پایگاه خبری عقیق نیوز | aghigh.ir

به‌روز شده در: ۰۲ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۴۱
آخرین اخبار
صفحه خبر
کد خبر: ۸۰۵۲۳
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۲
در حسینیه سادات با حضور شاعران آیینی تهران و قم برگزار شد
هشتاد و یکمین حلقه شعر ولایی فرات روز سه شنبه ششم مهرماه با حضورشاعران آیینی تهران و قم در حسینیه سادات برگزار شد .
سرویس شعر آیینی عقیق :هشتاد و یکمین حلقه شعر ولایی فرات روز سه شنبه ششم مهرماه با حضور سید مهدی حسینی ،جواد هاشمی ،حسین علاء الدین ،احمد علوی ، روح الله گایینی ، محمدرضا طالبی ، مصطفی قربانعلی ،هادی ملک پور،محسن غلامحسینی و دیگر شاعران آیینی تهران و قم در حسینیه سادات برگزار شد .

تعدادی از اشعار خوانده شده در این جلسه به همراه نقد استاد حسینی را در ادامه می خوانید:





رضا قربانی:


وقتی که نان فقر را دندان گرفتم
از دست او بوسه به جای نان گرفتم
گفتند کفر است و نخواهد شد ولی من
حاجات را از این خداوندان گرفتم
هر چند رعیت زاده ام اما زرنگم
با گریه هایم باج از سلطان گرفتم
با ابروی برّنده اش خون مرا ریخت
با خون پامالش حنابندان گرفتم
وقتی زلیخا کور شد می گفت یوسف
دیدی چگونه از خودم تاوان گرفتم
تنها برای صاحب خود پارس می کرد
درس بزرگی از سگ دربان گرفتم
می خواستم بازار یارم گرم باشد
اما کنار حجره اش دکان گرفتم
دیروز بودم بی سر و سامان  و امروز
گریان یک بی سر شدم سامان گرفتم
دردم فراقش هست و درمانم وصالش
از اربعینش درد بی درمان گرفتم
قربانی ام اما ده ذی الحجه ام را
از اشتیاقم سوم شعبان گرفتم
فورا سر قاری و نیزه یادم افتاد
وقتی شب احیا به سر قرآن گرفتم

و:


دلبر کمر به نیت صید و شکار بست
با یک نگاه بر همه راه فرار بست
آنقدر مشتری سر بازار خود کشید
حتی دکان حضرت پروردگار بست
دیدم که دستگیر دو عالم ندارم و
دستم دخیل بر سر زلف نگار بست
دل را به هرکسی که سپردم نگه نداشت
ای خوش به حال آن که دلش را به یار بست
عاشق همیشه در پی معشوقه می دَوَد
باید اویس بود و به سوی تو بار بست
می خواستم که جار زنم رَبِّ من تویی
اما ببخش… دست مرا روزگار بست
بسته شده است بار تمام قبیله اش
هرکس تمام نوکری اش را به کار بست
معراج می رویم زمانی که می رویم
بالا برای تکیه زدن روی "داربست”

نقد استاد:

نکته: آیا می خواهید مضمون گرا باشید تصویر گرا باشید با زبان عامه شعر بگویید؟ از زبان قدما استفاده کنید ؟
من الان دو کار از شما شنیدم ملغمه ای از همه ی اینهاست .

 وقتی شما شکل ذهنی تعریف نکرده باشید  نهایتا همه چیزی در شعر شما خودنمایی می کند! استحسان دیده می شود حکم اندازی دیده می شود نظم دیده می شود حتی سراغ خط قرمزهای زبانی و محتوایی هم رفته اید.
ما باید بنشینیم و مضمون را تعریف کنیم . سروده های ما، کجا واقعا شعراست ، یا نظم است ولی مضمون دارد و ...
شعرتان را با اساتیدی مثل انسانی ، مجاهدی و امیری اسفندقه که نسل گذشته شما هستند مقایسه کنید  تفاوت ها را بسنجید.

حالا که این موج گرایش جوانان به شعر آیینی زیاد شده خوب است که این موج هدایت درست بشود . یکی از مشکلات عمده ی ما این است که شعر را درست تعریف نکرده ایم . عنصر احساس ، خیال و زبان وقتی با هم پیوند پیدا نکند این شعر نمی شود.
برخی نکات جزئی در شعر:

تعبیر دندان گرفتن برای نان کنایه ی خوبی نیست .

خداوند را چون جمع بستید ایرادی ندارد و معنی خدا را نمی دهد .

مضمون خون ریختن معشوق برای معشوق های زمینی است نه برای اهل بیت ، مناسب نیست . یعنی به عنوان شعر ولایی قابل دفاع نیست .

بیت زلیخا مضمون خوبی دارد.

در کل ارتباط بین ابیات را باید دقت کنید که انسجام شعر شما به هم نریزد.

محسن غلام حسینی:

برای من از عصر فردا بگو
گواهی دهد دل ،  تو اما بگو

من از ساحل غصه ها آگهم
تو از موج و طوفان دریا بگو

خبر دارم از خاک غربت ولی
تو از دامن خار و صحرا بگو

از آنجا که چشمی بر آن دوختی
ز شش گوشه های ثریا بگو

بهشت زمین میشود خاک تو
بهشت آفرین دو دنیا بگو

بگو من چه سازم پس از هجر تو
تو از راه و رسم شکیبا بگو

سه غم نه که صد غم اگر هم رسد
برای من از صبر زیبا بگو

من امشب تو را غرق در دیدنم
تو از ماجرای تماشا بگو

مرا نهی از دیدنت میکنند
تو راهی به من بهر فردا بگو

به دنبال تو تا چهل منزلم
تو حرفی برای تسلا بگو

نقد استاد  :
سعی کنید همیشه مثل این شعر و بهتر از آن، زبان ساده داشته باشید.
هیچ وقت در برابر سرودن سد نسازید .

 اصلا شاعر نباید دچار تنگناهای فکری و زبانی بشود.باید جریان آزاد سرودن در شعر ظهور یابد.
اگر این اصول را رعایت کنید هم زبانتان شکوه خواهد یافت و هم صمیمیت پیدا می کند.

نقد استاد :
تناسب زبان حال با شخصیت خیلی مهم است ؛

رباعی اول از زبان حضرت رقیه نیست در انتخاب واژه دقت کنید که به زبان یک دختر خردسال باشد.

ضمنا مضمون« از حسرت گوشواره لبریز شدم» تعبیر خوبی ندارد حماسه حضرت رقیه در آن نیست. هرچند حسی است.

در رباعی آخر عروسک جسارت خوبی است.

برخی ابیات رباعی خیلی خوب است:

یکباره کبود شد لب دختر تو
تا چوب نشست روی تبخال لبت

یا:

روی لب تو بوسه زدن را بابا
دیشب لب سرخ خیزران یادم داد

اما برخی مصراعها  نیز از حیطه زبان حال کودک خارج است و متکلفانه است:

آخر به کجا کشید اقبال لبت؟

یا:

بر من ندمیده سحری بهتر از این
ننشسته به دامن قمری بهتر از این

مصطفی قربانعلی:
آقا نفس بده که برایت نفس زنم
امسال هم برای عزایت نفس زنم
امروز در حسینیه اما  به لطفتان
فردا میان صحن و سرایت نفس زنم
....
نقد استاد:

زبان ساده اما مضمون ها تکراری بود .

شعر عالی و متعالی آن است که یک تکان و زلزله ای از نظر مضمون یا هنر شعری در مخاطب ایجاد کند برقی بزند که وجود ما را فرابگیرد؛ به کم بسنده نکنید! حیف است !

گائینی روح اله:

امام حسن مجتبی
خواندند شور زخم تو را عندلیب ها
پیچید عطر ناب تو در جان سیب ها

در صفحه ی نخست تو را مدح کرد و سوخت
هر کس غزل سرود برای غریب ها

با لطف بی کرانه ات ای حضرت کریم
هموار می شوند فراز و نشیب ها

اشک تو شسته است وجود مدینه را
در چشمه های جاری ان من یجیب ها

سخت است داغ اینکه ببینی نشسته اند
بر منبر رسول خدا نانجیب ها

رازی نهفته در جگر و جام و تشت زهر
در حیرتند از اثراتش طبیب ها



نام:
ایمیل:
* نظر: