزیده و طی یک سخنرانی دستور داد که در پادگان‌ها حاضر شوند ولی مردم پاسخی نداده و نافرمانی کردند(26)، این گزارش بیانگر سستی مردم عراق است که حاضر نبودند در جنگ شرکت کنند، سرانجام با تلاش و صحبت‌های برخی یاران حضرت(ع) 12 هزار سپاهی(27) براى جنگ آماده شدند.(28)

امام(ع) عبیدالله بن عباس را با 12 هزار سپاهی مأمور کرد که به سوی معاویه حرکت کند و اگر پیشامدی برای عبیدالله رخ داد، فرماندهی با قیس بن سعد بن عباده خواهد بود،(29) ولی معاویه با حیله‌گری و پرداخت رشوه یک میلیون درهمی(30) عبیدالله فرمانده سپاه امام(ع) را جذب کرد،(31) با رفتن عبیدالله، قریب دو سوم سپاه عراق به معاویه پیوست و تنها چهار هزار نفر در کنار قیس بن سعد باقی مانده(32) و ایستادگی کردند.(33)

با نیرنگ و شایعه کشته شدن قیس بن سعد که دشمن در میان لشکر امام حسن(ع) ایجاد کرد،(34) برخی لشکریان به هیجان آمده و امام(ع) را مجروح کردند.(35) معاویه که زودتر از سپاه عراق از ماجرا آگاه شده بود،(36) به قیس پیام فرستاد که اصرار تو بیهوده است، قیس دست از جنگ کشید و منتظر دریافت گزارش رسمی از امام(ع) شد.(37) عراقی‌ها که شرایط را این گونه دیدند پیوسته،گروه گروه به معاویه گرویدند به گونه‌ای که لشکر خالی شد.(38)

معاویه با حیله‌گری و پرداخت رشوه یک میلیون درهمی عبیدالله فرمانده سپاه امام(ع) را جذب کرد، با رفتن عبیدالله، قریب دو سوم سپاه عراق به معاویه پیوست

آری! این مردم نسبت به زمانی که همراه امیرمؤمنان علی(ع) برای جنگ صفین روانه مى‏‌شدند، تغییر کرده بودند، زیرا آن روز دینشان را بر منافع دنیا مقدم می‏‌داشتند، ولى امروز منافعشان را بر دین خود مقدم می­‌دارند،(39) همین دنیاطلبی سبب شد که یاران امام(ع) با او از در نیرنگ وارد شوند؛ با معاویه ارتباط برقرار کرده و نامه نوشتند و دنیای پلید را برگزیدند.(40)

بلاذرى مى‏‌نویسد: بزرگان عراق نزد معاویه آمده بیعت ‏کردند. نخستین نفر، خالد بن معمر بود، وی گفت: بیعتش به معناى بیعت تمامى افراد قبیله ربیعه است، بعدها شاعرى خطاب به معاویه گفت: خالد بن معمر را گرامی بدار، زیرا اگر او نبود تو به امارت نمى‏‌رسیدى.(41)

ابن اعثم هم می­‌نویسد: زمانى که قیس متوجه فرار لشکریان شد، نامه‏‌اى درباره وخامت اوضاع به حسن بن علی(ع) نوشت، وی بزرگان اصحاب خود را فراخواند و گفت: اى مردم عراق! من با شما چه کنم؟...پس از پدرم بدون اکراه با من بیعت کردید، من بیعت شما را پذیرفتم و در این راه(بر ضد معاویه) قدم گذاشتم، تنها خدا از نیت من (شوق در این مبارزه) آگاه است، اینها براى من کافى است، مرا در دینم فریب ندهید،(42) توضیحات امام نشان مى‏‌دهد که امام کوچکترین تردیدى در جنگ نداشت، اما رفتار ناشایست مردم او را به ستوه آورده است.(43)

امام حسن(ع) در مواجهه با حیله‌ها و اصرار معاویه برای تصاحب خلافت مسلمین و نیز سستی و نخوت لشکریان عراق خطاب به آن‌ها فرمود: ... اگر خواهان شهادت و پیکار هستید، پیشنهاد صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان، کار او را به خدا وا‏گذار می­‌کنیم. ولی اگر اگر زندگانى و ماندن را می­‌خواهید، پیشنهادش را بپذیریم و رضایت خاطر شما را فراهم آوریم مردم از هر سو فریاد زدند: «البقیة البقیة» صلح را قبول و امضا کن،(44) اینگونه امام(ع) یکه و تنها شد و صلح تحمیلی را پذیرفت.(45)

عمل به وظیفه الهی و تکلیف محور بودن امام

اگرچه یکی از ارکان برپایی جنگ و جهاد هنگام اعلان حاکم اسلامی، حضور مردم است، ولی مردم به درخواست‌های امام حسن(ع) به عنوان حاکم اسلامی برای حضور در جنگ بی‌اعتنایی کردند، بنابراین امام حسن(ع) همانند سیره پدر بزرگوارش حاضر نبود تا با فشار و زور مردم را به صحنه جنگ بکشاند. چنانکه امیرمومنان علی(ع) با صراحت فرمودند: من نمى­‌توانم شما را به چیزى که دوست ندارید وادار کنم!(46)

همین صراحت را امام حسن(ع) داشتند: من دیدم که بیشتر شما از جنگ رویگردان شده و در جنگ سستی ‏ مى‏‌کنید و من چنان نیستم که شما را به چیزى که دوست ندارید وادار کنم(47) و در جاى دیگرى فرمودند: من دیدم خواسته بیشتر مردم بر صلح است و جنگ را خوش نمى‏‌دارند و دوست ندارم آنان را به چیزی که ناخوش دارند وادارکنم،(48)‏ این تکلیف برگرفته از سیره رسول خدا(ص) بود که در هیچ جنگی مسلمانان را به زور به میدان نفرستادند، این در حالی است که امام حسن(ع) به عنوان حاکم اسلامی در پیروی از سیره پدر و جد بزرگوارش چنین فرمودند: ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید، وفادار نیستید.(49)

امام حسن(ع) همانند سیره پدر بزرگوارش حاضر نبود تا با فشار و زور مردم را به صحنه جنگ بکشاند. چنانکه امیرمؤمنان(ع) با صراحت فرمودند: من نمى­‌توانم شما را به چیزى که دوست ندارید وادار کنم

پاسداشت جان مسلمانان

یکی از اموری که امام را وادار به واگذاری حکومت کرد، حفظ و پاسداری از جان مسلمانان و شیعیان بود، چرا که وظیفه امام(ع) انجام رسالت الهی خویش است، نه اینکه به سبب سخنان هیجانی برخی و طعنه­‌های مردم، خود و همراهانش در دامی بیاندازد که جز نابودی نتیجه­‌ای نداشت، امام حسن(ع) در پاسخ به طعنه یکی از معترضان به صلح تحمیلی فرمودند: آنگاه که سستى و رویگردانى یارانم را از جنگ و قتال دیدم، برای اینکه جان شما را حفظ کنم، چاره­‌ای جز مصالحه با معاویه ندیدم.(50)

پس از جریان صلح تحمیلی، معاویه از امام حسن(ع) خواست که قیام گروهى از خوارج را سرکوب کند که حضرت(ع) به او پاسخ دادند: به خدا سوگند من براى حفظ خون مسلمانان از جنگ با تو دست برداشتم(51)، همچنین در این باره فرمودند: من براى حفظ شیعیانمان از کشته شدن، مصالحه کردم و اندیشیدم این جنگ‌ها را به هنگام دیگرى موکول کنم.(52)  

آری! آن حضرت(ع) دریافته بود که معاویه با چهره حق به جانبى که گرفته و با سپاه عظیم و ناآگاهش که گوش به فرمان بی چون و چرایش بودند، مى‏‌تواند حرکت محدود عراق را سرکوب کرده و برجستگان خاندان علوى و شیعیان را به بهانه قتل عثمان نابود کند، معاویه تمام ظواهر کار را به نفع خود شکل داده بود.(53)

حفظ مرزهای حکومت اسلامی

با نگاهی به بیرون از جامعه اسلامی هم، جنگ میان مسلمانان به صلاح نبود، زیرا بنا به گزارش یعقوبی، هنگام کشمکش میان امام حسن(ع) و معاویه، سپاهیان روم دشمن مشترک مسلمانان با استفاده از این فرصت آماده حمله بودند(54) و جهان اسلام در معرض یک خطر جدی قرار داشت، بنابراین اگر جنگ میان دو طرف برپا می­‌شد، پیروز در میدان نبرد، نه امام حسن(ع) و نه معاویه، بلکه امپراتوری روم بود، ولی این خطر با تدبیر امام(ع) از بین رفت، چرا که وظیفه و هدف اصلی امام(ع) دفاع و پاسداری از دین مبین اسلام بود نه رسیدن به حکومت با هر وسیله، آن گونه که معاویه بود.(55)

*پیشنهاد صلح از چه کسی بود؟

-هر چند برخى از منابع نوشته­‌اند که امام(ع) صلح را مطرح کرده است(56)، ولی شواهد و دلایل جدی وجود دارد که معاویه برای تصرف بدون دردسر عراق تلاش کرد تا امام حسن(ع)را به کناره‌گیری از حکومت راضی کند:

- معاویه افرادی را نزد امام حسن(ع) در مدائن فرستاد؛ آنان پس از خارج شدن از محضر امام، برای شنیدن دیگران بلند مى‏‌گفتند: پسر پیامبر خدا پیشنهاد صلح را پذیرفت.(57)   

- معاویه، عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره را به نام نمایندگان صلح به سوى حسن(ع) فرستاد، آنان سعی کردند تا او را به کناره‌گیری از خلافت راضی کنند.(58)

- براساس گزارشی که ابن اثیر آورده، این معاویه بود که برای تصاحب خلافت، به امام حسن(ع) نامه نوشت، «لما راسله معاویة فی تسلیم الخلافة إلیه».(59)

دلایل جدی وجود دارد که معاویه برای تصرف بدون دردسر عراق تلاش کرد تا امام حسن(ع)را به کناره‌گیری از حکومت راضی کند

- همانگونه که گذشت امام حسن(ع) در سخنرانی خود به مردم فرمود که معاویه از ما صلحى خواسته است که هیچ عزت و سرافرازى در آن نیست، اگر خواهان شهادت و پیکار هستید، پیشنهاد صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان، کار او را به خدا وا‏گذار می­‌کنیم. ولی اگر زندگانى و ماندن را می­‌خواهید، پیشنهادش را بپذیریم.(60) 

- سبط بن جوزى مى‏‌نویسد: امام حسن(ع) آنگاه که دید مردم از اطرافش پراکنده شدند و کوفیان بی­‌وفایی کردند، تمایل به صلح پیدا کرد و پیش از آن، معاویه ایشان را به صلح دعوت کرده بود، ولی امام(ع) آن را نپذیرفته بود،(61) همچنین در گزارشی دیگر چنین آورده است: معاویه بود که درباره‏ صلح با امام(ع) به نامه نگاری پرداخت.(62)

*در اینجای بحث درباره تفاوت رفتار دو برادر یعنی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مواجهه با دشمن توضیح می‌دهید؟

-کسانی بدون بررسی گزارش‌های تاریخی و تحلیل اوضاع و شرایط زمان معاویه و یزید در صدد برآمده­‌اند که میان دو برادر تفاوت بگذارند و نتیجه بگیرند که امام حسن(ع) راه جنگ را نمى‏‌پسندید و امام حسین(ع) به صلح اعتقادى نداشت، ولی همان گونه که پیش‌تر آورده شد، امام حسن(ع) موافق جنگ بود و نهایت تلاش خود را برای فراهم کردن شرایط و رفع سستی و ضعف لشکریانش انجام داد، ولی متأسفانه لشکر عراق از یاری فرزند رسول خدا(ص) دست برداشتند و حضرت مجبور به صلح شد، امام حسین(ع) نیز در همین مقطع راهى بهتر از صلح نمى‏‌شناخته و مردم را به اطاعت از راه برادرش دعوت مى‏‌کرد.

- پس از برقراری مصالحه تحمیلی، برخی افراد از موضع صلح ناراحت شده، به سراغ امام حسین(ع) آمده و از او خواستند تا رهبرى آنان را در دست گیرد. آن حضرت(ع) در راستای نظر برادرش فرمود: هر یک از شما تا هنگامى که این شخص(معاویه) زنده است، باید در خانه خود بنشیند و دست به کارى نزند.(63)

- امام حسین(ع) تا آخرین لحظات حیات مبارک امام حسن(ع)، در کنار برادرش بوده و همانند او در مدینه زیست، پس از شهادت امام حسن(ع) برخی شیعیان با ارسال نامه­‌ای به امام حسین(ع) برای قیام اعلام آمادگی کردند که امام(ع) باز چنین پاسخ دادند: اکنون چنین نظری ندارم، خداوند شما را رحمت کند، به زمین بچسبید و در خانه‏‌هایتان بمانید و تا هنگامى که معاویه زنده است از اینکه مورد تهمت و بدگمانی قرار بگیرید، پرهیز کنید، اگر خداوند براى او حادثه­‌ای(مرگ) پیش آورد و من زنده بودم، اندیشه خود را براى شما خواهم نوشت.(64)

پس از شهادت امام حسن(ع) و روی کار بودن معاویه که 11 سال طول کشید، امام حسین(ع) همان موضع را داشت، با اینکه بین امام حسن(ع) و معاویه مصالحه واقع شده بود، ولی معاویه لزوم رعایت آن را از امام حسین(ع) خواستار شد و امام(ع) در پاسخ رعایت مصالحه، گوشزد کرد که من اراده جنگ و مخالفت با تو را ندارم.(65) 

سبب قیام امام حسین(ع) این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین(ع) بیعت مى‏‌خواست، ولی معاویه از امام حسن(ع) بیعت نمى‏‌خواست

گذشته از این مطالب، موارد دیگری از تفاوت شرایط امام حسن(ع) با برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نیز وجود دارد که باید در نظر گرفت، از جمله:

- امام حسن(ع) در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم معترض بر ضد او قیام کرد، از این رو مقاومت و کشته شدن آن حضرت(ع) در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمانان و شکست مرکز خلافت که این مسأله هرگز به مصلحت نبوده است و امیرالمؤمنین علی(ع) تنها براى حفظ احترام این مقام(نه به خاطر شخص عثمان) حاضر به کشته شدن عثمان نبود، ولی برعکس، امام حسین(ع) وضعش وضع یک معترض در مقابل حکومت یزید بود، اگر کشته مى‏‌شد کشته شدنش افتخارآمیز بود.

- سبب قیام امام حسین(ع) این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین(ع) بیعت (قبول خلافت) مى‏‌خواست، ولی معاویه از امام حسن(ع) بیعت نمى‏‌خواست.

- دعوت مردم کوفه از امام حسین(ع) نشان دهنده یک شهر آماده قیام بود، زیرا آنان 20 سال ظلم‌های حکومت معاویه را دیدند و تحمل کردند و حال پس از مرگ معاویه در صدد جبران گذشته‏‌ها برآمدند، از نظر تاریخى اگر امام حسین(ع) به آن دعوتنامه‏‌ها ترتیب اثر نمى‏‌داد، در برابر قضاوت تاریخ محکوم بود، مى‏‌گفتند، یک زمینه بسیار مساعدى را از دست داد، ولی مردم کوفه در زمان امام حسن(ع) درست بر عکس بودند، یک کوفه خسته و ناراحتى که تقریبا عدم آمادگیشان را اعلام کرده بودند.(66)

سرانجام یک پرسش مهم! اگر بنابر ادعای مطرح شده، امام حسن(ع) با معاویه مشکلی نداشتند، پس چرا معاویه آن حضرت(ع) را به شهادت رساند(67) و حتی نگذاشت در کنار رسول خدا(ص) جد بزرگوارش دفن شود؟!(68)


پی‌نوشت‌ها:

1-احزاب:33 خدا اراده کرده آلودگى را از شما خاندان(پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. مستفاد از تعبیر (لیذهب عنکم الرجس) همان انصراف رجس از اهل‌ بیت(ع) است؛ نه انصراف آنان از رجس؛ در نتیجه خیال پلیدی که به نوبه خود رجس نفسانی است، در صحنه عقل طاهر آنها راه ندارد. عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، تحقیق: عباس رحیمیان محقق، اسراء، چاپ پنجم، 1385، ج2، ص 75.

 

2-احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی تا، ج6، ص292 ؛ ترمذی، سنن الترمذی، تحقیق: عبد الرحمن محمد عثمان ، بیروت، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1403 - 1983 م، چاپ دوم، ج5، ص30-31 ؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی، طهران، مؤسسة الطبع والنشر، چاپ اول، 1411 - 1990 م، ج2، ص86 و منابع دیگر. نکته قابل توجه در این گزارش‌ها اینکه: حضرت رسول خدا(ص) به همسر خود فرمود: تو بر خیر هستی، ولی نفرمود: تو از اهل بیت هستی.

3-طبرانی، المعجم الأوسط، تحقیق: قسم التحقیق بدار الحرمین، دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع، 1415 - 1995 م، ج8، ص112؛ حاکم حسکانی، پیشین، ج2، ص46 و47؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق : علی شیری، بیروت، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1415، ج42، ص136.

4-ابن سعد، الجزء المتمم لطبقات الکبری، تحقیق: محمد بن صامل السلمى، الطائف ، مکتبة الصدیق، 1414-1993، چاپ اول، ج1، ص323 ؛ ابن عساکر، پیشین، ج13، ص268.

5-آل عمران:61 هر گاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم

6-احمد بن حنبل، پیشین،ج1، ص185؛ ترمذی، پیشین، ج4، ص293-294؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، ج3، ص150؛ بیهقی، السنن الکبرى، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، مکة المکرمة، مکتبة دار الباز ، 1414 – 1994، ج7، ص63.

7-زمخشری، الکشاف، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ج1، ص397.

8-احمد بن حنبل، پیشین ،ج1، ص185؛ علی بن الجعد بن عبید، مسند ابن الجعد، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1417 - 1996 م، چاپ دوم، ص397؛ طبرانی، پیشین ، ج4، ص33؛ حاکم نیشابوری، پیشین ی، ج3، ص148؛ متقی هندی، کنز العمال، تحقیق: الشیخ بکری حیانی، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409 - 1989 م، ج1، ص185-186.

9-جالب اینکه ابن سعد گزارش کرده که على گفت: آنگاه که حسن متولد شد خواستم نامش را حرب بگذارم. ابن سعد، پیشین، ص239

10-ابن قتیبة دینوری، الإمامة و السیاسة، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1410-1990، ج‏1، ص85-87..

11-ابوحنیفه دینورى، الأخبار الطوال، تحقیق: عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال،قم، منشورات الرضى، 1368ش، ص145.

12-ابن عبد البر، الاستیعاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دارالجیل، چاپ اول،  1412-1992، ج‏3، ص939.

13-ابن اعثم کوفى، الفتوح، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، 1411-1991 ، ج‏2، ص466.

14-خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق: فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415-1995، ص 111؛  شمس الدین ذهبى، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، چاپ دوم، 1413-1993، ج‏3، ص485؛ ابن الوردی، تاریخ ابن الوردی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417هـ - 1996م، ج1، ص148.                    

15-ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏3، ص24.

16-ابو حنیفه دینورى، پیشین، ص182 ؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر- دار بیروت، 1385-1965،ج‏3،ص298- 299

17-ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، تحقیق: سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفة، بى تا، ص:64 ؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد أبو الفضل إبراهیم، دار إحیاء الکتب العربیة - عیسى البابی الحلبی وشرکاه، 1378-1959 ، ج16، ص33.

18-ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص62 ؛ ابن أبی الحدید، پیشین، ج16، ص31.

19-ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص63-67 ؛ ابن أبی الحدید، پیشین، ج16، ص31-34

20-بلاذرى، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417-1996،ج‏3،ص32 ؛  ابو الفرج اصفهانى، پیشین، ص69.

21-بلاذرى، پیشین،ج‏3،ص34 ؛ ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4، ص286.

22-ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص70.

23-ابن عساکر، پیشین، ج 13، ص268 ؛ الکامل،ج‏3،ص:406

24-ابن اثیر، پیشین،ج‏3،ص409 ؛ ابن أبی الحدید، پیشین، ج5، ص98.

25-طبری، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387-1967، ج‏5، ص89-90 .

26-بلاذرى، پیشین،ج‏3،ص32؛ ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص69-70.

27-برخى گفته‌‏اند که شمار سپاهیان امام حسن(ع) چهل‏ هزار نفر بوده(ابن اعثم کوفى، پیشین،ج‏4،ص289.،ج‏4،ص286 ) چنین رقمى نمى‌‏تواند صحیح باشد؛ زیرا همان گونه که ملاحظه شد: 1- هنگام فراخوان امام حسن(ع) برای نبرد کسی حاضر نشد، حتی پدرش امیرمؤمنان علی(ع) هم از این امر بسیار گلایه داشتند 2- درخواست امام(ع) از نوفل برای اینکه مردم را به جنگ تشویق کند. 3- خواهد آمد که امام از یاری نکردن مردم هنگام واگذاری قدرت، شکوه شدید کردند. 4-احتمال داردکه تعداد مزبور مربوط به جنگ صفین باشد که از کلام امام حسن(ع)- که خواهد آمد-  برداشت می­‌شود....

28-بلاذرى، پیشین،ج‏3،ص33 ؛ ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص71.

29-همان

30-از برخورد معاویه در پرداخت پول، و نیز اخبار دیگر، چنین بر مى‏آید که معاویه به دروغ مسأله درخواست صلح را از طرف امام مطرح کرده بود. در اصل، اگر امام صلح را پذیرفته بود معنا نداشت که معاویه حاضر شود یک میلیون درهم به عبید الله بپردازد. رسول جعفریان‏، حیات فکرى و سیاسى ائمه‏، قم، انصاریان، چاپ: ششم،‏ 1381، ص 144    

31-بلاذرى، پیشین، ج‏3،ص37- 38 ؛ ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص 73.

32-بلاذرى، پیشین، ج 3، ص38

33-یعقوبى، تاریخ یعقوبى، بیروت، دار صادر، بى تا،ج‏2،ص215 ؛ ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص41.

34-یعقوبی می‌نویسد: معاویه کسانى را پنهانى میان لشکر حسن فرستاد و شایعه کردند که قیس با معاویه صلح کرده است. یعقوبى، پیشین، ج‏2،ص214.                    

35-طبری، پیشین، ج‏5 ،ص 159؛ ابن الأثیر، پیشین، ج‏3 ، ص 404؛ ابن خلدون، تاریخ‏ابن‏خلدون، تحقیق: خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1408-1988. ج‏2،ص648 ؛ ابن حجر عسقلانى، الإصابة، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415- 1995، ج‏2، ص 64 .

36-پیداست که همه این ماجرا توطئه و نقشه طراحی شده معاویه ( همانند جریان حکمیت در جنگ صفین) برای جلوگیری از شکست و تسلط بدون دردسر برای رسیدن به حکومت بوده است.

(37-بلاذرى، پیشین، ج‏3،ص38 ؛ ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4،ص:289                      

38-أنسا بلاذرى، پیشین، ج‏3، ص39 ؛ ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4، ص289.

39-ابن اعثم کوفى، پیشین، ،ج‏4،ص289.

40-مقریزى، إمتاع‏الأسماع، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسى، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420-1999. ج‏12، ص206.

41-بلاذرى، پیشین، ،ج‏3،ص39.

42-ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4،ص289.

43-رسول جعفریان‏، پیشین، ص146.

44-ابن عساکر، پیشین، ج 13، ص 268؛  ابن الأثیر، پیشین،ج‏3،ص:406 ؛ سبط بن جوزى‏، تذکرة الخواص‏، قم، منشورات الشریف الرضى‏، 1418‏، ص181.  

45-ابن عساکر، پیشین، ج 13، ص 268؛ ابن اثیر، پیشین،ج‏3،ص:406

46-ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏3،ص186 ؛  ابن ابى الحدید، پیشین، ج 2، ص 220 و  ج 11، ص 29.

47-ابوحنیفه دینورى، پیشین، ص217.

48-همان، ص220.

49-ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4،ص289.

50-ابوحنیفه دینورى، پیشین، ص220-221.

51-الکامل،ج‏3،ص:409 ؛ ابن أبی الحدید، پیشین، ج5، ص98.

52-ابوحنیفه دینورى، پیشین، ص220؛ ابن اعثم کوفى، پیشین، ج‏4 ،ص295.

53-رسول جعفریان‏، پیشین، ص155

54-یعقوبى، پیشین،ج‏2،ص217.

55-طبری، پیشین، ج‏5، ص165-166

56-ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، دار الفکر، 1407/ 1986، ج‏8، ص14

57-یعقوبى، پیشین، ج‏2، ص215.

58-ابوالفرج اصفهانى، پیشین، ص74

59-ابن اثیر، پیشین ،ج‏3،ص406

60-ابن عساکر، پیشین، ج 13، ص 268؛  ابن اثیر، پیشین،ج‏3،ص406؛ سبط بن جوزى‏، پیشین، ص 181.

61- سبط بن جوزى‏، پیشین، ص179-180.

62-سبط بن جوزى‏، پیشین، ،ص180.

63-ابن قتیبة دینوری، پیشین، ج‏1،ص187 ؛  بلاذرى، پیشین، ج‏3،ص150 ؛  ابو حنیفه دینورى، پیشین، ص221.

64-ابوحنیفه دینورى، پیشین، ص222.

65-همان، ص225.

66-برگرفته از کتاب مرتضی مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏، قم، صدرا، ج‏16، ص 638-647.

67-بلاذرى، پیشین، ج‏3، ص55 ؛ مقدسى، البدءوالتاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بى تا، ج‏6، ص5؛ ابن اعثم کوفى، پیشین،ج‏4،ص318-319 ؛  الاستیعاب،ج‏1،ص:389؛  ابو الفرج اصفهانى، پیشین، ص60

68-بلاذرى، پیشین، ج‏3،ص62 ؛  ابن اعثم کوفى، پیشین،ج‏4،ص320 ؛ ابو الفرج اصفهانى، پیشین، ص81.

منبع:فارس

پربازدیدترین اخبار
مطالب مرتبط
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پربحث ها
پرطرفدارترین عناوین