پدرم نقل میکردند که مرحوم آقای میرزا حسن بجنوردی به قم تشریف آورده بودند. آمدند منزل امام (قدس سره) پدرم سال ها درس حضرت امام (قدس سره) میرفتند و با ایشان مأنوس بودند. گفتند: آقای بروجردی برای دیدن آقای بجنوردی میآید. آقا آمدند. امام پرتقالی را پوست گرفته و جلوی آقای بروجردی گذاشتند. آقا هم میل کردند.

پدرم نقل میکردند که مرحوم آقای میرزا حسن بجنوردی به قم تشریف آورده بودند. آمدند منزل امام (قدس سره) پدرم سال ها درس حضرت امام (قدس سره) میرفتند و با ایشان مأنوس بودند. گفتند: آقای بروجردی برای دیدن آقای بجنوردی میآید. آقا آمدند. امام پرتقالی را پوست گرفته و جلوی آقای بروجردی گذاشتند. آقا هم میل کردند.
ایشان میفرمودند: پس از رفتن آقای بروجردی، امام (ره) دست من را گرفتند و گفتند: «بیا بشقاب آقای بروجردی را نگاه کن. ایشان هسته های پرتقال را چه کار کرده است؟» میگفت: هیچ هستهای در بشقاب نبود. بعد امام فرموده بودند: «سالها است سابقه ایشان را دارم، چیزی را که داخل دهان بگذارد، در معرض دید دیگران قرار نمی دهند. چون میگوید این كار برای کسی که نگاه میکند، تنفر طبع میآورد. و لذا ایشان پرتقال را که خورد، هستهاش را توی دستش نگه میدارد یا داخل دستمال می گذارد تا بعد دور بریزد.»
بزرگان ما در مجالس خصوصی جلوی چهار و پنج نفر از خواص خودشان این طور زندگی میکردند!!
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله علوی بروجردی
212113