امام خمینی از حاج شیخ عبدالکریم حائری می گویند:
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم میلرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که...
کد خبر: ۱۴۹۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۱/۰۷/۱۴