جمله معروف علامه امینی هنگام مشکلات

عقیق:علامه عبدالحسین امینی، نویسنده اثر گرانسنگ «الغدیر» شاگردان بی‌شماری داشته اما عنوان شاگرد ممتاز مکتب او، برازنده تنها سه نفر بوده است. سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی (معروف به محقق طباطبایی)، سیدحیدر (دانشمند عراقی) و ابراهیم انصاری خوئینی زنجانی، آن سه تنی هستند که در مکاتبات و خاطرات علامه و نقل فرزندان او یا علمای شیعه، از آن‌ها بیش‌تر نام برده می‌شود.

جمله معروف علامه امینی هنگام مشکلات

مرحوم آیت‌الله محقق طباطبایی یکی از سه شاگرد فاضل و ممتاز علامه امینی

یکی از این سه تن، سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی (محقق طباطبایی) در سال ۱۳۰۸ هجری شمسی به دنیا آمده و ۲۵ سال قبل در سال ۱۳۷۴ خرقه تهی کرده است. گفت‌وگوی زیر که یکی از مصاحبه‌های شیرین و خواندنی در خصوص علامه امینی و کتاب ارزشمند الغدیر است، قبل از درگذشت محقق طباطبایی انجام شده است.

گروه فرهنگ خبرگزاری فارس که به مناسبت پنجاهمین سالگرد ارتحال عالم ربانی و دانشمند شیعی، علامه عبدالحسین امینی تاکنون مطالبی را در خصوص او و اثر بسیار گرانسنگ او منتشر کرده، بنا دارد پرونده «احیاگر غدیر» را تا عید سعید غدیر ادامه دهد. به همین بهانه، گفت‌وگوی پایگاه بنیاد محقق طباطبایی با این شاگرد علامه با اندکی تلخیص و تصرف تقدیم شما می‌کند. ضمن این‌که برای آشنایی بیش‌تر با این شاگرد فاضل علامه امینی، می‌توانید به سایت بنیاد محقق طباطبایی مراجعه کنید.

علامه امینی پس از آنکه به تبریز بازگشت، می‌توانست مانند بسیاری از روحانیون و شخصیت‌های دیگر در همان شهر تبریز باقی بماند و به امور مردم رسیدگی کند و بی‌هیچ دغدغه خاطری به کارهای عادی خویش بپردازد، اما چه عاملی باعث شد تا علّامه از این موقعیتی که داشت دست بشوید و به نجف برگردد؟ و آن کارهای عظیمی را که بعداً اشاره می‌کنیم شروع کند؟

مرحوم علامه امینی در تبریز به این فعالیت‌ها اشتغال داشت و «شهداءالفضیلة» را در تبریز تألیف کرد و فرستاد نجف و مرحوم آقای اردوبادی در غیاب ایشان آن را چاپ کردند. به مولا أمیرالمؤمنین علیه‌السلام و حقانیت مذهب شیعه عشق می‌ورزید. نمی‌توانست تحمل کند صدمه‌ای، اشکالی و یا مبارزه‌ای شود.

در همان تاریخی که ایشان در تبریز بود، از همان زمان وهابی‌ها، در تبریز ایادی‌ای داشته فعالیت می‌کردند و برای تبلیغات ضدمذهب و ضدشیعه، جلسه‌هایی داشتند و ایشان از همان وقت با آنها مبارزه می‌کرد. ادامه فعالیت‌های ایشان بالاخره منجر به مسافرت به نجف اشرف برای همیشه شد و از وقتی هم که از تبریز درآمد، دیگر هیچ وقت به تبریز بازنگشت؛ حتی برای مسافرت.

ضدیت وهابی‌ها فقط با ماست؛ با شیعه. نه به یهودی‌ها کار دارند و نه به مسیحی‌ها، تمام قوایشان را در همه جهان گسترده برای ضدیت با ما و برای مبارزه با ما بسیج کرده‌اند. این مبارزات از همان تاریخ که عرض کردم در تبریز هم بوده و ایشان از همان تاریخ با این معنا مبارزه می‌کرده که منجر به مسافرت ایشان شد.

ما می‌دانیم که نام علامه امینی با الغدیر آنچنان در هم آمیخته که هر گاه یکی از این دو را یاد می‌کینم، بدون اراده دیگری را هم به خاطر می‌آوریم. یعنی برای شناختن عظمت علامه امینی لازم است که الغدیر را بشناسیم. می‌خواستم از حضرتعالی بپرسم که اصولاً علامه امینی در الغدیر چه کرده و این ۱۱ جلد کتاب کلاً چه می‌خواهد بیان کند؟ با توجه به اینکه بعضی از مجلدات این کتاب هنوز به صورت دست‌نویس باقی مانده و چاپ نشده. این مجموعه عظیم به طور کلی چه هدف و پیامی دارد و چه می‌خواهد بگوید؟

این مجموعه عظیم الغدیر اولاً دفاع از مظلومیت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام است. ایشان معتقد بودند أمیرالمؤمنین علیه‌السلام از اول تاریخ مظلوم بوده و تا حالا هنوز هم مظلوم است. دیگر اینکه در اسلام از روز اول انحرافات و تحریفاتی شده بود و ایشان می‌خواست که با این انحرافات و تحریفات مبارزه کند و حق را ثابت کند. به خوبی هم از این عهده برآمد.

در جلد اول الغدیر ایشان از «حدیث غدیر» شروع کردند که پیغمبر در زمان خودش نص بر خلافت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام کرده ایشان را بلند کردند و به مردم نشان دادند؛ در برابر صد هزار جمعیتی که از مناطق مختلف اسلام برای حج با پیغمبر بسیج شده بودند. آن نقطه «جُحفه» در مراجعت، نقطه اختلاف بود؛ به طوری که همه در آنجا بودند و در آن نقطه پیغمبر در سرِ راه ایستادند و أمیرالمؤمنین علیه‌السلام را به خلافت خودشان نصب کرده و معرفی کردند. این را «حدیث غدیر» می‌گویند.

حدیث غدیر را ایشان از ۱۲۰ تن از صحابه پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم نقل کرده که آنجا شاهد بودند و دیده بودند و برای دیگران نقل کردند. فکر نمی‌کنم که در اسلام حدیثی باشد که از صحابه، ۱۲۰ نفر راوی داشته باشد. همچنین طبقات تابعین، طبقات محدثین بعد را، قرن به قرن، سال به سال، ذکر کرده‌اند تا زمان خودشان رساندند. می‌توان گفت هیچ حدیثی متواترتر از این نداریم؛ نه در فقه و نه در عقائد که اینقدر طبقه به طبقه و نسل به نسل از زمان ما تا زمان خود پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم حدیث را روایت کرده باشند و به ۱۲۰ یا ۱۱۰ صحابی برسد.

بعد شروع کردند به کسانی که این حدیث را به نظم درآوردند (حدیث غدیر در ادبیات عرب). از خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام و صحابه شروع کردند، بعد شعرا، بعد تابعین، که به طور ارسال مسلم و یقینی این حدیث را از پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم نقل کرده‌اند و همین معنای خلافت را هم از آن فهمیدند و این اثبات می‌کند که معنای دیگری هم نداشته و همین معنا را هم مردم، عرب‌ها و شعرای زمان از آن فهمیدند. قرن به قرن شعرا را نوشتند با شرح حالشان و شعرهای دیگرشان، شعرهای مذهبی آنها، شعرهای مختلف قرن به قرن تا جلد یازدهم که به قرن یازدهم رسیده.

در جلد سوم حملات ناجوانمردانه‌ای که دانشمندان با فکرهای منحرف به شیعه کرده‌اند و تهمت‌هایی را که به شیعه زده‌اند، مطرح کرده و یکی یکی جواب داده. از «منهاج‌السنّة» ابن تیمیه آنچه که بر شیعه خرده گرفته و تهمت زده همه را جواب داده و ثابت کرده که این خلاف است و آنچه شیعه می‌گوید، درست است.

در جلد چهارم بیشتر، شعرا هستند. شرح خود شعرا است که حدیث غدیر را به نظم درآورده‌اند.

در جلد پنجم متعرض می‌شوند به ردّ بر وهابیت و عقاید آنها و مشروعیت زیارت ائمه علیهم‌السلام و پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم و خیلی خوب از عهده برمی‌آیند و آن را ثابت می‌کنند و در این جلد خیلی مفصّل راجع به این جهات بحث می‌شود. ایشان عنوان‌ها را مطرح کرده و از کتاب‌های خودشان اثبات می‌کند و اختلافاتی که داریم حتی مثل نقل جنائز و امثال آن، مشروعیت آنها را نیز ثابت می‌کنند و در تایخ اسلام نشان می‌دهند آنچه که در مورد نقل جنازه‌ها آمده، سابقه ممتد داشته و همیشه بوده.

بعد می‌رسند به جعل حدیث، که حکومت منحرف اموی‌ها و عباسی‌ها وادار می‌کردند به نفع خودشان حدیث جعل کنند و چقدر حدیث جعل شده است! طبق آماری که ایشان تهیه کرده‌اند ـ که مثلاً فلان مقدس هزار حدیث جعل کرده، فلان عالم یا محدّث سنی درباری دو هزار حدیث و... جمعاً در حدود نیم میلیون حدیث جعلی الآن در کتاب‌های این آقایان موجود است. بعد حدیث‌های مجعول در خلافت یا مناقب دیگران را نوشته‌اند و از طرف خودشان ثابت کرده‌اند که خودشان تقریر کردند که این احادیث مجعول است و احادیث را وضع کرده‌اند!

جلد ششم مقداری از روش خلیفه دوم را نوشتند و معرفی کردند و در جلدهای دیگر، اختلافات یا انحرافاتی که داشتیم همه را مطرح کرده‌اند و به خوبی ثابت کرده‌اند که آنچه شیعه می‌گوید درست است و ادله‌شان را از کتب خود آنها (کتب اهل سنت) آورده‌اند و حقانیت مذهب شیعه را ثابت کرده‌اند.

ایشان می‌فرمودند در سفری که به هند و سوریه تشریف بردند و کتابخانه‌های آنجا را دیدند ۱۸ ساعت (در شبانه روز) کار می‌کردند و یادداشت برمی‌داشتند که الان این یادداشت‌ها در دو جلد به نام «ثمرات‌الأسفار» موجوداست که امید دارم انشاء‌الله به زودی چاپ شود.

آنجا می‌فرمودند که: دیگر مذهب ما «طاپو شد ـ به اصطلاح عراق ـ یعنی سند مالکیت داریم که ثابت می‌کند که به استناد احادیث پیغمبر و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم و مآخذ و منابع اهل سنت، آنچه که ما می‌گوییم درست است. قرار بر این است که در بقیه اجزاءالغدیر که چاپ نشده، از آنچه که ایشان در این دو جلد یادداشت کردند و در این دو سفر آوردند، استفاده شود و در آنها منعکس شود که اگر آنها هم به‌طور کامل انجام شود و چاپ شود، فکر می‌کنم که ۱۱ جلد دیگر خواهد بود.

نکته‌ای است پیرامون ادبیات الغدیر و آن اینکه مرحوم شیخ محمّدرضا مظفر که از اساتید نجف بودند و معروف بودند و صاحب کتاب «احلام الیقظه» (کتاب‌های ایشان هم چاپ شده است مانند سقیفه، منطق مظفر و اصول مظفر) ایشان می‌فرمودند: من تعجب می‌کنم شیخ محمّدحسین کاشف‌الغطاء که آباء و اجدادی عرب بود و سرآمد ادبای عرب عصر خودش بود و آن قلم زیبا و شیوا و معروف را دارد، وقتی کتاب کوچکی نوشت به نام «اصل‌الشیعة و اصولها»، هفت عدد اشکال ادبی به ایشان کرده‌اند که در چاپ‌های بعدی مطرح است و علامه امینی که از تبریز به نجف آمده و هنوز هم لهجه‌اش ایرانی و تبریزی است، ۱۱ جلد به آن ضخامت نوشته، یکدانه ایراد ندارد! مرحوم علامه امینی چه شیوه‌ای را به کار گرفته بود که این قدرت را پیدا کرده بوده که اگر محصلین و پژوهشگران و طلاب امروز ما بخواهند دنبال کنند، بتوانند به آن توفیق دست پیدا کنند؟

ناگفته نماند که حقاً هم باید ادای حق شود. مرحوم علامه اردوبادی (میرزا محمّد علی اردوبادی) از علمای نجف بود و بسیار ادیب و فاضل بود و شعر هم خوب می‌گفت و در ادبیات خیلی مسلط بود و در لغت و ادبیات بسیار ممتاز بود و سناً هم خیلی بزرگ‌تر از آقای امینی بود. مرحوم آقای امینی هر چه می‌نوشت تا هنگامی که بر ایشان نخواند و از کنترل ایشان رد نشود، به چاپخانه نمی‌فرستاد.

خوب یادم است تا همین اواخر هم که آقای اردوبادی دیگر پیر شده بود و ضعیف، منزل آقای امینی می‌آمد، می‌خوابید و مرحوم آقای امینی برای ایشان می‌خواند و ایشان دیگر نمی‌توانست بنشیند؛ در حالی که خوابیده بود، گوش می‌داد و تصحیح می‌کرد، یا امضاء می‌کرد و یا ردّ می‌شد.

البته آقای اردوبادی در جنبه ادبیات این کتاب خیلی حق دارد. همچنین اگر یادداشت‌هایی داشتند می‌دادند و بلکه مرحوم آقای اردوبادی در انتاج فکری ادبیات، یعنی تألیفات نیم قرن اخیر نجف اشرف، بر همه مؤلفین حق دارند. همه اینها را کمک کرده به طوری که هر چه یادداشت داشتند، می‌دادند، برایشان تصحیح می‌کردند. حتی کتاب «الکنی والألقاب» مرحوم شیخ عباس قمی، یک دوره از نظر ایشان رد شده و تصحیح کرده‌اند و خلاصه خیلی کمک خوبی برای مرحوم آقای امینی بودند.

آیا یکی از علل غنی شدن ادبیات در مرحوم علامه امینی و همینطور نویسندگی ایشان به زبان عربی، این نبوده که حضور دائم در کشورهای عربی داشتند؟ طلاّب ما امروزه حضور ندارند. اینجا در کشوری هستند که فارسی صحبت می‌کنند و فارسی می‌نویسند؛ به همین جهت در نگارش عربی آنها ضعف وجود دارد. الان طلاب ما چه باید بکنند که بتوانند در این جهت هم قوی باشند و نه تنها مکالمه، بلکه نگارش را هم بتوانند به یک شیوه خیلی عالی ارائه بدهند؟ به نظر شما چه کاری باید انجام دهند؟

همین تمرین که فرمودید، یعنی مطالعه و تمرین و مراجعه. خود بنده هم الغدیر را مطالعه می‌کردم و لغاتی را که مشکل بود و نمی‌فهمیدم، مراجعه می‌کردم و آن لغات هم بالأخره در الغدیر تکرار می‌شد و این موجب شد که آن لغات حفظ من ماند، ولی متأسفانه از آن تاریخ دست به نویسندگی نزدم. اگر به نویسندگی مشغول می‌شدم و تمرین می‌کردم، خیلی بهتر از حالا می‌شد و بعضی دوستانم که می‌پرسند، همین توصیه را می‌کنم: الغدیر را بخوانید و به کار هم ببندید و در لغات هم حتماً برایتان مشکل پیش می‌آید، مراجعه کنید. این سبب می‌شود که حفظتان بماند و در عین حال هم باید قلم روی کاغذ ببرند، ولو توصیفی باشد مثلاً بگوید: من شمیران رفتم، جمعه تعطیلی را فلان جا گذراندم. وقتی برگشت به قلم بیاورد. این خود باعث می‌شود که به تدریج پیش برود.

قبل از علامه امینی به این مسأله الغدیر و سایر احادیثی که در اثبات ولایت حضرت علی علیه‌السلام است، کتاب‌های زیادی نوشته شده بود؛ مثلاً «شب‌های پیشاور» یا «عبقات الانوار» مرحوم میرحامد حسین. یا در همان عصر علامه امینی کتاب‌های مرحوم شرف‌الدین یا مرحوم کاشف‌الغطاء نوشته شده ولی اثر الغدیر چیزی بوده که قابل انکار برای هیچ نویسنده‌ای نبوده؛ چه مسیحی، چه از اهل سنت؛ چه تفاوتی الغدیر با نوشته‌های گذشتگان دارد و چه امتیازی بر آنها دارد؟

البته «شب‌های پیشاور» بعد از الغدیر است و الغدیر قبل از آن نوشته شده است، امّا همچنان که فرمودید، پیش از آن هم کتاب‌هایی در این زمینه‌ها بوده، ولی وفور کتاب ـ در اثر چاپ کتاب‌هایی که در دسترس نبوده ـ و مخصوصاً روش ایشان که جلد و صفحه را معین می‌کرد، موجب امتیاز کار ایشان شد.

ایشان به دو کتاب در اثبات امامت خیلی اظهار علاقه می‌کرد و اهمیت می‌داد. یکی «عبقات‌الانوار» بود. از این کتاب خیلی تجلیل می‌کرد و یکی «ضیاء‌العالمین» مرحوم ابوالحسن فتونی، جدّ صاحب جواهر بود و می‌گفت: مثل اینها تاکنون نوشته نشده است. ولی این کتاب‌ها همه مربوط به قبل از چاپ کتاب بود. بنابراین، جلد و صفحه را تعیین نمی‌کردند، یعنی آدرس صحیح در دست نبود و مراجعه یک مطلب در مأخذ زمان بسیار می‌برد. در این میان، این امتیاز را کتاب الغدیر دارد که هم منابعش خیلی بیش‌تر از دیگر کتاب‌هاست و هم جلد و صفحه و جایش را مشخص می‌کند.

اما هم از مرحوم آقای امینی شنیدم و هم از مدیر کتابخانه شوشتری‌ها، آقای امینی می‌فرمودند: من می‌رفتم کتابخانه حسینیه شوشتری‌ها مطالعه می‌کردم. بعد دیدم این مقدار وقتی که جهت مراجعه برای خواننده‌ها تعیین شده، مثلاً از صبح تا ظهر، کافی نیست. با متصدی آن کتابخانه قرار گذاشتیم که من بروم آنجا ۲۴ ساعت باشم و در را بر من ببندد. یک مقدار نان با خودم می‌بردم و وقتی که کتابخانه تعطیل می‌شد، در را می‌بست و من می‌ماندم. چون تصمیم گرفته بودم تمام کتاب‌ها را مطالعه کنم و یادداشت بردارم. ماندم و همین کار را ادامه دادم تا همه را مطالعه کردم و یادداشت برداشتم.

تصادفاً متصدی همان کتابخانه هم یک وقتی، به مناسبتی همین مطلب را گفت که آقای امینی آمد و قرار گذاشته بود که من در را به روی او ببندم، ایشان ۲۴ ساعت اینجا باشد و تمام کتابخانه را مطالعه کرد و یادداشت برداشت.

مرحوم کاشف‌الغطاء یک وقتی از ایشان به من گله می‌کرد و می‌فرمود: آقای امینی آمد و از کتابخانه ما استفاده کرد، کتابخانه ما را ریز ریز کرد ـ تعبیر ایشان این بود ـ کتاب‌های ما را ریز ریز کرد، ولی وقتی الغدیر را چاپ کرد، یک نسخه برای کتابخانه ما نفرستاد! و از خود آقای امینی باز شنیدم که درباره کتابخانه شخصی مرحوم شیخ محمّدرضا فرج‌الله، که کتاب هم در الغدیر دارد با عنوان «الغدیر فی‌الاسلام» که در نجف چاپ شده است، نوع منابع و مآخذ را ایشان دارد ـ به تعبیر آقای امینی ـ و ایشان می‌رفت آنجا، کتابخانه شخصی شیخ محمّدرضا فرج‌الله را استفاده می‌کرد و یادداشت برمی‌داشت. یک وقت از ایشان شنیدم در آن وقت‌ها می‌فرمودند: من تا حالا ۲۰ هزار کتاب مطالعه کرده‌ام.

همان‌طور که شما فرمودید علامه امینی ساعات بسیاری از شبانه‌روز را به کار تحقیق و تألیف می‌پرداختند. این سؤال ممکن است پیش بیاید که آیا ایشان به کارهای عبادی خود هم می‌رسیدند؟ علاوه بر این که خود این کار، یک کار عبادی بوده ولی به سایر مسائل‌شان می‌رسیدند؟ و آیا نمونه و شاهدی شما در این مسأله به خاطر دارید؟

ایشان علاوه بر این، به کارهای عبادی خودشان می‌رسیدند و به مستحبات، قرائت قرآن، زیارت ائمه... می‌پرداختند. ایشان مکرّر می‌فرمودند که: این الغدیر، ما را از انسانیت انداخت! یعنی از دید و بازدید، آن چیزهایی که در میان دوستانشان متعارف است، محروم بودند و جایی نمی‌رفتند و به این شکل اعتزال می‌کردند و از این جهت، از این قسمت‌ها کم می‌کردند.

چه عنایت‌هایی از ناحیه مولا علی علیه‌السلام و همچنین سایر ائمه به ایشان شده که ایشان اینقدر توفیق پیدا کرده‌اند. کم نیست این همه منابع را مرحوم علامه در پاورقی‌های نوشته‌ها ذکر می‌کند و این همه کتاب را (۲۰ هزار کتاب همانطور که شما فرمودید) از ابتدا تا انتها مطالعه کردند. این همه توفیق مسلماً باید عنایتی شده باشد.

تازه بعد از این که در سنین اخیر تعداد زیادی کتاب چاپ می‌شد و می‌آمد، ایشان مکرر می‌فرمودند که باید مطالعه کتاب را از سر گرفت. کتاب‌های جدید که آمده! و من خوب در نظر دارم مرحوم آیت‌الله العظمی میرزاعبدالهادی شیرازی رحمةالله علیه در تقریظی که بر الغدیر نوشته‌اند، نکته جالبی را تذکر داده‌اند. فرمودند: ایشان در میان ما در نجف نبود و در دیدگاه و منظر خودمان نبود. الغدیر که از چاپ بیرون می‌آمد، فکر می‌کردیم کار گروهی است، کار یک سازمانی است، کار یک نفر نمی‌تواند باشد! و ایشان به تنهایی کار یک گروه و سازمان را کرده است!

ظاهراً در چاپ کردن الغدیر هم ایشان به زحماتی افتاده بودند؟

آن زمان که بعد از جنگ بود و کاغذ کوپنی بود، تهیه کاغذ خیلی سخت بود. ایشان فرمودند: من برای تهیه کاغذ به بغداد رفتم و در حرم با مرحوم شیخ محمّدرضا مظفر ملاقات کردم. به من گفت: برای چه آمدی؟ گفتم: برای کاغذ. گفت: چقدر کاغذ می‌خواهی؟ گفتم: ۳۰۰ بند کاغذ می‌خواهم. ایشان فرمود: من با همه روابطم ۱۵ بند کاغذ می‌خواهم برای السقیفه ـ السقیفه را ایشان می‌خواست چاپ کند ـ و الان یک ماه است که دارم دوندگی می‌کنم و هنوز دستم به جایی نرسیده است! ایشان (مرحوم علاّمه) فرمودند: من فردا می‌روم. ما ارباب داریم. ایشان فرمودند: من رفتم مرکز این کار. مسئول آنجا از من پرسید: چقدر کاغذ می‌خواهی؟ گفتم: ۳۰۰ بند. گفت اینجا تحویل می‌گیری یا به نجف بفرستیم؟ گفتم: اگر به نجف بفرستید که خیلی بهتر است. من آدرس چاپخانه را دادم و پولش را پرداختم و بیرون آمدم. بعد به آن آقا اعتراض شده بود که ۳۰۰ بند یکجا چطور کاغذ دادی؟! او گفته بود که: «این آقا وقتی جلوی من قرار گرفت و می‌آمد، به من حالتی دست داد که اگر هر چه کاغذ می‌خواست، من بایستی می‌دادم و ایشان ۳۰۰ بند خواست و من هم ۳۰۰ بند دادم.

بله، این هم یکی از عنایات مولا علی علیه‌السلام بود. نمونه دیگری اگر به خاطر دارید، بفرمایید.

از این نوع زیاد بوده، ولی خب ما کمتر می‌دانیم. «هر که را اسرار حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند». معمولاً کسانی که چیزهایی دارند، نمی‌گویند. ممکن است خیلی بوده و ایشان نمی‌گفتند.

در تهیه منابع و مآخذ ایشان دچار مشکل نمی‌شدند؟

خیلی زیاد و یک کتابخانه‌ای را که اسم نمی‌برم، چون ایشان با بی‌توجهی به کتاب، مطالعه می‌کردند ـ بعضی‌ها خیلی مقید بودند که کتاب چگونه باید باز شود و رعایت شود و... ـ و آن رعایت لازم را نمی‌کردند، عذر می‌خواستند و آقای امینی را برای مطالعه نمی‌پذیرفتند. بعد ایشان فرمودند که: یک کتابی آنجا بود که من احتیاج داشتم و راهی هم نداشتم به مسئول کتابخانه گفتم و ایشان اول نپذیرفت و از ناراحتی به حرم مشرف شدم. عرض کردم: یا آقا امیرالمؤمنین! شما مظلوم بودید، حالا هم مظلوم هستید. حتی شیعه‌های شما هم به شما ظلم می‌کنند! من در خدمت شما هستم، می‌خواهم کاری بکنم به من کمک نمی‌کنند، همکاری نمی‌کنند. به دلم افتاد بروم به کربلا. از حرم بیرون آمدم، سوار ماشین شدم و رفتم کربلا. وارد شدم (ایشان به مشاهد مشرفه که وارد می‌شدند، اول به حرم می‌رفتند بعد به جاهای دیگر) از ماشین پیاده شدم و رفتم حرم. یکی از منبری‌های کربلا بغل دست من نشسته بود. بعد از سلام نماز گفت: آقای امینی، من چند کتاب دارم که فعلاً مورد حاجت من نیست. شما بیایید منزل ما ببینید اگر به درد شما می‌خورد، هر کدامش را که لازم داشتید، ببرید. از حرم بیرون آمدیم، رفتیم منزل ایشان، کتاب‌ها را آورد. اول کتابی را که دست کردم برداشتم، دیدم همان کتابی است که من می‌خواستم و آن آقا نپذیرفت! و خطی بود، نسخه بهتر و کامل‌تری هم بود! و چند کتاب دیدم که مورد استفاده من قرار می‌گیرد از ایشان اجازه گرفتم و به منزل آوردم و استفاده کردم و بعد برگرداندم.

چیزی که خودم شاهد بودم و عجیب بود، این بود که یک روز بنده و آقای سیدمهدی خرسان ـ که از دوستان فاضل نجف ما است ـ بر ایشان وارد شدیم. ایشان فرمودند که «لعب ابی بکرٍ بالقمار» فلان کتاب صفحه چند، من یادداشت دارم، ولی، نصش را می‌خواستم، خود عبارات را می‌خواستم و پیش همان آقا است (که نمی‌توانست برود کتابخانه‌اش). یکی از شماها بروید و عین عبارت را بنویسید و این، صفحه‌اش مشخص است، چاپش هم مشخص است، بنویسید و برای من بیاورید.

آقای سیدمهدی ملتزم شد این کار را بکند. بعد از دو روز فاصله، یا شاید یک روز رفتم خدمتشان دیدم خود کتاب روی میز ایشان است. عرض کردم: این آقای سیدمهدی خرسان خود کتاب را برای شما آورد؟ فرمودند: نه، شیخ أسد حیدر (مؤلف الامام الصادق علیه‌السلام والمذاهب الأربعة) دیروز آمد منزل ما و این کتاب دستش بود و گذاشت. گفت این باشد خدمت شما، شاید لازم بشود. همان کتاب که ایشان احتیاج داشت، همان را شیخ اسد حیدر برده بود خدمتشان که خود ایشان عبارت را نقل می‌کند که در جلد هفتم هم چاپ شد.

در مورد اثرات الغدیر در جهان امروز، در جهان عرب زبان امروز، اگر نکته‌ای به نظرتان می‌رسد، بفرمایید.

مرحوم آقای امینی می‌فرمودند: یک سفر رفتم خدمت آیت‌الله بروجردی، ایشان فرمودند که: «الغدیر» شما برای گروهی نفع داشت، برای گروهی ضرر. عرض کردم: شما از کدام قسم هستید؟ فرمودند: برای من ضرر داشت و گروه زیادی در سوریه و لبنان در اثر این کتاب شیعه شدند و بعضی‌ها پیشنماز مسجدی بودند که از اوقاف، ماهیانه داشتند یا امثال اینها که کارمند بودند، اینها را اخراج کردند. آقای شرف‌الدین به من نامه نوشتند که اینها را اخراج کردند. شما برای اینها ماهیانه قرار بدهید و ما ماهیانه قرار داریم. ایشان می‌فرمودند که برای من ضرر داشت. این کتاب در همان وقت اینقدر اثر داشت.

جناب آقای طباطبایی! یکی از مسائلی که در اینجا مطرح است، این است که علامه امینی شیوه کارشان چگونه بود؟ چطور تحقیق می‌کردند و چطور یادداشت برمی‌داشتند؟

ایشان کتاب‌ها را مطالعه می‌کردند. دفتری داشتند و آنها را یادداشت می‌کردند. گاهی کتاب کتاب، گاهی موضوع موضوع. یک موضوعی را عنوان می‌کردند، بعد مدارکش را، جلد و صفحه را آنجا معین می‌کردند و از چیزهایی که همین اواخر دیدم «ثمرات الأسفار» بود که عرض کردم. از قبلی‌ها دو جلد ضخیم بود به نام «ریاض‌الانس» آن هم چاپ نشده که بعد ایشان به پاکنویسی الغدیر که مبادرت می‌کردند از آن یادداشت‌ها استفاده می‌کردند و منظم می‌کردند.

آیا ایشان از روش نوین تحقیق، فیش و فیش‌بندی و جمع‌آوری اسناد و مدارک استفاده کرده بود؟

خیر، از روش فیش‌برداری استفاد نکردند. نه ایشان و نه شیخ آغابزرگ با آن همه معلومات و اطلاعات که جمع کرده و ردیف کرده و به هم ضمیمه کرده بود، هیچ کدام فیش نبوده.

علامه امینی علاوه بر این «الغدیر» و «شهداءالفضیلة» که اشاره شد و همینطور «ثمرات‌الأسفار» که فرمودید، ظاهراً آثار دیگری هم دارند. آیا خاطرتان هست؟

آنچه الآن به نظرم هست «المطالب‌العالیة» است که ایشان در مباحث اعتقادی نوشته بودند و خیلی هم برای این کتاب ارزش قائل بودند. خود ایشان خیلی تعریف می‌کردند و اهمیت می‌دادند و مدت‌ها هم گم شده بود که اخیراً باز پیدا شد و آن هم قابل چاپ است. ان‌شاءالله به توفیق الهی چاپ شود.

چرا بقیه مجلدات الغدیر چاپ نشده است؟ چون شنیده‌ایم که ۱۶ جلد بوده و یا بنا به قولی بیش از این، ولی تنها ۱۱ جلد چاپ شده و بقیه‌اش به صورت دستنویس باقی مانده است. علتش چیست؟

سفر آخری که آقازاده ایشان آقای حاج آقا رضا امینی به قم آمده بود و ظهر منزل ما بود، همین صحبت شد. ایشان می‌فرمودند که اینها نجف مانده و اصلاً اینجا نیست.

از کتاب‌های ایشان «سیرتنا و سنتّنا» هم بوده که اینجا مثل اینکه ذکری نشد. راجع به این هم جنابعالی افاضاتی دارید بفرمایید.

در سفری که ایشان به حلب رفته بود و از کتابخانه‌های آنجا استفاده می‌کرد، ایشان فرمودند که: کسی از من پرسید شما چرا اینقدر در حبّ اهل بیت مبالغه می‌کنید؟ اهل بیت را ما هم دوست داریم، شما هم دوست دارید، اما شما زیاده‌روی می‌کنید. و ایشان با او وارد صحبت شده بود و بعد که ایشان از سفر برگشتند، همان مباحثه و مناظره را منظم کردند و مفصّل، البته دقیق‌تر، بیش‌تر و با منابع بیش‌تری و به صورت کتابی در آمد به نام «سیرتنا و سنتنا». این کتاب، مکرر چاپ شده و ترجمه هم شده است. یکی هم «السنة و السیرة» است که این بخش رد وهابیت جلد پنجم الغدیر است که عرض کردم در مورد زیارات و جهات دیگر است. این بخش (که همان است که در جلد پنجم بود) به صورت جدا و مستقل چاپ شد.

و دیگر «تفسیر سوره فاتحةالکتاب» است. چون ایشان در نجف درس تفسیر داشتند، در منزل تفسیر می‌فرمودند (قبل از نگارش الغدیر که من درک نکردم) الغدیر را هم خیلی وقت پیش تألیف کرده‌اند. چون مرحوم شیخ عباس قمی که در سال ۱۳۵۹ فوت کرده‌اند، مرحوم آقای امینی مکرّر به من فرمودند که: آقای شیخ عباس میل داشت این کتاب چاپ شود و ببیند و می‌گفت: چرا الغدیر را چاپ نمی‌کنی؟ من دلم می‌خواهد ببینم! که از همان وقت آماده بوده و ایشان مشغول بوده‌اند و تفسیر سوره فاتحه، آن هم در ایران به چاپ رسیده است، ترجمه‌اش هم چاپ شده است.

همچنین ایشان می‌فرمودند که: یک دوره «وسائل» را من زحمت کشیدم تصحیح کردم. رجالش را، اسنادش را و متونش را، خیلی با دقت زیاد تصحیح کردم. در خانه ارزان قیمت قدیمی (کلنگی به اصطلاح فارسی) بودم، متأسفانه آن کتاب را موریانه خورد.

آیا خودتان در تصحیح یا استنساخ الغدیر نقشی داشتید؟

در استنساخ یک مقداری کمک کردم. گاهی یک رجالی را ایشان می‌گشتند، شرح حالش را پیدا کنند. در رجال اسناد یا امثال اینها، یک مقدار معطل می‌شدند و پیدا نمی‌کردند. به من می‌دادند و می‌گفتند با فرصت بیش‌تری بگردم و پیدا کنم و در اختیارشان قرار بدهم و ایشان مشغول کارهای مهم‌تری می‌شدند. در جمع‌آوری مدارک، شاگردان و دستیارانی نداشتند و یک تنه عمل می‌کردند.

 

منبع:فارس