پایگاه اطلاع رسانی هیات‌ها و محافل مذهبی
۲۲:۰۰

۱۳۹۱/۰۸/۰۹
استاد جاودان حکایتی درباره مداومت در نیکی می گوید:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نشد

گریه شام و سحر شکر که ضایع نشد
سيد بحر العلوم فرمودند: شبی داشتم از طرف نجف به طرف کوفه می­رفتم، در دلم میلی افتاد که بروم مسجد سهله، مقاومت کردم. من باید بروم مسجد کوفه دیگر. هر شب می­رفتم. امشب هم باید بروم ادامه دهم راه را باید ادامه دهم...
کد خبر : ۱۴۰۱
سيد بحر العلوم فرمودند که طبق معمول هر شب، یک شب از خانه بیرون آمدم داشتم می رفتم به طرف مسجد کوفه. فاصله بین نجف و کوفه هم هفت، هشت، ده کیلومتر است. این راه را چه طور می­رفته نمی­دانم؟ پیاده می­رفتند؟ ماشین نبود که. حالا در هر صورت.

فلان شب داشتم از طرف نجف به طرف کوفه می­رفتم، در دلم میلی افتاد که بروم مسجد سهله. مقاومت کردم. من باید بروم مسجد کوفه دیگر. هر شب می­رفتم. امشب هم باید بروم ادامه دهم راه را باید ادامه دهم. راه را باید ادامه داد. یک کار خوبی که می­کنید گفتند حداقل یک سال بکنید.

 گفتم نمی­شود باید امشب هم بروم مسجد کوفه. اما مدام میل و شوق نسبت به مسجد سهله زیاد می­شد. باز هم من مقاومت می کنم و می روم طرف کوفه.
 
طوفان شد، خاک و شن یک طوری از طرف روبرو می­ آمد که اصلا امکان نداشت من جلویم را ببینم. ناگزیر راه را کج کردم به طرف مسجد سهله. از بیچارگی رفتم طرف مسجد سهله.
باران می­آمد. خیلی به زحمت خودم را رساندم. در این شب هیچ کس در بیابان پیدا نمی­شود. رفتم داخل. مسجد سهله یک حیاط مقدماتی، مثلا بیرونی دارد. از آنجا رفتم، داخل مسجد که شدم اینجا دیگر هوا آرام شد.
دیدم مقام صاحب الزمان روشن است. یک آقایی در مقام نشسته مشغول دعاست. من دیگر نرفتم جلو. نمی­توانستم بروم. همانجا دم در ایستادم. ایشان رو به قبله نشسته و مشغول دعاست. زاری و تضرع و... دعا هم دعایی است که خودش دارد انشاء می­کند. دعا نمی­خواند. اینطور نیست، دعای حفظ کرده نیست. از این دعاهای معمولی نیست. یک کاری، یک دعایی را خودش می­گوید. تا تمام شد.

تمام كه شد رویشان را گرداندند به این طرف به طرف من. ایشان اصالتش بروجردی بود. ایرانی بود و بروجردی بود. آن آقا به لهجه بروجردی فرمود مهدی(بحرالعلوم) بیا. رفتم جلو. یک مقدار رفتم از هیبت و از حرمت ایستادم. باز رویش را فرمود این طرف و فرمود مهدی بیا. باز یک مقدار هفت هشت قدم رفتم مثلا. باز از هیبت و حرمت ایستادم. این بار فرمود که ادب در حرف گوش کردن است. حرف گوش کردن بیشتر ، ادب است. ما در این لنگیم.
 چشم. رفتم جلو، آغوشش را باز کرد...
ایشان(سید بحرالعلوم) فرمودند هرچه شد آنجا شد. ثمره هجده سال زحمت، یک آن ، داده شد. اگر بعد از هجده سال زحمت که واقعا زحمت کشیده بود. تمام روزش هم زحمت بود. نه اینکه نبود. روزش را به بطالت نمی­گذراند.
اگر مزدت را دادند می­فهمی ای وای من هیچ کاری نکرده بودم. اگر هجده سال بگو صد سال، بگو هزار سال، بعد از هزار سال اگر مزدت را دادند، می فهمی هزار سال کاری نبود.
یک شعری دارد:  گریه شام و سحر  شکر که  ضایع نشد...

منبع : پایگاه آیت الله جاودان
212113

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha
  • پربازدیدها
  • تازه ها