عقیق | پایگاه اطلاع رسانی هیئت ها و محافل مذهبی

عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت علیهم السلام منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن سالروز وفات ام المومنین حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت علیهم السلام منتشر می کند

 

اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

فاطمه بیرامی:

در روزگاران غریبی، آشنا بودى
تنها تو با قرآن ناطق هم‌صدا بودی
هر شب كنار خانه با یعقوب چشمانت
چشم انتظار یوسف غار حرا بودی
آیات كوثر روی دامان تو نازل شد
چون آیۀ تطهیر بودی، إنما بودی
وقتی امین مكه را مردم رها كردند
تنها امان جان ختم‌الانبیا بودی
با عشق، با لبخند، با احساس، با اشكت
بر جای زخم سنگباران‌ها دوا بودی
مادربزرگ بی‌كفن‌ها لحظۀ آخر
جای كفن دنبال یک تكه عبا بودی
شعب ابی‌طالب كجا و طف كجا بانو
ای كاش تو همراه زینب، كربلا بودی...

سودابه مهیجی:


"مهمان وحی، پشت در خانه
وقتی در انتظار محمّد بود
دستی که می‌گشود به رویش در
دستان دستیار محمّد بود

دستی که وصله‌دوز ردای نور
دستی که گَردگیر سرای وحی
یا خاکروب دامن پیغمبر
دستی که غمگسار محمّد بود...

از دامنش که پاک‌ترین دریاست
معراج نسل ابر پدید آمد
نسلی که جاودانگی باران
نسلی که یادگار محمّد بود

سجّادۀ حضور که می‌گسترد
پشت نمازِ یک‌تنۀ احمد
آن سجده‌های محکم و مشروحش
آیات اقتدار محمّد بود

هر بار جبرییل کلامی گفت
او نیز در خطاب سلامش بود
شانه به شانه رفتنِ ایمانش
برهان آشکار محمّد بود

تنهایی عمیق رسالت را
تنها و بی‌مضایقه پُر می‌کرد
مثل طواف دور سر خورشید
همواره در مدار محمّد بود

خورشید و ماه و ثروت اخترها
در گنج‌های احمدی‌اش گم شد
وقتی خدیجه دست گهربارش
در دست مهربار محمّد بود

هر جا که خار طعنه پدید آمد
دلداری‌اش هر آینه مرهم شد
هر جا گلی کنار محمّد رُست
او نیز در کنار محمّد بود..."

میثم مومنی نژاد:

"اسلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت
عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت

جز دامن بهشتی آن مادر شریف
گیتی توان مادر کوثر شدن نداشت

غار حراست چله‌نشین طعام او
جز او رسول، مَحرم سِر و علن نداشت

آن سال‌های سخت اگر با نبی نبود
گویی سپاه دین، علیِ بت‌شکن نداشت

سرمایه‌دار اول شهر حجاز بود
اما زمان رحلت، حتی کفن نداشت

زخم زبان شهر به جانش خرید و باز
باکی ز جان فشانی‌اش آن شیرزن نداشت

چشم رسول در غم او بارها گریست
گویا به غیر لاله، گلی این چمن نداشت"

سید ابوالفضل مبارز:

"تقسیم کن یک بار دیگر آنچه داری را
در سجدۀ خود شور این آیینه‌کاری را

یک بار دیگر با همان دلواپسی بگذار
بین یتیمان محمد دست یاری را

بر خانۀ تو اولین بار آسمان بارید
لبخندهای اولین صبح بهاری را

از بخششت با ما ‌نصیبی هست بی‌پایان
من دیده‌ام لطفی ‌که اندک می‌شماری را

چیزی ندارم پیش‌کش، الا که با اخلاص،
پای غم زهرا بریزم اشک جاری را

با روضه‌ای که دوست داری، بین ابیاتم،
روشن کن امشب آتش این سوگواری را

تنها فقط بین شما رسم است خیلی زود
مادر به دختر می‌سپارد خانه‌داری را

زینب به مادر رفته یعنی خوب می‌فهمد
درد یتیمی را، غمِ این زخم کاری را

پس آستین را بُرد پیش چشم آن دختر
شاید نبیند چوب را، لب‌های قاری را"

محمد مهدی خانمحمدی:

"تو را می‌خواست تا در همسرانش بهترین باشی
برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی

خدایت انتخابت کرد تا ای مادر هستی
برای چشمۀ کوثر، بهشتی در زمین باشی

خدا هرشب برایت می‌فرستد تهنیت‌هایی
که در تنهایی‌ات هم‌صحبت روح‌الامین باشی

تو در اسلام و در ایمان و در عشق اولین بودی
زنی مثل تو دیگر نیست، یعنی آخرین باشی

برای طعنۀ کفار در اوج نداری‌ها
تو باید پاسخ دندان‌شکن در آستین باشی

تو از معروفِ تجاری ولی در شعب بیماری
فداکار آنچنان بودی، وفادار اینچنین باشی

علی تنها علی باید امیرالمؤمنین باشد
و تنها تو سزاواری که ام‌المؤمنین باشی"

غلامرضا سازگار:

"ای بر تو سلام آمده از داور هستی
بگذشته در آیین نبی از سر هستی
دل داده و دل برده ز پیغمبر هستی
زیبد که بخوانند تو را مادر هستی

الحق که خدا، هستی خود را به تو داده
ام الّنجبا، فاطمه زهرا به تو داده

اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته
دین در کنف عزّت تو سایه گرفته
توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته
اخلاص ز حُسن عملت پایه گرفته

همّت سر تسلیم به دیوار تو سوده
پیش از تو زنی لب به شهادت نگشوده

تو در دل سختی به پیمبر گرویدی
هر بار بلا را به سر دوش کشیدی
بر یاری اسلام به هر سوی دویدی
بس زخم زبان‌ها که ز کفّار شنیدی

ای قامت مردان جهان خم به سجودت
ای تکیه‌گه ختم رسل نخل وجودت

ای مکّه ز خاک قدمت خلد مخلّد
ای عصمت معبود و امید دل احمد
اسلام به پا خواست و گردید مؤید
از ثروت تو، تیغ علی، خُلق محمّد

تا حشر خلایق که خدا را بپرستند
مرهون فداکاری و ایثار تو هستند...

تنها نشدی همسر و دلدار محمّد
در سخت‌ترین روز شدی یار محمّد
در شدت غم گشتی غمخوار محمّد
پیوسته دلت بود گرفتار محمّد

در پیش رویش گشت وجودت سپر سنگ
باشد که کنی در ره او چهره ز خون رنگ

آن‌روز که افتاد خزان در چمن تو
پر زد به جنان طوطی روح از بدن تو
تا بوی گل احمدی آید ز تن تو
شد جامۀ پیغمبر اکرم کفن تو

با مرگ تو آغاز شد ای عصمت سرمد
بی‌مادری فاطمه، تنهایی احمد...

برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه
خانه شده غمخانه، ای بانوی خانه
بر گیسوی زهرا که زند بعد تو شانه؟
بی‌تو شده از هر مژه‌اش سیل روانه

بی روی تو گردون به نظر تیره چو دود است
برخیز که بی‌مادری فاطمه زود است..."

مهدی خیامیان و محسن ناصحی:


اولین بیت شد این مصرع بسم الله است
قلم از آنچه در افکار من است آگاه است
پُر مضمونم و بیت الغزلی در راه است
صحبت از حضرت خورشید، سخن از ماه است

باز کرده ست اذان حنجره ی مأذنه را
تا شب و روز بخوانم پسر آمنه را

باغ در رویش خود فصل بهاری دارد
عشق در اوج جوانی است، قراری دارد
نور در حجله ی عشق آمده کاری دارد
پسر آمنه تنهاست؟ نه، یاری دارد

بَه به این وصلتِ فرخنده پی و ختم به خیر
در خورِ همسری عشق، خدیجه ست نه غير

همسر بی بدل حضرت طاها او بود
لایق مادری اُمِ ابیها او بود
نور را آینه هرآینه تنها او بود
مصطفی آن همه تنها شد اما او بود

با وجودش به نبی هیچ غمی غالب نیست
تا خدیجه است غم از شعب ابیطالب نیست

السلام ای که در این شعر سرانجام تویی
مصطفی را تو دلارامی و آرام تویی
دینم از اوست ولی پایه ی اسلام تویی
ای غریبی که پر از نامی و گمنام تویی

به مقام تو چه اندازه حسادت بردند
لقب خاص تو را نیز به سرقت بردند

ما کجا و سخن از مدح تو با این دل پُر
شرمگینم که نداریم کلامی در خور
ما که گوهر نشناسیم چرا سُفتنِ دُر
خرج دین شد همه ی مال تو اُشتر اُشتر

وای برما و بر این شیوه ی مهمانی ما
شده سرمایه ی تو خرج مسلمانی ما

گفتم از مدح تو از روضه ات اما کمتر
رفتی و ماند غمت روی دل پیغمبر
دخترت فاطمه جان داد پسِ آتشِ در
مجتبی آه کشید از دلش از سوز جگر

آمد از عرش برای تو کفن، طیب و پاک
نوه ات کرببلا بی کفن افتاد به خاک
**

"سرمایه ات خرج مسلمانی ما شد
حق مسلمانی ما با تو ادا شد...


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدترین اخبار
مطالب مرتبط
پنجره
تازه ها
پربحث ها
پرطرفدارترین عناوین