پایگاه خبری عقیق نیوز | aghigh.ir

به‌روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۰
آخرین اخبار
صفحه خبر
کد خبر: ۸۸۶۸۲
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
به مناسبت میلاد حضرت معصومه (س) و دهه کرامت با همکاری دبیرخانه جشنواره آیینه مهر
ساجده جبار پور ،مهدی مظاهری ،عارفه دهقانی ،نفیسه سادات موسوی ،سیده تکتم حسینی ،رویا باقری، صهبا رحیمی فاطمه نانی زاد، عطیه سادات حجتی ،مهدیه نژاد ابراهیم ،ریحان ابراهیم زادگان ، مریم میرزا حیدری ، سمیه مومنی ،سیده فاطمه موسوی ،اسما سوری ،فاطمه غلامی ،زهرا افشاری و مریم کوهپایه در این برنامه به شعر خوانی پرداختند

گزارش تصویری


سرویس شعر آیینی عقیق:عصر شعر ریحانه به مناسبت سالروز ولادت حضرت معصومه (ع)  با همکاری دبیرخانه جشنواره  آیینه مهر با حصور شاعران آیینی برگزار شد.
ساجده جبار پور ،مهدی مظاهری ،عارفه دهقانی ،نفسیه سادات موسوی ،سیده تکتم حسینی ،رویا باقری، صهبا رحیمی فاطمه نانی زاد، عطیه سادات حجتی ،مهدیه نژاد ابراهیم ،ریحان ابراهیم زادگان ، مریم میرزا حیدری ، سمیه مومنی ،سیده فاطمه موسوی ،اسما سوری ،فاطمه غلامی ،زهرا افشاری و مریم کوهپایه در این برنامه به شعر خوانی پرداختند که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید 



فاطمه نانی زاد:
شب ها میان صحن شما  نور می وزد

نزدیک می وزد، اگر از دور می وزد

هر کس که پر گرفت در این سر سرای نور

دورش فرشته می وزد و حور می وزد

میهوت می شوند تمام مناره ها

آیا نسیم صحن تو از طور می وزد ؟!

دف می زنند اهل زمین ، اهل آسمان

کِل می کشند هلهله و شور می وزد

ایوان آینه پُرِ ریحانه می شود

عطر گلاب و سدره و کافور می وزد

جان تو را کدام غزل بی قرار کرد؟!

عطر که از هوای نشابور می وزد؟


مهدی مظاهری :

گفتم که گفته می شود آیا نمی شود؟
 گفتی که گفته می شود اما... نمی شود
ای دل اسیر خیره سری های او مباش
 موج است و دل بریده ز دریا نمی شود
 آدم تر از کسی‌ که خدا را به دل فروخت 
حوّای من برای تو پیدا نمی شود 
باید عزیز را بفروشی به عشق خود
 هر کس خرید برده.... زلیخا نمی شود
تو اختیار خویش نداری... مرا ببخش
 لبخند یک مجسمه زیبا نمی شود .
 ما در مقابل خودمان ایستاده ایم 
حق بیش از این در آینه پیدا نمی شود
 با اهل قیل و قال بگو رو به حق کنند
 بی قائم این قیامت... بر پا نمی شود 
 گفتی بخوان... بگو چه بخوانم برای خلق؟!
 قومی که هیچ در سرشان جا نمی شود
باز آ علی عِرض پیمبر به باد رفت 
خیبر به غیر غیرت تو وا نمی شود


سیده تکتم حسینی :
ای سلام گرم خورشید از فراسوها به تو

شب پناه آورده با انبوه شب بوها به تو

 

ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است

لحظه ای که می رسد دست النگو ها به تو..

 

چون کبوتر دست بر می داشتند از رسم کوچ

فکر می کردند اگر روزی پرستو ها به تو

 

نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات

ای که دارد بستگی تاثیر داروها به تو

 

نغمه نقاره یک سو، یک طرف هوهوی باد

من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو..

عارفه دهقانی :
نمای گنبدی افتاده است در نظرم

چگونه جا شده خورشید در دو چشم ترم؟ 

منم برابرِ تو یا که خواب میبینم؟!

تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟!

اگر که راه نمیدادی ام ، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم

شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلِ من

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت

که لا اقل عقب اُفتد شکنجه ی سفرم!

قطار،منتظر است ...آه من کجا ماندم

به بخش گمشدگانِ حرم بیا ببرم


مهدیه نژاد ابراهیم:

آیه در آیه حیا در تو مصوّر می‌شود

آفتاب از گنبدت بانو! منوّر می‌شود


دست بارانی ،تو ،بر اهل کویر و داغشان

کوچه با عطر نفسهایت معطّر می‌شود


ای ملک بانو زمین را آسمانی کرده ای

چادرت بر شانه هایت مثل شه پر می‌شود


آن طرف در مشهدش داریم گویا سلسبیل

این طرف در قم لبم لبریز کوثر می‌شود


آنکه هم‌نام‌ست با مادر به لفظ فاطمه

در زیارت نیز با مادر برابر می‌شود


چشمه ی ناب طهورا چشم امید رضا

حز تو کی دردانه ی موسی بن جعفر می‌شود

سیده فاطمه موسوی :

 

 

ازموشک ذوالفقار شیرانِ سپاه

 

لرزیده تن آل سعود گمراه

 

این تازه شروع کارزار شیعه ست

 

لاحول ولا قوه الا بالله

 

 

ای ابرهه از قیام این ایل بترس

 

از فیل بترس از ابابیل بترس

 

در کعبه امان نداری از خشم خدا

 

از موشک ایرانیِ سجّیل بترس

 

راه سلف فاسدشان بیراهه است

این است که عمر سلفی کوتاه است

داریم به فتح مکه می اندیشیم

این تازه شروع کار حزب الله است

 

گفتند پیام تندتان جو سازیست

 

گفتیم که تازیانه حق"تازی"ست

 

از جلوه حیدری ما لرزیدید؟

 

این تازه برای ما ترقه بازیست

 

ساجده جبارپور:

 

بهار آمده در کوچه، به جای سوز فقط ساز است

از آشیانه بیا بیرون، بپر که موسم پرواز است

 

 برای حال من خسته، برای این گل دل‌‌بسته

بخوان دوباره قناری جان حیات تشنه آواز ست

 

چنان به گریه نشست این زن، جوانه سر زده بر دامن

چرا نگفت کسی بامن که عشق خانه برانداز ست

 

اگرچه نان خورش ما درد اگرچه کوچه پر از نامرد

به انتظار دراین خانه همیشه پنجره ای باز است

 

همیشه روزنه ای روشن، نوید رفتن تاریکی ست

گلی برآمده از گلدان نشان روشن اعجاز است

 

درون سینه گلی دارم که در مسیر تو میکارم

و نام کوچک تو انگار هنوز بر لب من راز ست

 

نسیم بوی بهار آورد که از هوای تو بنویسم

به نام عشق  که می ماند، به نام دوست که آغاز است

 

 

عطیه سادات حجتی :

 

دل تنگ و دل سپرده ي مهر برادري

دل داده اي به شاه و دل از ماه مي بري ...

.

تكرار عاشقانه اي از جنس زينبي

مضمون يك قصيده ي خواهر برادري ...

.

سلطان اگر كه عالم آل محمد است

تو عالمه ترين زن آل پيمبري ...

.

از حوزه هاي علميه خيري نمي رسيد

در قم اگر نبود نگاهت به منبري

 

يك عمر روي پاي خودش ايستاده قم

تنها به شوق اينكه تو تشريف آوري ...

.

احلي من العسل شده درياچه ي نمك

با نام تو ، تويي كه تجلي كوثري ...

.

ياد مدينه در حرمت زنده مي شود

مريم ترين كريمه ي موسي بن جعفري ...

.

موساي اهل بيت"فداها"برات گفت

يعني تو هم براي پدر مثل مادري

.

روز ولادت تو فقط روز دختر است

يعني نديده است جهان چون تو دختري ...

.

صرف كنيزي تو شده عمر مادرم

وقتي كه هست عمر پدر وقف نوكری

 

من ... نامه اي كه لب به لب از درددل پرم

اي كاش مي رسيد ز بامت كبوتري ...

 

دستم به دامنت كه دلم تنگ كربلاست

ما را به پاي بوسي جدت نمي بري ؟!


نفیسه سادات موسوی :

من از ميان همه_دوستان دوروبرم

خيال ميكنم اين روزها گرفته ترم


پر است كاسه ي صبرم، نمانده راهي نيز

به غير اين كه بيايم بليط قم بخرم


دو بال شوق برايم كنار بگذاريد

كه از ورودي اين شهر تا حرم بپرم


گناهكارم و با اين وجود، مي آيم

من از عطوفت اين خانواده با خبرم


و نذر كرده ام اين بار هر چه شد ،بروم

براي عرض ارادت ، پياده سمت حرم


هميشه چشم اميدم به صحن معصومه ست،

هواي مرقد مادر كه ميزند به سرم



نوشته اند كه ما نيز جزو ساداتيم

به اين تبارِ به بانو رسيده مفتخرم

ریحان ابراهیم زادگان:

آدم مگر راه خطا را برنميگردد ؟

برگشته ام .... اين عمر اما بر نمي گردد


افتادي از چشمم شبي غمگين و باراني

بعد از سقوطش اشك بالا بر نمي گردد


تقويم تو هر چارفصلش هم زمستان است

يعني به اين ويرانه گرما برنمي گردد


از تو ، مسافرخانه ي  مخروب و تنگ و دور 

ديروز هركس رفته فردا بر نميگردد


تنها نمان .... من مثل ديروزم نمي مانم 

از عشق تنها رفته تنها بر نميگردد

 

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
فاطمه سادات کوهپایه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۹
0
0
سلام وقتتون بخیر. شعرخوانی فاطمه سادات کوهپایه درست هست. لطفا تصحیح بفرمایید. باتشکر
نام:
ایمیل:
* نظر: