aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ی مادحین اهل بیت (ع) منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن سالروز تخریب قبور ائمه بقیع عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند
سرویس شعر آیینی عقیق:به مناسبت فرا رسیدن سالروز تخریب قبور ائمه بقیع عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند:


محمد جواد غفور زاده:

ای دوست در بهشت، تو را راه داده‌اند
پروانهٔ زیارت دل‌خواه داده‌اند

صدها هزار سوخته‌دل بود، زان میان
در روضهٔ مدینه تو را راه داده‌اند

سوگند می‌خورم به گل روی مجتبی
این جا به خار، منزلت و جاه داده‌اند

این لحظه‌ها غنیمت عمر من و شماست
غفلت مکن که فرصت کوتاه داده‌اند

شیرینیِ زیارتت از شیر مادر است
این جلوه را ز پرتو آن ماه داده‌اند

منت خدای را که به ما پر شکستگان
پروانهٔ عروج در این ماه داده‌اند

فیض حضور دوست به قدر خلوص ماست
گاهی گرفته‌اند ز ما، گاه داده‌اند

از غربت بقیع به چشم و دل شما
باران اشک و بارقهٔ آه داده‌اند

یعقوب‌وار از چه نگِریَد پیامبر
وقتی به چار یوسف او چاه داده‌اند
  
سوغات ما به سوی وطن عطر فاطمه‌ست
عطری که با نسیم سحرگاه داده‌اند


جلوهٔ جنت به چشم خاکیان دارد بقیع
یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع...

گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتی با مهر و ماه آسمان دارد بقیع

گرچه محصولش به‌ظاهر یک نیستان ناله است
یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع

گرچه می‌تابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع

می‌توان گفت از گلاب گریهٔ اهل نظر 
بی‌نهایت چشمهٔ اشک روان دارد بقیع

بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع

تا سر و کارش بود با عترت پاک رسول
کی عنایت با کم و کیف جهان دارد بقیع

این مبارک بقعه را حاجت به نور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدی نهان دارد بقیع

اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع

چون شد ابراهیم، قربان حسین فاطمه
پاس حفظ این امانت را به‌جان دارد بقیع

فاطمه بنت اسد، عباس عم، ام البنین
این همه همسایهٔ عرش‌آستان دارد بقیع

در پناه مجتبی، در ظل زین العابدین
ارتباط معنوی با قدسیان دارد بقیع

باقر علم نبی و صادق آل رسول
خفته‌اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع

قرن‌ها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده‌ساله زهرای جوان دارد بقیع

کس نمی‌داند چرا یا قرة عین الرسول
منظر فصل غم انگیر خزان دارد بقیع

آخر اینجا قصه‌گوی رنج بی‌پایان توست
غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع

خفته بین منبر و محرابی اما باز هم
از تو ای انسیة حورا، نشان دارد بقیع

راز مخفی بودن قبر تو را با ما نگفت
تا به کی مهر خموشی بر دهان دارد بقیع؟

شب که تنها می‌شود با خلوت روحانی‌اش
ای مدینه انتظار میهمان دارد بقیع

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته‌اند
زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع

کاش باشد قبضهٔ خاکم در آن وادی «شفق»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع

محمد علی مجاهدی :

ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش

فرش رهت، بال ملَک کرده‏اند
ذرۀ تو، مِهر فَلک کرده‏اند

دیده فروبند ز ناسوتیان
تا نگری جلوۀ لاهوتیان

ترک خودی پیشه کن و خاک، شو
نیستی ار پاک، برو پاک شو

دل ببُر از زمزمۀ‏ خاکیان
تا شنوی نغمۀ‏ افلاکیان

چشم دل خویش اگر وا کنی
آن‌چه نبینند، تماشا کنی

این حرم خاص خداوندی است
طوف درش، مایۀ‏ خرسندی است

شرط حرم، مَحرمی و مُحرمی‌ست
مَحرم اگر نیستی، از مُجرمی‌ست

مَحرم و مُحرم ز یکی ریشه‏اند
در خور آن، مردم حق‌پیشه‏اند

سالک این راه، دلش پر غم است
بی‏غم اگر آمده، نامحرم است

همدم غم، هم‌سخن درد باش
غم، محک مرد بوَد؛ مرد باش!

غلامرضا سازگار:

در آفتاب تو انوار کبریاست، مدینه
به سویت از همه سو چشم انبیاست، مدینه

اگر چه گرد‌ غریبی نشسته بر در و بامت
هماره با دل ما نامت آشناست مدینه...

کجا به خاک بقیعت نشسته یوسف زهرا؟
که گرم زمزمه و ناله دعاست؛ مدینه

به اشک دیدۀ مهدی، به خون دیدۀ زهرا
مزار فاطمه و محسنش کجاست؟ مدینه

صدای ناله‌ای از کوچه می‌رسد، به گمانم
صدای نالۀ جان‌سوز مجتباست، مدینه

چرا خراب نگشتی در آن غروب غم‌افزا؟
که فاطمه ز خدا مرگ خویش خواست، مدینه

به آفتاب تو نقش است جای ضربت سیلی
که روز تو چو شب تیره غم‌فزاست، مدینه...

سرشک دیدۀ مولا گذشت از سرِ هستی
اگر چه گریۀ او در تو بی‌صداست مدینه


پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پربحث ها