
درباره گناه عرض می کردیم. یک حرف تازه ای می خواهم امشب عرض کنم این است که حضرت صادق(ع) فرمودند:«خدای تبارک و تعالی حیا نمی کند که عذاب کند امّتی را که اعتقاد می ورزند به امامی که از طرف خدا منصوب نیست.»خدا حیا نمی کند چنین امتی را عذاب کند. در ادامه می فرماید:«اگر چه این امت در اعمال خود نیکوکار و متقی است.»
خداوند امتی را که امامِ به حق نداشته باشند را عذاب می کند اگر چه پاک و پاکیزه باشند. مطلب کمی نیست!!
در برابر می فرماید:«حیا می کند امتی را عذاب کند که به امامِ بر حق اعتقاد دارند، اگر چه در عملشان نقصان و کژی باشد.»
حدیث دوم از امام باقر(ع) است؛ «خداوند(عزّ و جل) می فرماید: هر رعیّتی از امامی که ظالم است و بر حقّ نیست تبعیت کند، اگر چه آن رعیّت در اعمالش نیکوکار و باتقوا باشد، حتماً حتماً حتماً عذاب می کنم. وَ در مقابل حتماً حتماً حتماً عفو می کنم هر رعیّتی را که تبعیّت کند از امامِ بر حقّ و هادی، اگر چه این رعیّت در اعمالش گاهی گناه کند.»
یک نفر در خط است و یک نفر بیرون از خط. اگر از خط بیرون رفتی هر عملی انجام دهی به ضررت حساب می شود!
عبدالله بن عمر در آن عصر، جزء پاکان حساب می شد؛ عابد بود. اما به امامتِ یزید تن داد. عبدالله بن زبیر هر روز در مسجد الحرام صبح تا شب عبادت می کرد.
پس قاعده کلی چیست؟ اگر در خط هستی منِ خدا از لغزش هایت می گذرم! خط چیست؟ این که به امام عادل بر حقِّ منصوب شده از خدا معتقدم. اعتقاد! نه لفظ. اعتقاد داشته باش.
حدیث دیگر از حضرت صادق(ع) است که «حسین بن علی(ع) از خیمه بیرون آمد در جمع اصحابش و فرمود: خداوند این خلق را خلق نفرمود مگر برای این که او را بشناسند» پس بدان اگر جایی لَنگ هستیم، شناختمان ناقص است. شناخت به معنای ایمان است نه شناختِ در کتاب ها!
اصلاً برای شناخت و معرفت خلق شده ایم. ادامه فرمودند:«اگر او را شناختند بندگی اش را می کنند. وِ اگر او را بندگی کردند هیچ جای دیگر سر نمی زنند! مستغنی می شوند، به مقصد می رسند.» مقصدش را می یابد؛ دیگر جای دیگر نمی رود.
میثم تمّار حزء خرما فروش های بازار بود. سخنوری اش خوب بود. به او گفتند که بیا حرف هایت را به عبیدالله زیاد بگو. حرف هایش را گفت. عبیدالله دید خوب حرف می زند. به او گفت: خب، حالا علی را لعن و صبّ کن! نکرد این کار را. شکنجه اش کردند. گرفتند دست و پایش را قطع کردند اما لعن نگفت! این طور است؛ مستغنی می شود. با بندگی خدا از دیگران مسغنی می شود؛ دیگر نیازمند نیست.
در ادامه حدیث می فرماید: «کسی پا شد و پرسید معرفت خدا چیست؟ حضرت جواب داد: شناخت خدا به این است که هر کس در هر زمان امامِ واجب الاطاعة خود را بشناسد.»
شناختِ امام یعنی شناختِ خدا. اگر کسی خدا را پذیرفت یعنی پیغمبر را پذیرفته. اگر کسی پیغمبر را شناخت، امامان را می پذیرد. اگر کسی در یکی از این ها مشکل داشت، پس حتماً در شناخت خدا مشکل دارد. اگر کسی امام را قبول نداشت یعنی پیغمبرش را نشناخته است.
در ادامه حدیث هست: «شناختِ امام یعنی این که اطاعتش کنی.» باید امامت را درست بشناسی. یعنی چی؟ یعنی امام، واجب الطاعة است.
اگر کسی در این خط بود، حالا اگر پایش را هم یک بار کج گذاشت، خب ما می بخشیمش! نمی شود که امام را واجب الطاعة بدانی و حرف هایش را گوش ندهی و گناه کنی!!! من خدا را می شناسم، پیغمبر را می شناسم، امام را واجب الاطاعة می دانم اما گناه کنم!! نمی شود که. نمی شود.
خب، این خط مستقیم خیلی دقیق و ظریف است. مثل پل صراط است. در روایت داریم صراطِ دنیا، امام است. اگر امامت را صحیح قبول داری، خط صحیح را پیروی کنی نباید لغزش کنی. حضرت عبدالعظیم که از اولیای بزرگِ خداست آمده دینش را به امامش عرضه می کند. این طور باید باشی! نه این که برای خودت اجتهاد کنی و اعتقاد درست کنی!
اگر در خط صحیح باشی، خبط و لغزش او را می بخشند. در خط صحیح باید بود...
کدخبرنگار:۲۱۲۱۱۳