عقیق |‌ aghigh.ir

کد خبر : ۶۲۰۰۰
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۶:۴۱
از جمله ماه‌هاي با فضيلت «ذي الحجه» است كه در كنار مناسك حج ويژه حجاج، براي آنها كه توفيق اين فريضه را نيافته اند مستحباتي دارد تا به قدر وُسع از اين موسم توشه برگيرند؛ همچون نماز مشهور به «وَ واعدنا موسي...»؛ از اين رو در گفت و گويي با حجت الاسلام والمسلمين محمدامين پوراميني، استاد حوزه و پژوهشگر و مؤلف كتاب درباره سيره معصومين(ع) درباره فلسفه اين نماز، بركات و نيز معاني نهفته در آن به بحث و بررسي پرداخته ايم.
عقیق: ماه هاي قمري به تناسب مناسبتهايي كه در خود جاي داده اند، اعمال مستحبي دارند كه زمينه بهره مندي هر چه بيشتر از آنها را فراهم مي كند.
از جمله ماه‌هاي با فضيلت «ذي الحجه» است كه در كنار مناسك حج ويژه حجاج، براي آنها كه توفيق اين فريضه را نيافته اند مستحباتي دارد تا به قدر وُسع از اين موسم توشه برگيرند؛ همچون نماز مشهور به «وَ واعدنا موسي...»؛ از اين رو در گفت و گويي با حجت الاسلام والمسلمين محمدامين پوراميني، استاد حوزه و پژوهشگر و مؤلف كتاب درباره سيره معصومين(ع) درباره فلسفه اين نماز، بركات و نيز معاني نهفته در آن به بحث و بررسي پرداخته ايم كه مشروح آن را مي خوانيد:

براي ماه ذي الحجه و استفاده از بركات آن اعمال گوناگون اعم از روزه و نماز مستحبي مورد توصيه و تأكيد است، در اين ميان نمازي براي دهه نخست اين ماه سفارش شده، كيفيت اين نماز چيست و چه آثار و بركاتي دارد؟
- بله، نمازي دو ركعتي براي دهه نخست اين ماه سفارش شده كه در هر ركعت پس از حمد و سوره آيه 142 سوره مباركه اعراف (و واعدنا موسي ثلاثين ليله...) خوانده مي شود.
ريشه استحباب اين عمل به روايتي
 برمي گردد كه در اقبال الاعمال سيدبن طاووس آمده و بعد به وسايل الشيعه، بحارالانوار و مفاتيح الجنان و ... منتقل شده است؛ طبق نقل اگر كسي مقيد باشد در دهه نخست ذي الحجه اين نماز را با اين كيفيت بين دو نماز مغرب و عشا بخواند خداوند متعال ثواب حج را به وي مي دهد، حتي اگر موفق به حج نگردد. اين يعني خداوند راه هاي ميانبر را براي كساني كه به دلايلي همچون محدوديتهاي اعزام يا عدم مستطيع بودن توان حج را 
نداشته اند در نظر گرفته تا آنها نيز از بركات و توفيق حج بهره مند شوند.
وقتي اين نماز خوانده مي شود، در حقيقت نمازگزار را به فضاي حج مي برد، زيرا افراد و جامعه در اين ايام به واسطه سفر حجاج، در فضاي عطرآگين حج قرار گرفته اند و چون خود توفيق آن را نيافته اند مي توانند با اين نماز ثواب حج را كسب كنند.
بايد توجه داشت حج فريضه اي عجيب و عصاره تمامي عبادات است و دريچه اي خاص را جانب عبد به سوي معبود مي گشايد، پس آنان كه توفيقش را نيافته اند با نماز دهه نخست ذي الحجه از كاروان حاجيان جا
 نمي مانند.

خواندن اين نماز با تأكيد بر آيه 142 سوره مباركه اعراف در دهه نخست ذي الحجه چه مناسبتي دارد و فلسفه سفارش به آن چيست؟
- بايد توجه داشت اين آيه شريفه به ميقات حضرت موسي(ع) اشاره دارد كه بر اساس اين آيه خداوند مي فرمايد: «و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با دَه شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معينِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى [هنگام رفتن به كوه طور] به برادرش هارون گفت: «در ميان قوم من جانشينم باش، و [كار آنان را] اصلاح كن و راه فسادگران را پيروى مكن.»
نكته مهم اين است كه بر برخي روايات وعده خداوند با حضرت موسي(ع) در ميقات 30 شب و در ماه ذي القعده بود كه پس 10 شب ديگر از ذي الحجه، بر آن افزوده شد؛ جالب آنكه اين وعده 40 شبي خداوند با حضرت موسي(ع) در آيه 51 سوره مباركه بقره نيز بيان شده است.
نكته مهم آنكه اين افزوده شدن 10 شب به وعده 30 روزه قبلي خداوند با حضرت موسي(ع) سنگ محكي است براي آزمايش وغربال شدن مردم، يعني اگر قرار بود از ابتدا 40 شب باشد، مردم براي ديدن نتيجه صبر مي كردند، اما وقتي 10 شب به 30 شب افزوده شد، آنهايي كه ايمانشان محكم نبود لب به اعتراض گشودند و اين زمينه انحراف آنها را فراهم كرد، زيرا عده اي ثابت قدم و داراي ايمان استوار بودند و عده زيادي سست باور!
شيخ كليني در كافي، جلد يك، صفحه 368 روايتي را بيان كرده: «كه نبايد زمان ظهور را مشخص كرد.»
وي آورده: فضيل بن يسار از امام باقر (ع) پرسيد: آيا وقت اين امر (ظهور) مشخص است؟
حضرت(ع) سه بار فرمود: «آنها كه وقت تعيين مي كنند دروغ مي گويند». سپس فرمود: «وقتي حضرت موسي(ع) به ميقات حركت كرد و 10 روز بر آن افزوده شد، عده اي گفتند موسي خلاف وعده عمل كرد و كردند آنچه را كه نبايد مي كردند» گوساله پرست شدند و سراغ سامري رفتند و اين نكته بسيار مهمي است كه ما كه در دوره غيبت حضرت حجت(عج) بسر مي بريم بر باور ديني وعقيدتي خود محكم واستوار باقي بمانيم.

جز اين معناي مستتر در آيه 
«وَ واعدنا...» چه رهيافت ديگري از آن با خواندن نماز دهه نخست ذي الحجه مي توان دريافت كرد؟ آيا معنايي عظيم تر در آن نهفته است كه بايد استخراج و تبيين شود؟
- بله، مسأله ديگر در اين آيه و نماز موضوع ولايت و جانشيني است، چنانكه حضرت موسي(ع) به برادرش هارون گفت: «جانشين من باش در قومم».
و جالب آنكه در هجدهم ماه ذي الحجه ما مسأله وصايت و جانشيني پيامبر گرامي اسلام(ص) توسط اميرمومنان(ع) را داريم.
نكته مهم آن است كه حضرت موسي(ع) براي غيبت 30 تا 40 روزه خود، قومش را بدون رهبر رها نكرد و جانشيني بر آنها گمارد، پس چگونه مي توان انتظار داشت پيامبر اكرم(ص) با آن درجه، امت را پس از خود بدون امام و پيشوا رها كرده و وصي و ولي را مشخص نكرده باشد.
بايد توجه داشت نسبت به جانشيني حضرت امير(ع) دو رويكرد مطرح است: يكي نظر شيعه مبني بر ولايت ايشان با خواست و دستور خدا كه در «غدير» رخ داد و نظر ديگر عدم تعيين جانشين توسط پيامبر(ص) كه در واقع اين نظر خواسته يا نخواسته، دانسته يا ندانسته توهين نسبت به ساحت مقدس آن حضرت(ص) است.
به تصريح تاريخ، پيامبر(ص) در غزوه تبوك حضرت امير(ع) را جانشين خود قرار دادند و وقتي اميرمومنان(ع) علت را جويا شدند، پيامبر(ص) ماجراي هارون و جانشيني موسي(ع) را بيان كرده و فرمودند: «نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسي است، با اين تفاوت كه پس از من پيامبري نخواهد بود.»؛ از اين روايت به عنوان حديث منزله ياد مي شود كه در كتابهاي صحيح شيعه و سني نقل شده است. آيا پيامبري كه براي چند روز سفر يا جنگ، جانشيني را براي خود معين مي نمود، براي پس از خود امت را بدون جانشين رها مي نمايد؟ كدام عقل سليم اين را 
مي پذيرد؟ از اين رو و طبق موازين عقلي
 مي توان نتيجه گرفت رها كردن امت بدون امام و ولي از جانب شخصي همچون رسول خدا(ص) كاري است غيرممكن.
بنابراين، مسأله جانشيني پيامبر(ص) به حكم عقل لازم و نيز واقعيت ثابت شده تاريخي بيانگر آن است.

ممكن است پرسيده شود هارون خود پيامبر بود، پس جانشيني او معنا ندارد! چه پاسخي براي اين پرسش وجود دارد؟
- بله، او پيامبر بود نه امام؛ برخي انبيا هم مقام امامت را داشتند و هم مقام نبوت همچون حضرت ابراهيم، عيسي و پيامبر اكرم(ص)، پس امامت با نبوت منافاتي ندارد و برخي پيامبر بودند، اما داراي مقام امامت نبودند.
امامت مقامي است كه پس از طي مراحل رشد به دست مي آيد، چنانكه حضرت ابراهيم(ع) بعد از پيمودن مقامهاي نبوت، رسالت و گذر از مسيرهاي سخت به آن نايل شد.
افزون بر اين، در اين آيه دو دستور از جانب حضرت موسي(ع) به هارون ديده مي شود: نخست اصلاح كردن (اگر فسادي در بني اسراييل وجود دارد) و ديگري پيروي نكردن از راه مفسدان، اين يعني حاكم بايد هم اصلاح كننده باشد و هم راه رخنه دشمن را ببندد، چه دشمن فكري و عقيدتي (كه از درون، مباني انديشه اي امتي را از بين مي برد) و چه دشمن خارجي نظامي. به عبارت بهتر اين يك دستور حكومتي و شيوه زمامداري است، وقتي دستوري به عنوان قانون معين مي شود، به گونه اي است كه هر كسي بايد در حد خود مراقب اين دو جهت باشد.

چرا ماه ذي الحجه در ميان ماه هاي قمري شرافتي عظيم و كرامتي خاص دارد و براي آن اعمال گوناگون مورد توصيه و تاكيد است؟
- ماه ذي الحجه از ماه‌هاي حرام است در كنار رجب، ذي القعده و محرم كه شرافت خاص دار، و شرافت آن ريشه در دو امر دارد: نخست موسم حج ابراهيمي و انجام مناسك حج در سرزمين وحي با حضور حج گزاراني از تمام عالم و ديگري تكميل دين با ولايت اميرمومنان(ع).
مهم آنكه از پرتوي وقوع جانشيني هارون براي موسي(ع) و وصايت اميرمومنان(ع) براي حضرت رسول(ص) مي توان دريافت كه راه و روش همه انبيا و دستورهاي آنها براي هدايت و سعادت يكي است و اختلافي ميان آنها از نظر هدف و برنامه وجود ندارد چنانكه حضور موسي در ميقات همراه با تعيين وصايت هارون است و حضور نبي مكرم(ص) در حجه الوداع به ماجراي غدير و جانشيني و ولايت علي بن ابي طالب (ع) مي انجامد.

منبع: قدس آنلاين
211008
پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: