عقیق |‌ aghigh.ir

کد خبر : ۱۱۵۱۹۷
تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۹ - ۱۵:۲۰
زن نوح یا آن زن مؤمنه مشغول پختن نان بود که ناگهان دید آب می جوشد، زود جریان را به نوح گزارش دادند و آن حضرت آمد و مقداری خاک روی آن ریخت و آن را مهر کرد (درب تنور را بست) و سپس به کنار ...

پرسش ها و پاسخ های خواندنی از سرگذشت حضرت نوح (ع)عقبق:کتاب  "قصه های قرآن" با موضوع «تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم» به قلم سید جواد رضوی، به ارائه داستان زندگی انبیاء پرداخته که در شماره های مختلف تقدیم نگاه شما قرآن یاوران خواهد شد.

* طوفان نوح (علیه السلام)

در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که مادری که در زمان حضرت نوح (علیه السلام) به کودک شیرخوار خود بسیار علاقه داشت، وقتی دید آب همه جا را فرا می گیرد به سوی کوهی شتافت و تا یک سوم مسافت آن را پیمود؛ هم آنجا ایستاد و چون آب به آنجا نیز رسید، بالاتر رفت تا به دو سوم ارتفاع کوه رسید، پس از چند لحظه آب به آنجا نیز رسید تا این که مادر خود را به قله کوه رساند؛ آب آنجا را نیز فرا گرفت و هنگامی که آب تا گردن آن مادر رسید، او کودکش را با دو دست خود بلند کرد تا آب به او نرسد ولی آب همچنان بالا آمد و آنان غرق شدند (۱۳۶).

از امیرالمؤ منین (علیه السلام) نقل شده که وقتی نوح (علیه السلام) از ساختن کشتی فارغ شد، معیاد و وعده عذابی که بین او و پروردگارش معین شده بود تا قوم او با آن عذاب هلاک شوند، فرا رسید و آن تنور معین که بر حسب آن میعاد می بایست در خانه آن زن فوران کند، فوران کرد. زن به نوح خبر داد که تنور به فوران درآمده است. نوح (علیه السلام) برخاست و با مهر مخصوص خود آن را مهر کرد. آنگاه آب بالا آمد و به برکت آن مهر روی هم ایستاد و گسترده نشد و نوح هر کسی را که می خواست بر کشتی سوار کرد و هر کسی را که می خواست بیرون کرد. آنگاه به سراغ آن تنور رفت و مهر را از آن تنور کند که ناگهان ریزش آسمان و جوشش زمین شروع شد و خدای تعالی در این باره فرمود: «ما درهای آسمان را به آبی پرپشت گشودیم و زمین را به چشمه هایی جوشان شکافتیم، پس آب بالا و پایین به هم پیوست تا امر تقدیر شده محقق شود و ما نوح را بر تخته چوب ها که به وسیله میخ به هم متصل شده بود سوار کردیم». (۱۳۷)

در ادامه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: نجاری نوح و ساختن کشتی در وسط مسجد کوفه واقع شد و مساحت مسجد شما از مساحتی که در زمان نوح داشته، هفتصد ذراع کاسته شده است (۱۳۸).

- آرامش پس از طوفان

در روایات آمده است که نوح کشتی را به حال خود رها کرد و خداوند به کوه ها وحی کرد که من کشتی بنده ام نوح را بر روی یکی از شما می نهم. کوه ها در مقابل فرمان الهی گردن کشیده و سرافرازی کردند، ولی کوه جودی تواضع کرد، از این رو کشتی بر سینه آن کوه نشست. در این هنگام نوح عرض کرد: ((خدایا! کار کشتی و ما را سامان بخش (۱۳۹))).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که : حضرت نوح همراه هشتاد نفر از کسانی که به او ایمان آورده بودند از کوه جودی پایین آمدند. آنان در سرزمین موصل برای خود خانه هایی ساختند و در آن جا شهری ساختند که به نام مدینه الثمانین (شهر هشتاد نفر) معروف شد (۱۴۰).

در روایتی دیگر آمده است که حضرت نوح (علیه السلام) بر فراز کوه جودی عبادتگاهی ساخت و در آن با پیروانش به عبادت خدای یکتا و بی همتا می پرداخت (۱۴۱).

- مکالمه نوح (علیه السلام) با شیطان

شیخ صدوق (رحمه الله) در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که : پس از نفرین حضرت نوح و غرق شدن قوم او، شیطان نزد او آمد و گفت : ای نوح! تو حقی بر من داری که می خواهم جبران کنم!

نوح فرمود: چقدر برای من ناراحت کننده است که به گردن تو حقی پیدا کرده باشم، اکنون بگو آن حق چیست؟

شیطان گفت : آری! تو نفرین کردی و خدا این مردم را غرق کرد و کسی به جای نماند که من او را اغوا کنم و از راه راست بیرون برم و اینک تا آمدن قرن دیگر و نسل آینده من آسوده هستم.

نوح گفت : اکنون چگونه می خواهی جبران کنی؟

شیطان گفت : در سه جا به یاد من باش و مرا از یاد مبر که من در این سه جا از هر جای دیگر به آدمی نزدیک ترم.

اول در جایی که خشم می کنی و عصبانی هستی؛ دوم در وقتی که میان دو نفر قضاوت می کنی و سوم هنگامی که با زن بیگانه ای هستی و کس دیگری با شما نیست (۱۴۲).

در حدیث دیگری آمده است که شیطان نزد نوح آمد و گفت: تو حق بزرگی به گردن من داری و من به تلافی آن حق آمده ام که برای تو خیرخواهی کنم و مطمئن باش که در گفتارم خیانت نمی کنم.

نوح از سخن او ناراحت شد و خوش نداشت که با او صحبت کند. خدای سبحان به نوح وحی فرمود: ((با او سخن بگوی و از او سؤال کن که من حق را بر زبانش جاری خواهم کرد)).

در این وقت نوح فرمود: ((سخن بگو)).

شیطان گفت : هر گاه ما (شیاطین) فرزند آدم را ببینیم که بخیل است یا حریص یا حسود، یا در کارها عجول است به زودی به چنگ ما می افتد و مانند توپی است که در دست ما باشد و اگر همه این صفات در او جمع شود، ما نامش را شیطان مرید (۱۴۳) می گذاریم.

نوح پرسید: اکنون بگو آن حق بزرگی که به گردن تو پیدا کرده ام چیست؟

گفت : تو نفرین کردی و به فاصله یک ساعت همه را به دوزخ افکندی و مرا آسوده ساختی؛ اگر نفرین تو نبود روزگار زیادی من سرگرم آنان می بودم (۱۴۴).

در حدیثی دیگر از ابن عباس نقل شده که نصیحت شیطان به نوح این بود که گفت : ((مبادا کبر بورزی، که آن سبب شد من به آدم سجده نکنم و رانده درگاه الهی گردم، مبادا حرص بورزی که همه بهشت بر آدم مباح گردید و تنها از یک درخت ممنوع گردید و حرص او را وادار کرد که از آن بخورد و مبادا حسد بورزی که همان سبب شد تا فرزند آدم برادرش را به قتل برساند)).

نوح گفت : اکنون بگو در چه وقت نیرو و قدرت تو بر فرزند آدم بیشتر است؟ شیطان گفت : در هنگام خشم و غضب (۱۴۵).

   - قبض روح نوح (علیه السلام)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: هنگامی که عزرائیل برای قبض روح نزد نوح آمد، نوح در آفتاب بود، عزرائیل سلام کرد و نوح پس از جواب پرسید: برای چه اینجا آمده ای؟

عزرائیل گفت: آمده ام روح تو را قبض کنم.

نوح فرمود: آیا این مقدار مهلت می دهی که از آفتاب به سایه بروم!؟

عزرائیل نیز اجازه داد و نوح (علیه السلام) به سایه رفت، سپس نوح گفت: ای فرشته مرگ! مدتی که در دنیا زندگی نمودم، (به قدری زود گذشت که) مانند آمدن من از آفتاب به سایه بود، اکنون مأموریت خود را در مورد قبض روح من انجام ده. عزرائیل نیز روح او را قبض کرد (۱۴۶).

   - بی وفایی دنیا

در حدیثی آمده است که در روزهای آخر عمر حضرت نوح، شخصی از او پرسید: ای نوح! دنیا را چگونه دیدی؟

نوح گفت : دنیا را چون اتاقی دیدم که دو در دارد، از دری وارد شدم و از دری دیگر خارج شدم (۱۴۷).

   - یک روایت جامع از داستان حضرت نوح (علیه السلام)

کافی به سند خود از مفضل روایت کرده است که در آن ایام که امام صادق (علیه السلام) برای دیدن ابی العباس به کوفه تشریف آورده بود، در خدمت حضرتش بودم. همین که به کناسه رسیدیم، فرمود: اینجا بود که عمویم زید - خدایش رحمت کند - به دار آویخته شد. امام (علیه السلام) از آنجا گذشت تا اینکه به بازار زیتون فروشان رسید. پس از آن بازار سراجها (زین سازان) بود. امام پیدا شد و به من فرمود: پیاده شو که مسجد کوفه سابق در این محل بوده است، همان مسجدی که آدم نقشه اش را ریخته بود و من دوست ندارم در چنین مکانی، سوار بر مرکب داخل شوم.

[راوی گوید:] عرض کردم: چه کسی آن نقشه را به هم زد؟

حضرت فرمود: اولین باری که آن نقشه به هم خورد، زمانی بود که طوفان نوح رخ داد و سپس اصحاب کسری و نعمان آن را تغییر دادند و بعد از آن نیز زیاد بن ابی سفیان آن را دگرگون ساخت.

سؤال کردم : مگر شهر کوفه و مسجدش در زمان حضرت نوح (علیه السلام) هم وجود داشت؟

حضرت فرمود: بلی، ای مفضل! منزل نوح و قوم او در قریه ای بوده که با فرات یک منزل راه فاصله داشته و این قریه در سمت مغرب کوفه بوده است. سپس فرمود: نوح مردی نجار بود که خدای تعالی او را به نبوت برگزید. نوح اولین کسی بود که کشتی ساخت، سفینه ای درست کرد که بر روی آب حرکت می کرد. نیز فرمود: نوح در میان قومش نهصد و پنجاه سال دعوت به توحید کرد و آنان او را تمسخر می کردند و وقتی چنین دید، آنان را نفرین کرد و خدای تعالی وحی فرستاد که کشتی بسیار بزرگ بساز و در ساختنش عجله کن. پس نوح نیز در مسجد کوفه به ساختن آن کشتی پرداخت و چوب ها را خود می آورد و می تراشید تا آن که از ناحیه خدای متعال چوب برایش آوردند، تا از ساختن آن فراغت یافت.

مفضل گوید: در این هنگام وقت ظهر شد و نماز ظهر سخنان آن حضرت را قطع کرد. امام برخاست و نماز ظهر و عصر را خواند و از مسجد بیرون رفت و متوجه سمت چپ خود شد و با دست خود به محلی به نام ((دارالدارین)) اشاره کرد که آن محل خانه ابن حکیم بود و بعدها بستر آب فرات شد و سپس به من فرمود: ای مفضل! قوم نوح در همین جا بت های خود را نصب کرده بودند و نام آنان : ((یغوث))، ((یعوق)) و ((نسر)) بود. آنگاه امام (علیه السلام) به طرف مرکب خود رفت و سوار شد.

من گفتم : فدایت گردم، نوح کشتی خود را در چه مدتی ساخت؟

فرمود: در دو دور. عرض کردم : هر دوری چند سال است؟

فرمود: هشتاد سال. عرض کردم : عموم مردم می گویند: در پانصد سال آن را تمام کرد.

رمود: چنین چیزی نیست. چگونه ممکن است پانصد سال طول کشیده باشد با اینکه خدای تعالی فرموده است : کشتی را به وحی ما، یعنی به دستوری که ما به تو وحی می کنیم، بساز؟

عرض کردم : حال بفرمایید معنای جمله حتی اذا جاء اءمرنا و فار التنور چیست و این تنور کجا و چگونه بوده است؟ فرمود: تنور مذکور در خانه پیرزنی مؤ من بود و خانه او در پشت محراب مسجد، سمت راست قبله مسجد واقع شده بود.

پرسیدم : در کجای مسجد فعلی واقع بوده؟ فرمود: در زاویه باب الفیل امروز.

پس پرسیدم : آیا شروع جوشش آب از همین تنور بوده؟

فرمود: آری، خدای عزوجل می خواسته قوم نوح نشانه آمدن عذاب را ببینند. بعد از آشکار شدن این نشانه، بارانی بر آن قوم بارید که به طور حیرت انگیزی نازل می شد و آنچه چشمه بر روی زمین بود نیز به جوشش ‌ در آمد و خدای تعالی آن قوم را غرق نمود و نوح و کسانی را که در کشتی با او بودند نجات داد (۱۴۸).

 * پرسش های و پاسخ ‌های داستان حضرت نوح (علیه السلام)

۱- تنور کجا بود و منظور از آن چیست؟

بنابر آنچه از روایات و آیات آمده است، جوشیدن آب از درون تنور، یک نشانه الهی برای نوح بوده است تا او، خود و یارانش و وسایل مورد نیازشان را سوار بر کشتی کند.

به نظر می رسد منظور از آن، تنور خاصی هم نباشد بلکه منظور بیان این نکته است که هنگام جوشیدن آب از درون تنور که معمولا مرکز آتش است، نوح و یارانش متوجه شدند که اوضاع به زودی دگرگون می شود.

به تعبیر دیگر هنگامی که دیدند سطح آب زیر زمینی چنان بالا آمد که از درون تنور که معمولا در جای خشک و محفوظی ساخته می شود جوشیدن گرفته است، فهمیدند که حادثه نو ظهوری در شرف تکوین است، همین موضوع اخطار و علامتی بود برای نوح و یارانش که برخیزید و آماده شوید!

شاید قوم غافل و بی خبر نیز جوشیدن آب را از درون تنور خانه هایشان دیدند، ولی مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهای پرمعنای الهی چشم و گوش بسته گذشتند و حتی برای یک لحظه نیز به خود اجازه تفکر ندادند که شاید حادثه ای در شرف تکوین باشد و اخطارهای نوح واقعیت داشته باشد.

  اما بنابر چند حدیث و گفتاری که از ابن عباس و دیگران نقل شده است، تنور در خانه نوح یا در خانه زن مؤمنه ای (در جایی که اکنون مسجد کوفه است) قرار داشت و برای پختن نان از آن استفاده می کردند.

زن نوح یا آن زن مؤمنه مشغول پختن نان بود که ناگهان دید آب می جوشد، زود جریان را به نوح گزارش دادند و آن حضرت آمد و مقداری خاک روی آن ریخت و آن را مهر کرد (درب تنور را بست) و سپس به کنار کشتی آمد و کسانی را که قرار بود در کشتی سوار کند، در آن جای داد؛ حیوانات را نیز در کشتی جای داد و سپس برگشت و خاک ها را از روی آن به کنار زد که در این وقت آب جوشید و آسمان نیز مانند دهانه مشک شروع به باریدن نمود و رودهای فرات و چشمه های دیگر نیز طغیان کردند و آب، زمین را فرا گرفت.

درباره تنور نقل های دیگری نیز شده است، اما آنچه ذکر شد، به صواب نزدیک تر است.

 ۲ - کوه جودی در کجا واقع شده است؟

بسیاری از مفسران گفته اند که جودی، محل پهلو گرفتن کشتی نوح در نزدیکی موصل است. بعضی دیگر آن را کوهی در حدود شام و یا نزدیک «آمد» و یا در شمال عراق دانسته اند.

در کتاب مفردات راغب جودی کوهی در میان الوصل و الجزیره (منطقه ای در شمال عراق) دانسته شده است. بعید نیست که این نظرات به یک معنی بازگردد؛ زیرا موصل و آمد و جزیره از مناطق شمالی عراق و نزدیک شام می باشند.

بعضی نیز احتمال داده اند که منظور از جودی کوه و زمین محکم است، یعنی کشتی نوح بر یک زمین محکم که برای پیاده شدن سرنشینانش آماده بود پهلو گرفت، ول معنی اول مشهور است (۱۴۹).

   ۳ - آیا طوفان نوح (علیه السلام) همه زمین را فرا گرفت؟

از ظاهر بسیاری از آیات قرآن استفاده می شود که طوفان (علیه السلام) منطقه ای نبوده است بلکه حادثه ای برای کره زمین بوده است، زیرا در آیات مربوط به این واقعه، کلمه ارض (زمین) به طور مطلق ذکر شده مانند: ((خداوندا! بر روی زمین از کافران که هرگز امید به اصلاحشان نیست، احدی را زنده مگذار)) و همچنین : ((ای زمین! آبهای خود را فرو ببر...)).

از بسیاری از تواریخ نیز، جهانی بودن طوفان نوح استفاده می شود، به همین جهت تمام نژادهای کنونی را به یکی از سه فرزند نوح (حام، سام و یافت) که بعد از نوح باقی ماندند باز می گردانند.

این مطلب نیز که نوح از حیوانات روی زمین جفتی برداشت دلیل جهانی بودن طوفان است. بنابر برخی از روایات اگر محل زندگی نوح را کوفه و نیز دامنه طوفان را، حتی مکه و خانه کعبه هم بدانیم، این دلیل دیگری بر جهانی بودن طوفان است.

گروهی نیز منطقه ای بودن طوفان را منتفی ندانسته اند و برای اثبات نظر خود استدلال کرده اند که اطلاق کلمه «ارض» بر یک منطقه وسیع جهان در قرآن، مکرر ذکر شده است. چنانکه در سرگذشت بنی اسرائیل می خوانیم: «مشرق ها و مغرب های زمین را در اختیار گروه مستضعفان (بنی اسرائیل) قرار دادیم» (۱۵۰).

حمل حیوانات قطع نگردد، بخصوص اینکه در آن روز نقل و انتقال حیوانات از نقاط دوردست کار آسانی نبود. افزون بر این قرائن دیگری که در بالا ذکر شد، قابل تطبیق بر منطقه ای بودن طوفان نوح می تواند باشد.

۴ - چرا اطفال بی گناه با افراد گناهکار عذاب شدند؟

باید توجه داشت که میان نابودی و هلاکت انسان و حیوانات با عذاب و نقمت الهی این ملازمه و ارتباط وجود ندارد و چنان نیست که هر هلاکت و نابودی چه عمومی و چه خصوصی که اتفاق می افتد، همه از روی عقوبت و انتقام الهی نسبت به فرد فرد ملتهای نابود شده باشد؛ بلکه این همه طبق یک قانون کلی و طبیعی است که چون جایی را فرا گرفت همه را با خود نابود می گرداند. اگر چه علت اساسی این بلاها نیز بر اثر به هم خودرن نظام تکوین و اوضاع عالم است که آن هم نتیجه اعمال بد مردم و معلول گناهان است.

خدای تعالی وقتی نعمت هایی را به ملتی داد دگرگون نمی کند تا وقتی که خود آن ملت موجبات دگرگونی آن را فراهم کنند. بعضی هم در پاسخ به این پرسش گفته اند که آگاه شدن ستمگران از نابودی حیوانات و کودکانشان، موجب ناراحتی بیشتر و شدت عذاب آنان می شود. از این روست که وقتی عذاب قوم ستمکار را فرا گرفت، اطفال و حیواناتشان را نیز شامل می گردد تا شکنجه بیشتری ببینند (۱۵۱).

روایتی نیز از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسیده است که در صورت اعتبار سند، به خوبی اشکال را رفع می کند. آن روایتی است که شیخ صدوق (رحمه الله) در علل و عیون الاخبار از عبدالسلام هروی روایت کرده که گفت : به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم که به چه دلیل خدای عزوجل در زمان حضرت نوح (علیه السلام) همه دنیا را غرق کرد با این که در میان آنان اطفال و افراد بی گناه نیز وجود داشتند؟

حضرت فرمود: «اطفال در بین آنان نبود، زیرا خدای عزوجل چهل سال پیش از طوفان، صلب های مردان و رحم زنان را عقیم کرد که دیگر صاحب فرزندی نشوند و از این رو نسلشان منقطع گردید و هنگامی که غرق شدند طفلی میان آنان نبود، خدای عزوجل بی گناهان را به عذاب خود نابود نکرد. اما مردمان دیگر به علت تکذیبی که نسبت به پیغمبر خدا نوح کردند و دیگران نیز به واسطه این که به عمل تکذیب کنندگان راضی بودند غرق شدند». (۱۵۲)

   

۵ - چرا قوم نوح به وسیله طوفان مجازات شدند؟

 

درست است که قوم و ملت فاسد باید نابود شوند و وسیله نابودی آنان هر چه باشد تفاوت نمی کند، اما دقت در آیات قرآن نشان می دهد که بالاخره تناسبی میان نحوه مجازات ها و گناهان اقوام بوده و هست.

 

فرعون، تکیه گاه قدرتش را رود عظیم نیل و آبهای پربرکت آن قرار داده بود و جالب این که او به وسیله همان رود نابود شد!

 

نمرود متکی به لشکر عظیمش بود و چنانکه می دانیم لشکر کوچکی از حشرات او و یارانش را شکست داد!

 

قوم نوح نیز جمعیتی کشاورز و دامدار بودند و همه چیز خود را از دانه های حیات بخش باران داشتند، اما سرانجام همین باران آنان را از بین برد.

   

پی نوشت ها:

(۱۳۶) - بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۰۳.

(۱۳۷) - قمر / ۱۳ - ۱۱.

(۱۳۸) - بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۳۱.

(۱۳۹) - اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۴.

(۱۴۰) - بحارالانوار، ج ۷۱۱، ص ۳۱۳.

(۱۴۱) - اعلام قرآن، خزائلی، ص ۲۸۱.

(۱۴۲) - خصال، ج ۱، ص ۶۵.

(۱۴۳) - مرید چنانکه راغب در مفردات گفته، به کسی می گویند که از نیکی ها و خیرات به دور باشد.

(۱۴۴) - قصص الانبیاء، راوندی، ص ۸۵.

(۱۴۵) - همان، ص ۸۶.

(۱۴۶) - امالی صدوق، ص ۳۰۶.

(۱۴۷) - کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۷۳.

(۱۴۸) - بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۳۱؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۴۴، ح ۱۹.

(۱۴۹) - تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۱۱۱.

(۱۵۰) - اعراف / ۱۳۷.

(۱۵۱) - مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ خود در جواب این سؤ ال می فرماید: این از بی پایه ترین اعتراض هاست؛ چون هر هلاکتی هر چند عمومی باشد، عقوبت و انتقام نیست، زیرا بسیار است حوادث عمومی که در یک لحظه و یا زمانی کوتاه هزاران هزار انسان و حیوان را در کام مرگ می برد و این حوادث که یا زلزله است و یا طوفان و یا وبا و یا طاعون، حوادثی نادر نیست بلکه بسیار اتفاق افتاده و می افتد و این خدای سبحان است که در مخلوقات خود هر حکمی بخواهد، می راند. (تفسر المیزان، ج ۱۰، ص ۴۰۳ - ۳۷۱).

(۱۵۲) - تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۷۶ (نقل از علل الشرایع، ص ۲۲ و عیون الاخبار، ص ص ۲۳۱).

 

منبع:حوزه

پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: