عقیق: مرحوم آیت الله آمجتبی تهرانی در یکی از سخنرانی های خود به موضوع «توکل در نگاه توحیدی» پرداختند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ رُوِیَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ لِجَبْرَئِیلَ :«وَ مَا التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا یَضُرُّ وَ لَا یَنْفَعُ وَ لَا یُعْطِی وَ لَا یَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ الْعَبْدُ کَذَلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَی اللَّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فِی أَحَدٍ سِوَی اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَکُّلُ»
* ترجمه
وجود مبارک پیامبر اکرم صل الله علیه و اله به جناب جبرئیل سلام الله علیه فرموند که توکّل کردن بر خداوند عزّوجلّ چگونه است؟
جبرئیل (ع) در پاسخ عرض کرد: معنا و چگونگی توکّل چنین است: مخلوق نمی تواند هیچ ضرری به تو برساند.
او نمی تواند هیچ نفع به تو ببخشد. او چیزی به تو نمی دهد. او نمی تواند مانع از رسیدن چیزی که باید به تو برسد، بشود.
هنگامی که بنده به این مقام توکّل برسد، این حالات برای او به دست می آید: برای هیچ کس به غیر خداوند کار نمی کند.
به هیچ کس، غیر خداوند امید ندارد.
از هیچ کس، غیر خداوند، بیم و ترس ندارد.
جز خداوند به هیچ کس طمع ندارد. پس این حالت توکّل است.
* شرح حدیث
در روایتی دارد که جبرئیل آمد خدمت پیغمبراکرم(ص)، از طرف خداوند و پنج هدیه آورد برای پیغمبراکرم(ص)، که این هدایا از مقامات معنویّه بود.
روایت مفصّلی است. مقام صبر، مقام رضا، مقام زهد، مقام اخلاص، مقام یقین، این ها را آورد و عرض شود: روایت مفصّلی است.
بعد آخر سر هم گفت زیربنای همۀ این ها مقام توکّل است، به پیغمبر(ص) گفت.
بعد پیغمبر(ص) ازش سوال کرد: توکّل چیست؟ که من این بخشش رو خواندم، روایت را که «مَا التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ ازش سؤال کرد.
جبرئیل به اصطلاح شروع کرد به شرح دادن. در جواب پیغمبر (ص)ازش سؤال کرد: «فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا یَضُرُّ وَ لَا یَنْفَعُ»؛ توکّل نسبت به خداوند، معنایش این است که آدم بداند که مخلوق، نه می تواند زیان بزند و نه می تواند، نفع برساند.
«وَ لَا یُعْطِی وَ لَا یَمْنَعُ »؛ نه می تواند چیزی عطاء کند، نه می تواند، چیزی که خدا عطاء می کند، جلو او را مانع بشود، بگیرد.
تعبیری که در اینجا دارد: «وَ اسْتِعْمَالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ»؛ یعنی قطع امید کردن از ماسوی الله.
این جور معنا کرد به قول ما، توکّل معنایش این است.
مخلوق نه می تواند، ضرر بزند، نه نفع برساند،نه عطاء کند، نه جلوی عطای الهی را بگیرد و از این طرف هم از نظر درونی، انسان قطع امید هم از همۀ ماسوی الله بکند.
این را معنا کرد برای پیغمبر(ص). بعدش شروع کرد، اثر او را برای پیغمبر(ص) گفتن؛ اثر را.
«فَإِذَا کَانَ الْعَبْدُ کَذَلِکَ»؛ اگر واقعاً یک کسی همین جوری باشد، بداند تا خدا نخواهد، ضرر به من نمی رسد.
تا نخواهد نفع نمی توانی ضرربزنی، این را بدان.
نه کسی می تواند به تو چیزی بدهد، نه جلوی چیزی را که خدا می خواهد به تو بدهد، بگیرد.
آنجاست که قطع امید می کنی از کی؟
قطع امید از ماسوی الله؛ یعنی از خودتان هم قطع امید می کنید، مهم اینجاست.
تو خیال نکن،با این دویدن هایت می توانی جلوی ضرر را بگیری، به خودت هم نفع برسانی.
من نظرم این بود.تا او نخواهد، نمی شود.
یک وظیفه داری؛ اما بدان! باید واگذار به او بکنی.
می خواستم این را بگویم. «وَ اسْتِعْمَالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ»؛ نگاه کنید تعبیر را، آخر کار، جبرئیل این را می گوید.
از خودت هم قطع امید کن، از غیر خدا، تو هم غیر خدایی،می دانی یا نه؟!
ما که خدا نیستیم که «وَ اسْتِعْمَالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ».
بعد اثرش را برای پیغمبر(ص)، جبرئیل(ع) می گوید. «فَإِذَا کَانَ الْعَبْدُ کَذَلِکَ»؛
یک همچنین روحیه ای آدم پیدا بکند. درست است؟ ما به کار، وظیفه مان عمل کنیم.
نافع اوست، مضرّ اوست، به تعبیر اهلش. درست؟! اینجا دارد: «لَمْ یَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَی اللَّهِ»؛ دیگر کارهایی که می خواهد بکند، فقط برای خدا کار می کند نه برای حسن، نه حسین، نه تقی، نه نقی، نه خودش، نه خودش! مهم این است.
«فَإِذَا کَانَ الْعَبْدُ کَذَلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَی اللَّهِ». «وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَی اللَّهِ»؛ به هیچ کس امید نمی بندد.
از هیچ کسی هم نمی ترسد، جز کی؟ خدا.
تمام می شود.«وَ لَمْ یَطْمَعْ فِی أَحَدٍ سِوَی اللَّهِ»؛ طمع هم نسبت به هیچ کس نمی کند، جز خدا.
طمع اش می رود آن سمت. بعد رو کرد به پیغمبر(ص)، گفت: «فَهَذَا هُوَ التَّوَکُّلُ»؛ این توکّل است.
زیر بنای این پنج مقام معنوی بود که خدا داد به من، بیاورم خدمت شما، تقدیم کنم.
پی نوشت:
بحارالأنوار، جلد ۶۸ ، صفحه۱۳۸
منبع:حوزه
برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید