عقیق: در روز شهادت امام باقر علیه السلام خوب است نگاهی به زندگی و شیوه زیست این امام همام بیندازیم تا بتوانیم سرلوحه ای برای زندگی خود داشته باشیم.
برای همسرم خضاب کردهام
پیامبر اسلام(ص) سالها قبل لقب «ندیده» خود را باقرالعلوم گذاشتند و دربارهاش فرمودند: «او كسي است كه علم را به تمام و کمال میشکافد». امام باقر(ع) یکی از همان کودکانی بود که پس از داستان کربلا به اسارت رفت و زندگیاش با غمهای فراوانی آغاز شد. 4سال بیشتر نداشت که همراه پدر بیمارش به کربلا رفت و تمام وقایع و اتفاقات آن روزها را شاهد بود. از همان کودکی از علم و دانش بسیار بالایی برخوردار بود و شاید به همین دلیل بود که آن حضرت درست در زمانی كه فرقههاي اسلامي و غيراسلامي بسياري گسترش پيدا كرده بود و انحرافات بسياري در دين ايجاد شده بود، شاگردان بسياري تربيت كرد و ادامه اين راه را براي پسرش به ارث گذاشت. هفتم ذیالحجه سالروز شهادت امام پنجم شیعیان فرصت خوبی است تا درباره سبک زندگی این امام همام بیشتر بنویسیم.
چگونه صرفجویی میکرد؟
اگر نگویم رتبه اول اما جزو کشورهایی هستیم كه رکوردار بریز و بپاش در غذا و خوراکیها هستند. کافی است به آمار و ارقامی که مسئولان از جمعآوری نان خشک در هر ماه میدهند توجه کنید تا حساب کار دستان بیاید که چقدر مواد غذایی در روز دور ریخته میشود.
محمد بن وليد، يكى از دوستان و اصحاب امام محمد باقر(ع) تعریف کرده:«روزی مشغول غذا خوردن بودم. مولايم امام باقر تشريف آورد و من به احترام حضرت از جا برخاستم و ايستادم. حضرت فرمود: «سر سفره حركت نكن! بنشين و غذايت را بخور». به همين جهت نشستم و غذايم را خوردم. پس از آن غلام مشغول جمعآورى ريزههاى غذا شد كه اطراف ظرف غذا ريخته شده بود. حضرت فرمود: «چنانچه در بيابان غذا خوردى، اضافات آن را جمع نكن و آنها را در گوشهاى رها كن تا مورد استفاده جانوران و حيوانات قرار گيرد ولى اگر در منزل غذا خوردى، آنچه را كه اطراف سفره يا اطراف ظرف غذا مىريزد جمع كن و تناول نما، چون رضايت خداوند متعال در چنين كارى است؛ و نيز سبب توسعه روزى و مانع از فقر و بيچارگى مىشود. همچنين شفاى هر دردى در آن ريزههاى غذا خواهد بود».
به همسر احترام میگذاشت؟
هستند زاهدنمایانی که تقوا را در انزوا و کسالت میبینند و با ترک شئون زندگی و رفتارهای اجتماعی، درصدد راهیابی به مقامات معنوی هستند. این افراد رعایت حقوق و نیازهای طبیعی همسر خود را دنیاگرایی میدانند و خلاف مسیر فطرت و طبیعت و نظام هستی گام برمیدارند. درواقع آنها واقعیات حیات را نادیده گرفتهاند و به جای پیروی از وحی، تشخیصهای نادرست خود را ملاک حق قرار دادهاند.
روایت است روزی گروهی از مردم به حضور امام باقر(ع) رسیدند. آن حضرت «خضابکرده» از حاضران استقبال کرد و باعث تعجب حاضران شد. امام فرمودند: «چون زنان از آراستگی شوهر خود شادمان میشوند، من نیز برای همسرم خضاب کرده و خود را آراستهام».
چقدر کار میکرد؟
شاید بعضی افراد تصور میکنند لازمه زهد و تقوا، این است که خرقهای پشمینه بر دوش بیندازند و گوشه خلوتی را انتخاب کنند تا به خدا نزدیک شوند. حتی معتقدند تلاش برای تامین معاش و کسب روزی، مخالف زهد و توکل است و وظیفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه است و روزی از هر جا باشد، میرسد.
امام باقر(ع) در نهایت عبادت و بندگی خدا، اهل کار و تلاش بود و از اینکه دیگران روزیاش را تامین کنند و خرج زندگی او را بپردازند بهشدت بیزار بود. محمد بن منکدر، از زاهدان معروف عصر امام باقر(ع) که گرایشات صوفیانه داشت، تعریف میکند: «در یکی از روزهای گرم تابستان از مدینه به سمت یکی از نواحی آن خارج شدم. ناگاه در آن هوای گرم، امام باقر را ملاقات کردم که با کمک دو نفر از خدمتکارانش، مشغول کار و رسیدگی به امور زندگی است. با خود گفتم بزرگی از بزرگان شهر، در این هواي گرم و با چنین وضعیت جسمی به فکر دنیاست! باید پیش بروم و او را موعظه کنم. به آن حضرت نزدیک شدم و سلام کردم. امام نفسزنان و عرقریزان سلامم را پاسخ گفتند. فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم: خداوند به کارهایت سامان دهد. چرا بزرگی چون شما در چنین شرایطی به فکر دنیا و طلب مال باشد؟! بهراستی اگر مرگ در چنین حالتی بهسراغت بیاید، چه خواهی کرد؟ امام باقر(ع) دست از کار کشید و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنین حالتی مرگ بهسراغم بياید، بحق در حالت اطاعت از خداوند بهسراغم آمده. این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین کارهاست که خود را از تو و دیگر مردم بینیاز میکنم». محمد بن منکدر همچنين میگوید: «پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض کردم میخواستم شما را موعظه کنم اما شما مرا راهنمایی کردید».
چگونه در روابط اجتماعی صبر و حوصله به خرج میداد؟
همه ما بارها شاهد درگیری افرادی بودهایم که بهدلایل پیش پا افتاده و نداشتن گذشت، چند ساعتی خودشان و مردم را سرکار میگذارند تا حرفشان را به کرسی بنشانند در حالی که شرط اصلی حضور سازنده و مفید در جامعه، برخورداری از صبر و شکیبایی است و این ویژگی به عالیترین شکل آن در زندگی امام باقر(ع) مشهود است. برای نشان دادن این ویژگی ارزشمند در زندگی آن حضرت، نقل این روایت کافی است: «مردی نصرانی در یکی از روزها با امام باقر(ع) روبهرو شد. آن مرد بهدلیلی نامشخص نسبت به آن حضرت کینه داشت؛ از این رو دهان به بدگویی گشود و امام را با نام دیگری که توهینآمیز بود خطاب کرد اما امام بدون اینکه عکسالعمل شدیدی نشان بدهد، با آرامش خاصی فرمود: من باقرم. مرد نصرانی که از سخن قبل به مقصود نرسیده بود و احساس میکرد نتوانسته امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زنی آشپزی! امام فرمود: این حرفه او بوده و ننگ و عاری برای او نخواهد بود. مرد نصرانی، پا را فراتر گذاشته و با گستاخی هر چه تمامتر حرفهای دیگری گفت. امام فرمود: اگر تو راست میگویی و مادرم آنگونه که تو توصیف میکنی، بوده پس از خدامیخواهم او را بیامرزد و اگر ادعاهای تو دروغ و بیاساس است، از خدا میخواهم تو را بیامرزد! مرد نصرانی که شاهد بردباری اعجابانگیز امام باقر بود و مشاهده کرد که این شخصیت اصیل و پرنفوذ، به جای عکسالعمل منفی و مقابله بهمثل در برابر بدزبانیهای او چون کوه صبر و شکیبایی، آرام و مطمئن ایستاده و با او سخن میگوید، از گفتههای خود پشيمان شد، معذرتخواهی کرد و اسلام آورد».
با دوستان چگونه معاشرت میکرد؟
قدیمیها میگویند اگر میخواهید کسی را بشناسید و میزان اعتماد به او را ارزیابی کنید؛ یا با او همسفر شوید، یا همسفره. اگر بخواهیم از این طریق امام محمد باقر(ع) را بشناسیم، از روایاتی که نقل شده متوجه خواهیم شد که اصحاب ایشان در هر دو مورد با این امام بزرگوار نشست و برخاست داشتهاند و از وجود پربرکت ایشان به غیر از محبت و دوستی چیز دیگری ندیدهاند.
یکی از دوستان امام باقر(ع) به نام ابی عبیده میگوید: «در سفر، رفیق و همراه امام باقر(ع) بودم. در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مرکب میشدم و سپس ایشان با نهایت احترام و رعایت سوار میشد. زمانی که بر مرکب مینشستیم و در کنار یکدیگر قرار میگرفتیم، آنچنان با من گرم میگرفت و از حالم جویا میشد که گویی لحظاتی قبل در کنار هم نبودهایم و دوستی را پس از روزگار دوری پیدا کرده. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و محبت به همراهان و رفیقان بهگونهای رفتار میکنید که از دیگران سراغ ندارم. بهراستی اگر دیگران دست کم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشی با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود. امام باقر(ع) فرمود: «آیا نمیدانی که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان) چه ارزشی دارد؟ مومنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستی بفشارند، گناهانشان همانند برگهای درخت فرومیریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند».
سلمی، از خدمتکاران خانه امام باقر(ع) هم نقل کرده: «برخی از دوستان و آشنایان امام باقر(ع) به میهمانی آن حضرت میآمدند و از نزد وی بیرون نمیشدند، مگر اینکه بهترین غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهی لباس و پول از آن گرامی دریافت میکردند. گاهی من با امام در این خصوص سخن میگفتم که خرج خانواده شما سنگین است و درآمد و وضع متوسطی دارید؛ بنابراين بهتر است در پذیرایی از دوستان و ميهمانان با احتیاط بیشتری رفتار کنید! اما امام فرمود: ای سلمی! نیکی دنیا، رسیدگی به برادران و دوستان و آشنایان است».
بخش اول گفت و گوی عقیق با استاد حسین انصاریان: