عقیق |‌ aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر میکند
به مناسبت فرا رسیدن لیالی قدر و ایام ضربت خوردن امیرالمومنین (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند
سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت فرا رسیدن لیالی قدر و ایام ضربت خوردن امیرالمومنین (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند:

 

امید مهدی نژاد:

کی می‌شود شبیهِ تو پیدا؟ علی علی
بعد از تو خاک بر سر دنیا، علی علی

دستِ حق و زبانِ حق و چشمِ حق، به‌حق
آیینۀ خدای تعالی، علی علی

نامت دوای درد و کلامت شفای دل
استادِ ذو فنونِ مسیحا، علی علی

آموزگارِ عشق گریبان درید و گفت:
دردا و حسرتا و دریغا علی، علی

شیخان و زاهدان و فقیهان و مفتیان
حق حق علی علی، یا مولا علی علی

یک‌ شمّه از کلامِ تو شد چشمه، موج موج
یک‌ چشمه از سکوتِ تو دریا، علی علی

دنیا هنوز نام تو را می‌بَرد مدام
دنیا هنوز محو تماشا: علی، علی

دنیا هنوز تشنۀ شمشیرِ عدلِ توست
آن تلخ‌ترْ شرابِ گوارا، علی علی

دیگر علی ندید به خود خاک و، دید اگر
پیش از تو بود حضرت زهرا علی، علی

یک‌چند بود حضرت زهرا انیس تو
یک‌عمر... آه، تنها تنها علی علی

دستِ عقیل سوخت که گویند دشمنان
«با دوست هم نکرد مدارا علی»، علی

گفتیم «در نمازش...» گفتند «در نماز؟
او هم نماز می‌خواند آیا؟ علی؟ علی؟»

ما مانده‌ایم و معرکه، ما مانده‌ایم و تیغ
ما مانده‌ایم و صف به صف اعدا، علی علی

ای خطِ نورِ لم‌یزلی، تا ابد بتاب
دیروز را بریز به فردا، علی علی

من با زبان خاک چگونه بخوانمت؟
بالانشینِ عالمِ بالا، علی علی

دنیای بی‌تو تودۀ خاکی‌‌ست بی‌خدا
بعد از تو خاک بر سرِ دنیا، علی علی

تنها، غریب، تنها، حتی میانِ ما
حتی در این مراسمِ اِحیا، علی علی...


رضا خورشیدی فرد:

روی زمین نگذاشتی شب‌ها سر راحت
وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت

در جمع مردم با تبسم می‌نشستی آه
اما نگفتی با کسی جز چاه از آهت

در بین نخلستان عرق می‌ریختی هر روز
تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت

رؤیای زیبایی برای هر یتیمی بود
بین خرابه نیمه‌شب‌ها چهرۀ ماهت

محراب کوفه شاهد راز و نیازت بود
مولای یا مولای نجوای سحرگاهت

هر چند طوفانی میان سینه‌ات جاری‌ست
آرامشی دارد توکلت علی اللّهت

شهری کمیلت می‌شود با هر فرازی از
یا نور و یا قدوس‌های گاه و بیگاهت

امروز هم دنیا به مردی چون تو محتاج است...

سید حمید رضا برقعی:

سهل‌تر ساده‌تر از قافیه‌ای باختی‌اش
ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختی‌اش

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی
جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

سهمش از خاک فقط کفش پر از پینهٔ اوست
در عرق‌ریز زمین جامهٔ پشمینه اوست

باغ می‌ساخت و در سایهٔ آن باغ نبود
یک نفس قافله‌اش در پی اُتراق نبود

درد باید که بفهمیم چه گفته‌ست علی
که شبی با شکم سیر نخفته‌ست علی

از سر سفرهٔ اسلام چه برداشت امیر
نان دندان‌شکنی را که نمی‌خورد فقیر

آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود
سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه
می‌شنیدند فقط از علی انّا لله

باد برخاست و از دوش عبایش افتاد
مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن
فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن

شب آخر، شب آخر، شب بی‌خوابی‌ها
سینه‌زن در پی او دستهٔ مرغابی‌ها

از قدم‌های علی ارض و سما جا می‌ماند
قدم از شوق چنان زد که عصا جا می‌ماند

با توام ای شب شیون شده بیهوده مکوش
او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش

بی‌شک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست
دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست

زودتر می‌رسد از واقعه حتی مولا
تا که بیدار کند قاتل خود را مولا

تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابی
صبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی

عرش محراب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه
کعبه بی‌تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه

آه از مردم بی‌درد، امان از دنیا
نعمتِ داشتنت را بستان از دنیا

می‌رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

جواد محمد زمانی:

در جان به‌جز جوانۀ باور نداشتی
ای آنکه در شکوه، برابر نداشتی

رنگی نمی‌گرفت به خود باغ‌ها اگر
این‌قدر جلوه‌های معطر نداشتی

آری! تو در مقام فنا نیز از خودت
جز انتظار فتح مکرر نداشتی

مشتاق یاری‌اند تو را آسمانیان
باور نمی‌کنیم که یاور نداشتی

با من بگو کدام فرشته طلوع کرد
کز باده‌اش هرآینه ساغر نداشتی؟! 

با من بگو کدام پیمبر کتاب داشت
یا خواند حکمتی و تو از بر نداشتی؟! 

ای آنکه سر نهاده جهانی به پای تو
یک‌بار هم به بالش پَر سر نداشتی

طوری گرفت هُرم تو دست عقیل را
انگار غیر عدل، برادر نداشتی

آن شب کنار سفرۀ افطارِ دخترت
جز شوق لحظه‌های مقدر نداشتی

ای زخمیِ تبار نمک‌ناشناس‌ها
غیر از نمک ز سفره چرا برنداشتی؟...
پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پربحث ها