عقیق |‌ aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ذاکرین منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن ماه عزای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و شهادت امام سجاد (ع)عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکران و شاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند

 

 

اشعار شهادت امام سجاد (ع)

 

حسین منزوی:


سجاد! ای به گوشِ ملائک، دعای تو‎
شب، خوشه‎چینِ خلوت تو با خدای تو‎

ای چشم آسمان و زمین مانده خیره‎وار‎
بر شور و جذبه‎های تو در سجده‎های تو‎

ای دیدن قتال غم‌انگیز کربلا‎
حُزنِ همیشه ساخته از ماجرای تو‎

یک روز بود واقعۀ کربلا، بلی‎
یک عمر وقفه داشت ولی کربلای تو‎

ای وارثِ پیمبر و حیدر که اَختران‎
بر آفتاب فخر کنند از ولای تو‎

محراب را به وقت مناجات تو، همه‎
افتاده لرزه‎ها به تن از های‎های تو‎

ای یک نیای تو به نَسَب، مفخر عرب‎
وی محور عجم به حَسَب یک نیای تو‎

ای زینت تمامی پرهیزیان به زهد‎
وی زیور تمام دعاها، دعای تو‎

در مدح تو، ترانۀ توحید سر دهد‎
هرچند نیست زمزمۀ من، سزای تو‎ ‎

 

صادق بخشی:

طنین «آیۀ تطهیر» در صدایش بود
مدینه تشنۀ تکرار ربّنایش بود

صحیفه‌ای که سراسر شعور و شیدایی‌ست
حدیث سلسله گیسوی آشنایش بود

گرفته بود صبورانه صبر را در بر
همیشه آینه مجذوب سجده‌هایش بود

حدیث تشنگی و آب را مپرس از او
که عهدنامۀ عُشّاق کربلایش بود

اگر چه آب روان بود مَهر مادر او
چه شد که آینه‌گردان غصه‌هایش بود

چگونه لب بگشاید به یک تبسم سبز
کسی که حادثه‌ای سرخ پابه‌پایش بود


محمد حسین ملکیان:

بیرون زده از خیمه چه نوری، چه امامی
بیرون زده در روز، عجب ماه تمامی
می‌آید و در راه قیاماً و قعودا
گامی به زمین خورده و برخاسته گامی
می‌آید و پیشانی او صبح، چه صبحی
می‌آید و پیش نظرش شام... چه شامی
شمشیر به دست آمده لبیک بگوید
بی‌آنکه بگوید پدر از جنگ، کلامی
او تشنۀ سیب است، چه سیبی، چه نصیبی
این بوی حبیب است، چه عطری، چه مشامی
یک مرد به جا مانده، چه آغاز غریبی
یک مرد به جا مانده، عجب حسن ختامی
دل‌ها همه هستند اسیرش، چه اسیری
شاهان همه هستند فقیرش، چه امیری

با تشنه لبان دم زدن از آب، عذاب است
شرمنده‌ام از رویت اگر قافیه آب است
شرمنده‌ام از روی تو تنها نه فقط من
از شرم تو بر صورت خورشید، نقاب است
زینب سر بالین تو با گریه نشسته
تر کردن پیشانی بیمار، ثواب است
در خیمه برای عطشت نیست جوابی
از خیمه که بیرون بروی تیر جواب است
درد تو به تشریح، مضامین مقاتل
آه تو به تفسیر، خودش چند کتاب است
چشمان تو بسته‌ست، عجب روضۀ بازی!
با تربت گودال که سرگرم نمازی

ای هر سخنت هر عملت آیۀ قرآن
ای کوثر جاری شده در سورۀ انسان...
هر سجدۀ تو یک شب یلدای خلایق
هر ذکر تو یک سنگ به پیشانی شیطان
در گودی و بر نیزه و در طشت چه دیدی؟
ای موی تو هر سال در این ماه پریشان؟
بر پشت شتر، در غل و زنجیر چه دیدی؟
ای بی سر و سامان شدۀ سر به گریبان!
در قصر چه کردند؟ چه دیدی؟ چه شنیدی؟
ای روضۀ سر بسته در این مصرع عریان!
افتاده‌ای از پشت شتر از غم سرها؟
با نیزه رسیده‌ست به این شهر، خبرها

اعظم سعادتمند:

آرزوی کوه‌ها یک سجدۀ طولانی‌اش
آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانی‌اش

دست‌هایش شاخهٔ طوباست مشغول دعاست
ماه و خورشید و فلک در سایهٔ نورانی‌اش...

می‌وزد از منبرش فریادهای «یاحسین»
شام‌ها ویرانهٔ هر خطبهٔ طوفانی‌اش

در کلامش ضربت شمشیر حقّ حیدر است
عبدوَدها کشته، از شور حماسی‌خوانی‌اش

اوست فرزند منا و مکه، فرزند صفا
چشمه‌ها می‌جوشد از هر واژهٔ قرآنی‌اش


افشین علا:

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود
گفتی «آیا کسی یار من نیست؟»
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه‌ای تب امانم نمی‌داد
بی‌تو آن خیمه زندان من بود
کاش می‌شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی‌خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفس‌گیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره‌های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب، بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب، بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاد بر خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی‌ست
یادم از طفل شش‌ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی‌ست
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
قل اعوذ برب الفلق بود

 

حسین عباس پور:

در آن نگاه عطش‌دیده روضه جریان داشت
تمام عمر اگر گریه گریه باران داشت

گرفت جان تو را ذره ذره عاشورا
که لحظه لحظۀ آن روز در دلت جان داشت

چه سنگ‌ها سرت از دست نانجیبان خورد
چه زخم‌ها دلت از شام نامسلمان داشت

اسیر بودی و از خطبۀ تو می‌ترسید
به روشنای کلامت یزید اذعان داشت

و بر امامت تو سنگ هم شهادت داد
به قبله بودن تو کعبه نیز ایمان داشت...

تو را زمانه نفهمید و خواند بیمارت
و پشت این کلمه عجز خویش پنهان داشت

 

اعظم سعادتمند:

ای خالق راز و نیاز عاشقانه
در پیشگاه عشق مخلوقی یگانه

ای آسمان پیشانی‌ات، ای ابر ای کوه
سجادۀ تو دشت‌های بی‌کرانه

دارند در دستانِ هنگامِ قنوتت
گنجشک‌های بی‌شماری آشیانه

تسبیح می‌گویی تمام خلوت شب
با رودها با اشک‌هایت دانه دانه

فرزند زمزم! کیستی، اهل کجایی؟
در چشم‌هایت داری از کوثر نشانه

فریاد عاشوراست موج پرچمی که
وادی به وادی می‌بری بر روی شانه

وقتی که در حال مرور کربلایی
عالم سراسر می‌شود پروانه‌خانه

این بیت آخر با خودش دارد درودی
بر مادرت، آن شهربانوی زمانه

محمد علی بیابانی :

مناجات با امام زمان ع

انیس هر نفسم آه انتظار تو نیست
بمیرد این دل غافل كه بیقرار تو نیست

خزان بی تو به خود بسكه عادتم داده
نگاه منفعلم در پی بهار تو نیست

به پای دار تو تمارها دخیل شدند
سر كسی چو من امیدوار دار تو نیست

تو می توانی از این مس طلا درست كنی
مگو نمی شود آقا مگو كه كار تو نیست

رواست كور شود دیدگان همچو منی
چرا كه شاهد الطاف آشكار تو نیست

روایت است كه یار تو می شویم به اشك
بدا به من كه همین قدر نیز یار تو نیست

بدا به حال كسی كه به هیات آمده و
گمان كند كه در این روضه ها كنار تو نیست

برای كرب و بلا، اربعین، شب جمعه
بدا به حال كسی كه امیدوار تو نیست

به غیر دیده ی سجاد هیچ چشم دگر
شبیه دیده ی پر ابر و اشكبار تو نیست

 

 

منبع: حسینیه ، شعر هیات

پربازدیدترین اخبار
مطالب مرتبط
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: