عقیق |‌ aghigh.ir

عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر میکند
به مناسبت فرا رسیدن نیمه رمصان سالروز ولادت سبط النبی امام حسن مجتبی (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند:
سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت فرا رسیدن نیمه رمصان سالروز ولادت سبط النبی امام حسن مجتبی (ع) عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند:



حسن لطفی:

خدا پرده را تا ثُریا گشود

و راهی برای تماشا گشود
 
خدا محضِ دلهایِ مجنونِ ما

سرِ مویی از زُلفِ لیلا گشود

برایِ ظهورِ تمامیِ خویش

زِ خود جاده ای تا به دنیا گشود

به سویِ کویری ترین خاکها

خدا دامنی غرقِ دریا گشود

شبی که پیمبر هم از تاب رفت

چو آئینه اش چشم خود را گشود

زمین و زمان را به هم ریخت باز

نقاب از رُخَش تا که زهرا گشود

علی عرضِ تبریکِ حق را شنید

زِ لبهایِ او تا که بابا شنید

نفسهایِ گرمِ پیمبر شدی

تپشهایِ زهرایِ اطهر شدی

بده گیسوان را به دستانِ باد

که عالم ببیند چه محشر شدی

خدا بینِ طاقِ دو اَبرویِ توست

که از هرچه دارد علی سرشدی

به پیشِ نگاهِ سپاهِ جمل

تو ده ها تو صدها برابر شدی

تو پاشیده ای فتنه ها را زِ هم

توسنگین ترین ضربِ حیدر شدی

نوشتند بر تیغه ی ذوالفقار

حسن حیدرِ دومِ روزگار

زمانی که جای دقایق نبود

اُفق های خورشید مشرق نبود

زمانی که حتی تمامِ بهشت

برای حضورِ تو لایق نبود

جهان بی وجودت عدم در عدم

خدا بی شکوهِ تو خالق نبود

تو ما را زِ خاکِ خودت ساختی

زمانی که حرف از خلایق نبود

کسی مثل تو در پِیِ ما نگشت

کسی مثل ما بر تو عاشق نبود

قدم زن که چشم همه مست شد

گذر بسته شد کوچه بن بست شد

بدون تو دنیا نسیمی نداشت

خلیلی خدا یا کلیمی نداشت

چه می کرد با ازدحامِ گدا

اگر سفره دارِ کریمی نداشت

زمین شوره زاری تَرکَ خورده بود

اگر آسمان یاکریمی نداشت

بدونِ تو شب تا ابد عمر داشت

اگر آفتابِ زمینی نداشت

تو میراثِ دوشِ علی بُرده ای

که با تو مدینه یتیمی نداشت

بدون تو عباس ، حتیٰ حسین

برادر فقط نه که نیمی نداشت

شکوهت ابد تا ازل را گرفت

خروشَت سپاهِ جمل را گرفت

نفسهایِ گرمِ پیمبر شدی

تپشهایِ زهرایِ اطهر شدی

بده گیسوان را به دستانِ باد

که عالم ببیند چه محشر شدی

خدا بینِ طاقِ دو اَبرویِ توست

که از هرچه دارد علی سرشدی

به پیشِ نگاهِ سپاهِ جمل

تو ده ها تو صدها برابر شدی

تو پاشیده ای فتنه ها را زِ هم

توسنگین ترین ضربِ حیدر شدی

نوشتند بر تیغه ی ذوالفقار

حسن حیدرِ دومِ روزگار

کسی را که چشمت گرفتار کرد

گرفتارِ رویی نبی وار کرد

مسیحایی آموخت چشمی که مست

تماشای این چشم بیمار کرد

مسلمان شدیم از زمانی که دل

به آیاتِ حُسنِ تو اقرار کرد

چه شیرین شده روزه های علی

که باز از لبانِ تو افطار کرد

زبان بند می آید از لطفتان

بیان را خیالِ تو دشوار کرد

جوابِ سلامِ مرا می دهی

سحر لقمه ای دست ما می دهی

منم نذرِ چشمانِ بارانی ات

نسیمی زِ الطافِ روحانی ات

مرا مَحرَم رازِ خود می کنی

منم مرحم قلب طوفانی ات

مرا می بَری تا کنارِ بقیع

شبی سمتِ باغِ پریشانی ات

چه می شد اگر سایه بانت شوم

و یا تکه شمعی به مهمانی ات

چرا اینقدر مو سپیدی غریب

بگو با دلم حرف پنهانی ات

دلت زخمی از دست مردم شده

عزیزِ تو در کوچه ها گم شده

محمد جواد شرافت:

با نیت نگاه تو آغاز می‌کنم
احساس خویش را به تو ابراز می‌کنم

شوقی درون سینۀ من جا گرفته است
حسی غریب در دل من پا گرفته است

حسی میان غربت و شادی و شوق و غم
حسی که گاه می‌چکد از چشم در حرم

ماه مبارک رمضان روی ماه توست
باید سرود شعر که مضمون نگاه توست

من زائر نگاه توام از دیار دور
آن ذره‌ام که آمده تا پیشگاه نور

در نام تو چه حس غریبی نهفته است
در نام تو چه خاطره‌ها می‌شود مرور

آقا غریب هستی و وقت سرودنت
حسی غریب در دل من می‌کند ظهور

من هم غریب مثل تو یا ایها الغریب
من کی صبور مثل تو یا ایها الصبور

با تو چقدر ماهیتم فرق می‌کند
مانند ایستادن شب در حضور نور

در پیشگاه آینه مرد مقربی
تو بضعة‌الرسولی و ریحانة‌النبی

ای نور روشنای دل و خانۀ نبی
ای جایگاه عرشی تو شانۀ نبی

روح تو آسمان نه که هفت آسمان کم است
نور تو ابتدای جهان روح عالم است

از قلب تو ندیده‌ام آقا رحیم‌تر
از بخشش و کرامت دستت کریم‌تر

حاتم به دست بخشش تو بوسه‌ها زده‌ست
نزد فقیر بر لب تو نه نیامده‌ست

مضمون بی‌بدیل غزل‌ها تبسمت
می‌آورد به وجد غزل را تبسمت

غمگین‌ترین روایت دنیاست اشک تو
شیرین‌ترین حکایت دنیا تبسمت

در هر نگاه تو چقدر غم نشسته است
غم می‌چکد ز چشم تو اما تبسمت...

یک شهر پیش روی تو دشنام هم دهد
پاسخ نمی‌دهی تو مگر با تبسمت

شیرین‌تر است نزد فقیران کدام‌یک
خرمای دست بخشش تو یا تبسمت؟

سنگ صبور، مأمن غم‌ها و دردها
ای خانه‌ات پناه همه کوچه گردها

غلامرضا سازگار:

جنّت نشانی از حرم توست یا حسن
فردوس سائل کرم توست یا حسن

تنها نه آسمان و زمین، عالم وجود
در زیر سایۀ علم توست یا حسن

عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع
جان شمع روشن حرم توست یا حسن

عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام
تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن

سرتا به پات حسن خداوند سرمد است
آیینۀ تمام‌نمای محمّد است...


تو مظهر خدایی و جان پیمبری
قرآن مصطفی به سر دست حیدری

هم دومین وصیِ رسول مکرمی
هم اولین سلالۀ زهرای اطهری

باید سرود مدح تو را با زبان وحی
از وصف جن و انس و ملائک فراتری

حُسن خدا به حُسن تو دیدار می‌شود
چون حُسن بی‌حدود خدا را تو مظهری

هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو
در هر دو حال بر همه مولا و رهبری

چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است
چون و چرا به کار خداوند اکبر است


ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن
صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن

صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف
صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن

صلح تو و معاویه؟ باور نمی‌کنم
دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن

تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر
او تیرگی، تو مهر فروزنده یا حسن

تا بود، بود حق به وجود تو پایدار
تا هست، هست دین ز دمت زنده یا حسن

شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست
«میثم» هماره پیرو صلح و قیام توست

پربازدیدترین اخبار
پنجره
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پربحث ها