عقیق |‌ aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند

 

اشعار ولادت حضرت صاحب الزمان (عج)

 

قاسم اردکانی:

باید برای درک حضورش دعا کنیم
خود را از این جهان خیالی جدا کنیم

هرگز برای پرزدن از پیله دیر نیست
از جنس عشق، بال و پری دست و پا کنیم

گم کرده‌ایم ما خودمان را و لازم است
در ندبه‌ها شکایت از این ماجرا کنیم

در حیرتم از این‌که غریبیم و باز هم
هرگز نشد که یادی از آن آشنا کنیم

شرط است در طریق محبت که جان خویش
همواره از تعلّق عالم رها کنیم

ما از هرآنچه غیر رخ دوست خسته‌ایم
بی او چگونه با دل بی‌چاره تا کنیم؟

«خورشید را برای ظهور آفریده‌اند»
فکری برای رفتن این ابرها کنیم...

تنها حضورِ اوست که درمان دردِ ماست
باید برای درک حضورش دعا کنیم

سید رضا موید:

بهار آمد و عطری به هر دیار زدند
به جای‌جای زمین نقشی از بهار زدند

فرا رسیدن نوروز و موکب گل را
به نغمه جارچیان بهار جار زدند...

به هر کجای در آید نسیم، عطرافشان
مگر که بر نَفَسش بوی زُلف یار زدند

به روی جامۀ سبزی که بر تنش کردند
هزار برگ به پیراهن چنار زدند

هزارها عَلَم سرخ و زرد و آبیِ گل
به این نوید به گلزار و کوهسار زدند...

شکوه موکب میلاد حضرت مهدی‌ست
که بر زمین و زمان این همه نگار زدند

رسید مهدی موعود کز ولادت او
به فرق عشق و وفا تاج افتخار زدند...

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست


طلایه‌دار سحرگاه نور می‌آید
امير قافلۀ شوق و شور می‌آید...

گشوده پنجرۀ نور بر زمین و زمان
امام نور که در سال نور می‌آید

امام يازدهم را به شادی و تبريک
مَلَک ز هر طرفی در حضور می‌آید

به منزل دل ویران ما بُوَد نزدیک
طنین قافله کز راه دور می‌آید

ز شوق تابش این آفتاب آزادی
ز ذرّه ذرّه سرود سرور می‌آید

پس از سه روز سفر در عوالم ملکوت
ز ميهمانی ربِّ غفور می‌آید

ز غیب یافته اَلواح مهدویّت را
کَلیم عالَم رَجَعت ز طور می‌آید...

بود کريم و همين بس کرامتش که مدام
از او عنايت و از ما قصور می‌آید

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست


نظام‌بخش جهان و جهانِ جان مهدی‌ست
امام منتقم و صاحب‌الزمان مهدی‌ست

کسی که عدل علی را به معنی اعلی
برای نوع بشر آرَد ارمغان مهدی‌ست

کسی که با کلماتش به ظاهر و باطن
کتاب حُسن خدا راست ترجمان مهدی‌ست

کسی که رجعت والای صالحان زمین
برای یاری او می‌شود عیان مهدی‌ست

کسی که فیض نگاه ولایتش امروز
نگاهدار زمین است و آسمان مهدی‌ست

وجود او همه لطف است و غیبتش همه لطف
کمال لطف خدا بر جهانیان مهدی‌ست...

کسی که زمزمۀ عاشقانه‌اش آرد
نزول بارش رحمت به انس و جان مهدی‌ست...

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست...

صادق میرزایی پور:

برای لحظۀ موعود بی‌قرار نبودم
چنان‌که باید و شاید در انتظار نبودم

نه این‌که فاصله از کهکشان عشق گرفتم
نه این‌که فاصله... اصلاً در این مدار نبودم

چه شد که فاصله از آفتاب عشق گرفتم؟
چه‌طور شاهد آن ماه آشکار نبودم؟

و محض دیدن یارم سفر نکردم و ماندم
چه شد که مثل علی بن مهزیار نبودم

به قدر یک سر سوزن دلم به خویش نلرزید
چگونه آه در این راه استوار نبودم؟

فاطمه عارف نژاد:

هنوز می‌چکد از چشم‌ها بهانۀ تو
بیا که سر بگذارد جهان به شانۀ تو

برای گریۀ این ابرهای سرگردان
کجاست بهتر از آغوش بی‌کرانۀ تو؟...

سحر سحر همه جا بادها سراسیمه
نفس نفس همه در جست‌وجوی خانۀ تو...

و بین باغ خزان‌خیز چارفصل هنوز
به انتظار تو قد می‌کشد جوانۀ تو

به صبح جمعه قسم! عصر، عصر دلتنگی‌ست
بخواه تا بشوم لایق زمانۀ تو

حسین عباس پور:

باغیم که رنج‌دیده از پاییزیم
با اشک، نمک به زخم خود می‌ریزیم
یک عمر به احترام نامت، این‌بار،
باید که به انتظار تو برخیزیم

افشین علا:

آن‌قدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست

بر پلک‌های خستۀ من پا نمی‌نهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست

شد تکه تکه، آینۀ جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟

ای ترجمان صبر خداوند بر زمین!
بازآ که جان مردم دنیا صبور نیست

رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب،
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست

آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست

محسن ناصحی:

بر من بتاب و جان مرا غرق نور کن
از مشرق دلم به نگاهی ظهور کن

چشم امید من به دو تا قطره اشک بود
این چشمه خشک مانده، تو آن را نمور کن...

فرزند هیأتی مرا زیر پرچمت
از چشم شور مردم بی‌روضه دور کن

ما مُرده‌ایم بی تو و بی کربلای تو
فکری به حال مردم اهل قبور کن

کردی سفارش آن دو مَلَک را ولی حسین
گاهی هم از کنار مزارم عبور کن

پرونده‌ام پُر است از اعمال بد ولی
تو صفحه‌های نوکری‌ام را مرور کن

جواد محمد زمانی:

هوا بهاری شوقت، هوا بهاری توست
خروش چلچله لبریز بی‌قراری توست

چه ساقه‌ها که سلوکش به صبح صادق توست
چه باغ‌ها که شکوهش به آبیاری توست

تویی که در همه ذرّات جلوه‌گر شده‌ای
هنوز آینه، مبهوت بی‌شماری توست

بگو کدام غزل شرح ماجرای تو گفت؟!
بگو کدام چکامه به استواری توست؟!

بیا بیا که در این کوچه‌باغ دلتنگی
دلِ شکستۀ هر عاشقی، قناری توست

بیا که چشم به راه تو بعثت است و غدیر
حَرا هر آینه در انتظار یاری توست

مرا امید ظهور تو زنده می‌دارد
و آن‌که شوکت باران به هم‌جواری توست

بهار، هم‌نفس باغ‌های خرّم توست
بهار، همسفر چشمه‌های جاری توست

عباس شاهزیدی:

بغض‌ها راه نفس‌های مرا سد شده‌اند
لحظه‌ها بی‌تو پریشانی ممتد شده‌اند...

دست بر دست نهادند گروهی امروز
و به یک سبحه و سجّاده مقیّد شده‌اند

از روی خون شهیدان به خون خفتۀ عشق
عده‌ای گرچه حرام است، ولی رد شده‌اند

فکر کردند که با جشن چراغانی تو
شیعه و راهرو آل محمد شده‌اند...

روزها سخت به ما می‌گذرد، می‌بینی
دوستان تو اسیر غم بی‌حد شده‌اند

کار از کار گذشته‌ست، مکن شکوه، «خروش»!
عده‌ای مرتکب آنچه نباید، شده‌اند

 

منبع : شعر هیات

پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پرطرفدارترین عناوین