پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
تعداد بازدید : 25
کد ویدیو
کد خبر : ۱۳۷۴۷۸
۰۸:۴۶

۱۴۰۵/۰۶/۰۶
مجموعه نوارکاست| قسمت اول

در ستایش نوار کاستِ قدیمِ مجلسِ ذکر آقا نریمان

ما می‌توانستیم مثل سینه‌زن‌های هیئت نریمان سینه بزنیم و حس کنیم در آن مجلس بودیم. نوار با کیفیت فنی خوبی ضبط نشده بود، اما چنان بر قلب ما می‌کوبید و چنان شور بر ما می‌انداخت که کیفیتِ فنیِ نوار کاست، اصلا موضوعیت نداشت.

عقیق: به قلم میثم رمضانعلی؛ نوارِ معروف نریمان پناهی، سال ۷۷ که آمد، ما گویی با یک‌چیز عجیب و غریب مواجه بودیم. ما آن نوار را فقط نمی‌شنیدیم؛ درِ هیئت را به روی ما باز می‌کرد. ما می‌توانستیم مثل سینه‌زن‌های هیئت نریمان سینه بزنیم و حس کنیم در آن مجلس بودیم.

نوار با کیفیت فنی خوبی ضبط نشده بود، اما چنان بر قلب ما می‌کوبید و چنان شور بر ما می‌انداخت که کیفیتِ فنیِ نوار کاست، اصلا موضوعیت نداشت. نوارهای آن سال‌ها معمولاً گزارش یک مجلس بودند؛ اما نوار نریمان خودِ مجلس بود و ما آن‌چه که می‌شنیدیم نه شبیه «مجلس عزاداری» که شبیه «مجلس ذکر» بود. 

در مجلس عزاداری، گاهی همه‌چیز حول مداح می‌چرخد؛ او می‌خواند و دیگران می‌شنوند، او اجرا می‌کند و جمع پاسخ می‌دهد. اما مجلس ذکر، نسبت دیگری دارد. آنجا مداح بیش از آنکه اجراکننده باشد، ذاکر است؛ یکی از اهل مجلس است که ذکر را آغاز می‌کند و جمع، آن را ادامه می‌دهد. محور مجلس، خودِ ذکر است، نه صاحب صدا. به همین دلیل، اگر چشم‌ها را ببندی، گاهی تشخیص صدای مداح از صدای مردم دشوار می‌شود. ذکر، در میان جمع می‌گردد؛ از سینه‌ای به سینهٔ دیگر منتقل می‌شود و مجلس را به یک تجربهٔ مشترک بدل می‌کند، نه نمایشی که عده‌ای تماشاگر آن باشند. به گمانم، نوارهای آقانریمان از همین جنس بودند؛ آنچه ضبط شده بود، فقط صدای یک مداح نبود، بلکه گردش ذکر در میان یک جمع بود. 

آقانریمان فقط سبک مداحی نساخت؛ شیوه‌ای از «حضور شنونده» را ساخت؛ ضبط صوت، خودش را کنار کشیده بود تا شنونده احساس کند در متن مجلس نشسته است. هنوز نوحه شروع نشده، صدای نفس‌های جمع می‌آید. یکی از ته مجلس حسین می‌گوید، چند نفر جواب می‌دهند. سینه‌ها نامنظم بالا و پایین می‌رود. صدای گریه از گوشه‌ای بلند می‌شود. بعد تازه نریمان شروع می‌کند. انگار مداح، خوانندهٔ مجلس نیست؛ خودش هم یکی از همان جمع است. و شاید به همین دلیل است که هنوز هم با گذشت نزدیک به سه دهه، آن صدا کهنه نشده؛ چون بیش از آنکه یک فایل صوتی باشد، خاطرهٔ حضور در یک مجلس است.

من مداح هیئت کودکان محله‌مان بودم. چند سالی از تأسیس شهرک نگذشته بود که بچه‌های یک کوچه، خیمه‌ای برپا کردند و هیئت خودشان را راه انداختند. ما هم با همان ذوق و رقابت کودکانه، هیئت خودمان را ساختیم و مداحش من شدم. نوار آقانریمان برای من فقط یک نوار نبود؛ درس مداحی بود. آن را بارها گوش می‌دادم، تقلید می‌کردم و مجلس را به منوال او می‌گرداندم. خیلی‌ها هم مثل من، آن کاست را از بر بودند و همین باعث می‌شد هیئت کوچک ما از یک مداحی تک‌نفره، به چیزی شبیه یک مجلس ذکر جمعی تبدیل شود.

عکسِ روی کاست، نه چهره‌ای از یک مداح رسمی، که یک جور دیگری بود. یک حال غریبی. و نه شبیه هیچ‌کدام از عکس مداح‌های دیگر روی کاست‌های‌شان. عزادار بودن از سر و روی عکس می‌ریخت. نمی‌توانم وصف دقیق‌تری کنم که وصف دقیق‌ترش، در این سیاهه‌ها ممکن نیست و شاید حتی مناسب نباشد. تنها همان تعبیر معروف را می‌شود گفت که آقا نریمان، چنان بود و چنان ذکر می‌گفت و چنان حسین‌حسین می‌کرد که گویی خود در صحرای کربلا و در گودال است. همه، اشک و آه و ماتم به تمامه. عکس آقانریمان و آن نوار، هر دو به هم می‌آمدند.

آن هیئت کودکانهٔ ما سال‌هاست جمع شده، آن خیمه دیگر برپا نشد و خیلی چیزها تغییر کرده است. اما هنوز هر بار که نام آقانریمان می‌آید، قبل از آنکه صدایش در ذهنم زنده شود، احساس حضور در آن مجلس زنده می‌شود؛ مجلسی که یک نوار کاست، آن را برای نسل ما حفظ کرد.


گزارش خطا

ارسال نظر
captcha