عقیق: آیتالله حسنزاده آملی در روایتی از دوران زندگی خود، ماجرای دشواری اجاره خانه در تهران و شعری را که در این باره خطاب به خداوند سبحان سروده بود، بازگو کرده است.
وی در این روایت با اشاره به مشکلات اجاره خانه در تهران میگوید:
زمانی که خواستیم در تهران خانهای اجاره کنیم، بسیار به زحمت افتادیم؛ چراکه امکان اجاره خانه دربست برایمان فراهم نبود و هر بنگاهی که مراجعه میکردیم، نخستین پرسشی که مطرح میشد این بود که آیا بچه دارید یا نه.علامه حسنزاده آملی میافزاید: وقتی پاسخ میدادیم بله، میگفتند خانه نداریم. به همین دلیل، مدتی در مسافرخانه اقامت کردیم و آن زمان هر شب پنج تومان بابت اقامت میپرداختیم.
وی در ادامه از سرودن شعری خطاب به خداوند سبحان در آن روزهای دشوار یاد میکند و میگوید که پس از به ستوه آمدن از جستوجوی خانه در کوچه و خیابان، درد دل خود را در قالب شعر با خداوند در میان گذاشت.
در بخشی از این شعر آمده است:«ای خداوندگار سبحانی ای که ناگفته را تو میدانی به فرمان تو من به تهران افتادم به کوچه و برزن تو خودت سرور من آگاهی»
او در ادامه شعر، از پرسش تکراری بنگاهداران درباره داشتن فرزند و دشواری یافتن خانه سخن میگوید و با زبانی شیرین و طنزآمیز، از رنجی که در این مسیر تحمل کرده بود، روایت میکند.
علامه حسنزاده آملی در بخش دیگری از شعر، با اشاره به رنج خانواده و فرزند خردسال، از خداوند میخواهد که به آنان رحم کند و راهی برای اجاره خانه پیش پایشان بگذارد.
منبع:فارس