حجت الاسلام پناهیان در گفتگویی به بیان حکایتی تکان دهنده در خصوص کرامات امام رضا(ع) پرداخته اند: یک جوان آمریکایی می گفت: من مدتی بود احساس ناآرامی می کردم. احساس می کردم گمشده ای دارم، دنبال گشده ام بودم. ازدواج کردم گفتم شاید آرامش پیدا کنم. اما دیدم اینطور نشد. نشد... با همسرم مطرح کردم که من ناآرومم، آرامش ندارم. چه کنم؟ گفت خب بریم کلیسا. رفتیم عبادت کردیم یه مقدار آرام شدم اماکامل آرام نشدم. بار هم نشد.
گفتیم چه کنیم چه نکنیم همسرم گفت بریم کشورها و جاهای مختلف را ببینیم شاید گمشده ات رو پیدا کنی. رفتیم به هند که مجمع همه ادیان بود. مدتی اونجا بودیم و حتی ریاضت هم کشیدیم اما باز هم به اون آرامش نرسیدم. از اونجا رفتیم به افغانستان و زمان طالبان بود. با اسلام آشنا شدیم اما اصلا به روحم آرامش نداد. دیگه مایوس از این کنکاش ها، آمدیم ایران که بریم به سمت اروپا و آمریکا.
آمدیم خراسان و مشهد. به حرم امام رضا(ع) رسیدیم و از دیدن رفتار جمعیت خیلی تعجب کردیم. سوال کردیم، گفتند: این آقا دوست خداست و بعد از مرگ هم صدای ما رو میشنود.
خواستیم بریم داخل که به خاطر وضعیت ظاهریمان راه ندادند. خیلی ناراحت شدم و به همسرم گفتم برگردیم که اون گفت: نه باید بریم داخل. من گفتم نمی ذارن دیگه. یک دفعه به ذهنم رسید و به سمت گنبد برگشتم و گفتم ای آقا! اگه واقعا صدای ما رو میشنوی بگو ما رو راه بدن.
ناگهان یک پیرمردی با زبان انگلیسی به ما گفت برین داخل! من بدون چون و چرا راه افتادم. دیدم که نگهبانها هیچی نگفتند. رفتیم داخل و به نزدیک ضریح رسیدم. دیدم وسط ازدحام جمعیت راهی باز شد و من رفتم جلو نزدیک ضریح ناگهان دیدم آقایی داخل ضریح به من لبخند می زد.
آن لحظه بود که من به آرامشم رسیدم...
منبع: فایل صوتی
212113