پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۱۴:۰۰

۱۳۹۱/۰۹/۲۹

چند ناله در سوگ شهیده شام

احمد عبدا...زاده مهنه:«رقیه»، «سکینه» یا «فاطمه»؛ سه‌ساله، چهارساله یا کمتر و بیشتر؛ چه فرقی می‌کند؟ ...
کد خبر : ۳۱۷۵
«رقیه»، «سکینه» یا «فاطمه»؛ سه‌ساله، چهارساله یا کمتر و بیشتر؛ چه فرقی می‌کند؟ ...

همین‌که پاره‌ای از جگر حسین(ع)، خرابه‌ای در شهر شام را گلستان معرفت کند و کاخ سربرافراشته یزید را بر سرش خراب کند، کافی است که عمری به پایت بیفتیم و برایت اشک بریزیم.

ناله اول: نظرکرده
تو از همان اول نظرکرده بودی. نه این‌که بخواهم اغراق کنم و تعارف به پایت بریزم. کاروان کربلا نظرکرده بود و این را بابایت حسین(ع) گواهی داد که خود کاروان‌سالار بود و نظرکرده. آمده بودند به دل‌سوزی او تا شاید از رفتن به‌سوی کوفه منصرفش کنند که فرمود: «جدم رسول‌ا...(ص) را در خواب دیدم که فرمود: «إنّ ا... شاء أن یراک قتیلا»؛ خدا می‌خواهد تو را کشته ببیند.» یک بار دیگر، پیامبر خدا(ص) حسین(ع) را نظرکرده خوانده بود. چه می‌توانستند بگویند جز این‌که: «پس از این زنان و کودکان را همراه مبر.» فرمود: «هم ایشان فرمودند: «إنّ ا... شاء أن یراهُنّ سَبایا»؛ خدا می‌خواهد آنان را اسیر ببیند.» اینچنین بود که تو، رقیه حسین(ع)، نظرکرده شدی.
اباعبدا...(ع) دوست داشت که دیگران را هم با این کاروان نظرکرده همراه کند و آنها را هم به نگاه رضایت خدا زینت دهد. ندا داد: هرکس که می‌خواهد خون خود را در راه ما نثار کند و خود را برای دیدار خدا آماده کرده است، با ما کوچ کند که من - ان‌شاءا... تعالی - صبح فردا راهی سفر خواهم شد.جز اندکی، لبّیکی از کسی برنخاست. آخر نظرکرده‌ها کم‌شمارند، و تو در همان شمار اندک جای گرفتی.

ناله دوم: شهود شهادت
کاروان راهی کوفه، در کربلا خیمه زد و بابا خبر داد که رؤیای «إنّ ا... شاء أن یراک قتیلا» در همین‌جا تعبیر خواهد شد. گرگ‌هایی که حسین(ع) در رؤیایی دیگر دیده بود، روزبه‌روز به کربلا می‌آمدند و خواب شیرین تو را آشفته می‌کردند. در آن هُرم دلهره، اگر عموعباست نبود، کدامین زانوی ادب تکیه‌گاه دل لرزانت می‌شد؟
غروب عاشورا، طلوع غم‌های کاروان بود و شهود شهادت سیدالشهداء(ع). دشمن، آواره شدن کودکان حسین(ع) و پناه گرفتنشان در سایه خارهای بیابان را فراری بی‌هدف از هجوم شعله‌های آتش و تازیانه‌های کینه می‌دیدند. اما کدام اهل معرفتی است که این آوارگی و اسارت را در مسیر اتمام حماسه حسین(ع) نداند؟ تو از لحظه‌ای که مقتل برادر شیرخوارت را در آغوش بابا دیدی، فیض شهادت را نشانه گرفتی تا سرانجام تفسیر «إنّ ا... شاء أن یراهُنّ سَبایا» را به کمال برسانی.

ناله سوم: خواب‌آشوب
خواب امت چنان سنگین بود که حسین(ع) برای بیدار کردنش چاره‌ای جز بذل جان و نثار خون خویش نمی‌دید: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ و حَیرَةِ الضَّلالَةِ». هرکه از این فریاد خونین بیدار نشد، آخرتش را به ثمن بخس فروخته بود و به کهنه‌ردای دنیا دل خوش داشت.
شوق شهادت در خواب هم رهایت نمی‌کرد و آن شب رؤیای مکرر بابا تو را از بستر سرد و سنگی خرابه برخیزاند تا خواب یزید را برآشوبی و خفتگان باقی‌مانده را بیدار کنی. به یاد مادر، سلاح ناله را برگرفتی و خواب را بر یزید حرام کردی تا سرانجام دیدگان رنجورت به دیدار بابا روشن شود.

ناله چهارم: خطابه در خرابه
خرابه غوغا شد، وقتی که سر بابا را در دامن گرفتی و به پیروی از دو سالار کاروان اسیران کربلا، روضه و خطابه را به هم آمیختی. پرسش‌های تو باید در گوش زمانه می‌پیچید و یزیدیان را رسوای همیشه می‌کرد:
«یا أبَتاهُ! مَن ذَاالَّذی خَضبکَ بِدِمائکَ؟»؛ پدرجان! چه‌کسی با خون خضابت کرده است؟ «یا أبتاهُ! مَن ذَا الَّذی قَطع وریدَیْکَ؟»؛ پدرجان! چه‌کسی رگ‌های گردنت را بریده است؟ «یا أبتاه! مَن ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی؟»؛ پدرجان! چه‌کسی مرا در کودکی یتیم کرده است؟و حالا، این جملات باز هم نشان می‌داد که در کاروان حسین(ع)، کودکان هم آموزگار معرفت هستند: «یا أبتاهُ! لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»؛ پدرجان! کاش فدایت می‌شدم. «یا أبتاهُ! لَیْتنی کُنتُ قبلَ هذا الْیَومِ عمیاءَ»؛ پدرجان! کاش پیش از این روز کور شده بودم و تو را به این حال نمی‌دیدم. «یا أبتاهُ! لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»؛ پدرجان! کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و محاسنت را به خون خضاب نمی‌دیدم.

ناله پنجم: روضه
شیرین‌زبانی هنر دخترکان است. با ما هم شیرین‌زبانی کن و از همان روضه‌های خرابه برایمان بخوان، در این روزها که دل‌هایمان داغدار تاخت‌وتاز شیاطین در گرداگرد حرم باصفای توست:
از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها
دنیای خانه، روشن و زیبا غروب‌ها
از راه می‌رسند پدرها و خانه‌ها
آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها
از راه می‌رسند و به آغوش می‌کشند
با اشتیاق، کودک خود را غروب‌ها
از راه می‌رسند و هیاهوی بچه‌هاست
زیباترین ترانه دنیا غروب‌ها
در چشم‌های منتظران، گرگ‌ومیش عصر
محو است در شکوه تماشا غروب‌ها
در چشم‌های دخترکان شوق دیگری ا‌ست:
شوق دوباره دیدن بابا غروب‌ها
***
بعد از هزار سال همان شوق شعله‌ور
در چشم‌های منتظر ما غروب‌ها
بعد از هزار سال من و کودکان شام
تنها نشسته‌ایم همین‌جا غروب‌ها
اینجا پدر! خرابه شام است، کوفه نیست
اینجا بیا به دیدن ما با غروب‌ها
بابا بیا که بر دلمان زخم‌ها زده ا‌‌ست
دیروز تازیانه و حالا غروب‌ها
بابا بیا که بغض مرا وا نکرده است
نه زخم تازیانه، نه حتی غروب‌ها
دست تو را بهانه گرفته ا‌ست بغض من
بابا ز راه می‌رسد آیا غروب‌ها؟
دست تو را بهانه گرفته که بشکفد
بغضم میان دست تو تنها غروب‌ها
بابا بیا کنار من و این پیاله آب
که تشنه‌ایم هر دو تو را تا غروب‌ها
از جاده‌ها بیایی و رفع عطش کنی
از جاده‌ها بیایی ... اما غروب‌ها
بسیار رفته‌اند و نیامد پدر هنوز
بسیار رفته‌اند خدایا غروب‌ها
***
کم‌کم پیاله موج زد و چشم روشنش
چون لحظه‌های غربت دریا غروب‌ها
خاموش شد وَ بر سر سنگی نهاد سر
دختر به یاد زانوی بابا غروب‌ها
***
بعد از هزار سال هنوز اشک می‌چکد
از مشک پاره‌پاره سقا غروب‌ها

"نویسنده:
احمد عبدا...زاده مهنه"
"شاعر:
اسماعیل امینی"


منبع: قدس آنلاین
کدخبرنگار:211001

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها