20 مهر 1400 6 (ربیع الاول 1443 - 41 : 15
کد خبر : ۷۲۲۶۶
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۰:۵۱
عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن فاطمیه دوم ایام شهادت حضرت خیر التنساء فاطمه الزهرا (سلام الله علیها ) عقیق تعدادی از جدیدترین اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند.


سرویس شعر آیینی عقیق:  به مناسبت فرا رسیدن فاطمیه دوم ایام شهادت حضرت خیر التنساء فاطمه الزهرا (سلام الله علیها ) عقیق تعدادی از جدیدترین اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند.



ساجده جبارپور:


نیمه شب گرد سپیدی بر خضاب افتاده است


کوه غم بر شانه های بوتراب افتاده است


شاخه های یاس دارد بر زمین می افتد و..


در میان غنچه هایش اضطراب افتاده است


زخم و پهلو، میخ و سینه، خون و بازوی کبود


بر دو دستش زخم سنگ آسیاب افتاده است


بافۀ موهای دختر بین دستانش رهاست


چشم های بی فروغش رو به خواب افتاده است


آیه آیه سوره سوره نور می آید به گوش


جبرئیل از عرش دنبال جواب افتاده است


از ندامت میخ سر کوبیده بر دیوار و در


بر تن وجدانش انگاری عذاب افتاده است


یاس دیگر بر زمین افتاده...، بین کوچه ها


بوی نرگس می وزد عطر گلاب افتاده است


محمد سهرابی :
گفته‏اند این خبر ارباب عقول


 كه چنین آمده در حال رسول


چون كه شمع دل از این خانه برفت


 بر هوا دود ز پروانه برفت


عالمى از غم او محزون شد


 حضرت فاطمه بس دل خون شد


بس كه از فاطمه دل سوخته بود


 یثرب از ناله‏اش افروخته بود


نالۀ فاطمه بگداخت بسى


 كارها را به هم انداخت بسى


زین مصیبت همه اشباه رجال


 به على شكوه كنان پر ز ملال


همه گفتند كه گشتیم ملول


 بس كه نالیده در این شهر بتول


نیست گر پیرو قانون زهرا


 مردم آزارى این شهر چرا؟


همه گفتند بگو با زهرا


 روزها گریه كند یا شبها


تا دل فاطمه آشفته شده


 خانه‏هامان همه آشفته شده


حرف بر حضرت صدیقه رسید


 پاى از دامن آن شهر كشید


گفت گر اشك نریزم چه كنم؟


 با عدو گر نستیزم چه كنم؟


كوهها یار سزاوار منند


 شهدا محرم اسرار منند


چون سخن از شرر آهم رفت


 به سر قبر عمو خواهم رفت


تا بگویم ستم ظالم را


 مى‏زنم ناله بنى هاشم را


صبح زهرا چو ز یثرب مى‏رفت


 رجعتش تا دم مغرب مى‏رفت


ساكن كلبه احزان شده بود


 همدم كوه و بیابان شده بود


آب شد در ره آن خاك، تنش


 سوخت رخسار حسین و حسنش


سایبانى كه على ساخته بود


 دشمن از كینه‏اش انداخته بود


گریه بانگى است كه عالم‏گیر است


 گریه گر گریه بود شمشیر است


 


حسن لطفی :


غم می وزید شادیِ ما مختصر کند


شب می رسید کامِ مرا تلخ تر کند


کو مَحرمی که بر درِ این خانه سر زَنَد


کو مَرحمی که بر جگرِ ما اثر کند


مادر که می رود همه ی خانه بی کس اند


مادر که هست خنده از اینجا گذر کند


باشد،مریض هم شده باشد به خانه ات


کافیست در نماز که چادر به سر کند


او هست نانِ تازه و گرمیِ خانه هست


کافیست در قنوت دعایی اگر کند


من روضه خوان خویشم و دیدی که روزگار!


آتش نکرد آنچه که غم با جگر کند


نامردِ شهر با همه ولگردها رسید


تا که تمام قصه یِ دیوار و در کند


گردن کشید ...دید علی نیست...شیرشد


تا بی خیال طعنه زند خنده سر کند


اول قباله یِ فدک از دستِ ما گرفت


می خواست تا غرورِ مرا خُرد تر کند


محکم گرفته مادرِ من چادرش،ولی


فرصت نشد که دست به رویش سپر کند


عمدا میانِ تنگیِ کوچه کشیده زد


تا ضربِ دستِ او دو برابر اثر کند


یک تن میانِ چند نفر حرفِ ساده نیست


مادر زدن به پیش پسر حرف ساده نیست


 


عباس احمدی :


 


دیده آن گاه که با اشک ملاقات کند


رزق گریه طلب از مادر سادات کند


گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست


"گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کند"


روز محشر که همه دیدۀ گریان دارند


نوکر فاطمه آن روز مباهات کند


می زند از قفس عالم خاکی بیرون


هر که با سینه زنی سیر سماوات کند


یا علی گفتم و با منکر زهرا گفتم:


برود توبه کند ترک عبادات کند


این چه سری است که در بضعة منّی جاری است


که جهان حیرت از این کشف و کرامات کند


وصف نور تو نه در حد زبان بشر است


که خدای تو فقط قدر تو اثبات کند


آه و افسوس که این قوم نشد بعد رسول


حرمت اشک تو را خوب مراعات کند


زخم پهلوی تو با قلب علی کاری کرد


سالها گریه بر این عمق جراحات کند


آنکه سیلی به تو زد هیزم دوزخ باشد


همه شب تا به سحر گرچه مناجات کند


 


علی اکبرلطیفیان:


 


آسمان ساز، ملک ساز، کبوتر ساز است


دست بر هر ملکى که بزند پر ساز است


مادرى بود که در قالب دختر آمد


چون نمیخواست بفهمند پیمبر ساز است


مولد شیرخدا بود ندادش تغییر


ورنه زهرا نظرش کعبه ى دیگر ساز است


تا ببینیم که زهرا چه تدارک دیده


لیلة القدر خداوند مقدر ساز است


کم ما را که گرفته است زیادش کرده


این کریمه کرمش چند برابر ساز است


سنگ دادیم در خانه طلایش کردند


فاطمه جاى خودش، خادمه اش زر ساز است


جنت از ردشدن فاطمه آباد شده


بسکه رد قدم فاطمه مرمر ساز است


دل بى قیمت و بى ارزش ما ارزش یافت


دل سپردن به غم فاطمه گوهر ساز است


حوض کوثر گه تقسیم مقسم میخواست


کوثر عرش خودش ساقى کوثر ساز است


انبیا آرزوى خادمى اش را دارند


شاه بانوى على فضه و قنبر ساز است


حب زهرا و على لازم و ملزوم همند


حب این دو ست که سلمان و ابوذر ساز است


گر دهان باز کند صبح قیامت بدمد


آه آه جگر سوخته محشر ساز است


 


علی انسانی :


چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد


چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد


چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را


گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد


اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود


دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد


به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش


ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد


هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز


ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد


نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار


ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد


مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود


قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد


 


سید محمد حسینی :


یقینا در محبت هیچ کس مادر نخواهد شد


و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد


کسی را با تو یارای تقابل نیست مادر جان


تمام سوره ها یک آیه از کوثر نخواهد شد


غبار چادرت پیغمبری از جنس آیینه است


هرآنکس با تو ایمان آورد کافر نخواهد شد


قیامت چیست غیر جلوه ی زهرایی زهرا


بدون مادر ما تا ابد محشر نخواهد شد


دعا کن مادرم گاهی برای خود پس از مردم


مگو با من که احوالت از این بهتر نخواهد شد


هم از مسمار معلوم است هم از دوده ی دیوار


یقین دارم در این خانه دیگر در نخواهد شد


هزاران بیت شعر فاطمی گفتیم باور کن


یکیشان هم (مدینه شهر پیغمبر) نخواهد شد


 


هادی ملک پور :


این روز ها شب و سحرت طول می کشد


حتی دقیقه در نظرت طول می کشد


تا دست ها به هم برسد لحظه قنوت


در پیش چشم های ترت طول می کشد


از کنج خانه تا دم در غصه می خورم


از بس که راه مختصرت طول می کشد


اینگونه پیش گر برود ای کبوترم


درمان زخم های پرت طول می کشد


با هر قدم که تکیه به دیوار می دهی


از بین کوچه ها گذرت طول می کشد


بگذر از این محله که در وقت حادثه


تا مجتبی شود سپرت طول می کشد


تنگ غروب می رسی و درک می کنم


درد دل تو با پدرت طول می کشد


گیرم به گریه دخترت آرام شد ولی


آرام کردن پسرت طول می کشد


گفتی مجال شرح دل شرحه شرحه نیست


افسوس  .... قصه جگرت طول می کشد


تو می روی و تازه شروع غم من است


گفتم به بچه ها سفرت طول می کشد


مجید تال :


از آنچه در دوجهان هست بیشتر دارد


فقط خدا ست که از کار او خبر دارد


یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود


اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد


عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای


کسی که کفو علی می شود جگر دارد


کمر به یاری تنهایی علی بسته


میان کوچه اگر دست بر کمر دارد


سر علی به سلامت چه باک از این سردرد


محبت ولی الله درد سر دارد


کسی که شهر سر سفرۀ قنوتش بود


چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!


صدا زد: "اشهد ان علی ولی الله"


ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد


زمان خوردن حق علی و اولادش


سقیفه است و احادیث معتبر دارد


سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود


سیاستی که برایش علی ضرر دارد


کنیزِ بیت علی خاک را طلا می کرد


سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد


اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت


ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد


گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی


در آن محله که بسیار رهگذر دارد


بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست


زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد


کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم


حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد


بگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟


هنوز چادر او کار با بشر دارد


بگو به میخ : که این کعبه را خراب نکن


غلاف کاش از این کار دست بر دارد


دهان تیغ دودم را عجیب می بندد


وصیتی که علی از پیامبر دارد


فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد


سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد


به شعله سوخت پرو بال مادر، اما نه


حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد


اگر خمیده علی از نماز آیات است


در آسمان غمش هاله بر قمر دارد


شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع


که ماه الفت دیرینه با سحر دارد


میان شعله دعایش ظهور مهدی بود


که آه سوختگان بیشتر اثر دارد


 


سید علی رکن الدین :


دلیلی هست اگر بی تاب و گریان کسی هستم

که من عمری ست در این خانه مهمان کسی هستم

برای گریه می میرم، به پای گریه می سوزم

که شمع روضه ی شام غریبان کسی هستم

در این قحطی کبوتر می شود گاهی نم اشکی

به گریه سایه بان بیت الاحزان کسی هستم

مریضی دارد این خانه، بهار امسال پاییز است

پریشان حال داغ برگ ریزان کسی هستم

کسی این جا دعا خوانده: خدایا، جان زهرا را...

کنار بستری حیرانِ طفلان کسی هستم

بیا ای عید! اما شادی من را نخواهی دید

مریضی دارد این خانه، پریشان کسی هستم


 منبع : سایت های متفرقه شعز ، صفحه شخصی شاعران ، حسینیه

گزارش خطا

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر: