پایگاه خبری عقیق نیوز | aghigh.ir

به‌روز شده در: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۹
آخرین اخبار
صفحه خبر
کد خبر: ۸۰۴۰۲
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۱۲
عقیق به منظور بهره مندی ذاکرین اهل بیت منتشر می کند
به مناسبت فرا رسیدن ماه صفر ایام مصائب اهل بیت در شهر شام و شهادت حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور بهره مندی ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.
سرویس شعر آیینی عقیق : به مناسبت فرا رسیدن ماه صفر و ایام شهادت حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها عقیق تعدادی از اشعار آیینی را به منظور بهره مندی ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.



مهدی مقیمی:

خسته ام از بس که بوسیدم تو را از راه دور

قامت نیزه بلند و قلب دختر سوخته

بس که دیدم جای سنگی را روی پیشانی ات

اشک ، هم حتی درون دیدهء تر سوخته

سوختم اما نه به اندازهء تو در تنور

حتم دارم صورت تو ده برابر سوخته

پشت عمه زینبم سنگر گرفتم بین دود

تا که من کمتر بسوزم جاش ، سنگر سوخته

آتش از بالای خیمه ریخت بر سرهای ما

چادر و پیراهن ما بعدِ معجر سوخته

گر مرتب نیست موهایم به من خرده مگیر

علتش این است موهایم روی سر سوخته

بر روی خار مغیلان بارها خوردم زمین

آبله دارد کف پایم سراسر سوخته

عمه می گوید شبیه مادرت زهرا شدم

پشت در انگار دست و پای مادر سوخته

تا توانستند ما را هر کجا سوزانده اند

کربلا خیمه ، مدینه خانه و در سوخته

راستی بابا نگفتم بیشتر از من رباب

زیر نور آفتاب از داغ اصغر سوخته

***

 

محمد جواد شیرازی:

اول تو را سرود لبم انتها لبم

از شوقِ پر کشیدن سویت لبالبم

در سینه ام محبت و بر لب ثنای تو

صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم

امشب فقط تو را سر سجاده خوانده ام

این بار پا نداد به ذکر و دعا لبم

من پا به پای عمه ی خود جنگ کرده ام

نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم...

...بگشایم و شکایتی از دردها کنم

راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم

خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده

بوسید اگر که باز لبت بی هوا لبم

چشم و مشام پر شده از بوی آب و نان

اما نخورده است به آب و غذا لبم

"صد بار لب گشودم و بیرون نریختم

خون ها که موج میزند از سینه تا لبم"

با من نگو که از چه لبت این چنین شده؟!

دارد هزار قصه و صد ماجرا لبم

خونی و خشک و پر ترک و حاصلش شده

چیزی شبیه نقشه ى جغرافیا لبم

دستش بزرگ بود، نگینش بزرگ بود

بیهوده نیست این که شده جا به جا لبم

بابا ببخش این لب و دندان خونی ام

می خواست تا کند به لبت اقتدا لبم

 

محمد بیابانی:

 

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را

چه بی مقدمه آغاز می کند گله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی

بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را

نگاش چون که به رگهای نامرتب خورد

نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را

از استلام لب و خیزران حکایت کرد

از اینکه چوب رعایت نکرد فاصله را

کشید زجر هم از دست زجر هم پایش

شبی گمشده گم کرده بود قافله را

ودر ازای دو تا بوسه داد جانش را

ندیده چشم کسی اینچنین معامله را

 

محمد سهرابی :

خبر آمد که ز معشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم ز سفر می آید

کاش می شد که ببافند کمی مویم را

اب و آیینه بیاریید پدر می آید

نه تو از عهده این سوخته بر می آیی

نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد

غالباً درد به دنبال جگر می آید

راستی! گم شده سنجاق سرم دست تو نیست

سر که آشفته شود حوصله سر می آید

هست پیراهنی از غارت ان شب به تنم

نیم عمامه از آن به تو در می آید

به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم

که بجز من ز پس کار تو بر می آید

راستی!هیچ خبر ار شدی تب کردم؟

راستی لاغری من به نظر می آید

راستی هست به یادت دم چادر گفتی:

دختر من!به تو چادر چقدر می آید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی بردند

جای آن لخته خون روی بصر می آید

 

مجید لشگری:

به چشم خیس خودش خیره شد مقابل را
نزول آیه ی «یا ایّها المزمّل» را
فراگرفت دو دریای سرخ از سر شوق
به وسعت گل رویش کران و ساحل را
لهوف پرپر خود را ورق ورق می خواند
مرور کرد به همراه او مقاتل را
برای اینکه ببوسد تمام هستی خویش
زدود از آینه ی دل غبار حائل را
فقط به پهلو و پایش اشاره کرد و نکرد
حدیث نخوت شلّاق را سلاسل را
هر آنچه را که شنیدند پیش رویش دید
جراحت لب و دندان و زخم قاتل را
چه گیسوان سپید و چه گونه های کبود!
کسی به طفل ندید اینچنین شمایل را
نگاه جاری بابا به حرف آمد و گفت:
سه ساله با چه توان طی کند فواصل را؟!

 

منبع: سلوک باران ، حسینیه ، امام هشت

نام:
ایمیل:
* نظر: